تک فرزندی و بی فرزندی خانوارهای ایرانی
اغراق، آفت شعر آیینی است
گفت و گو با رضا اسماعیلی، شاعر آئینی
اغراق، آفت شعر آیینی است
| 8 دی 1392 ساعت 17:52 |
خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)،یعقوب حیدری: در یک نگاه عمیق، بند بندِ کاراکتر «رضا اسماعیلی»، پله پلههایی از سایه ـ روشنهای یک زندگی است که وقتی به هر پلّهاش پا میگذاری صدایی تو را به مکث فرا میخواند. نمیتوانی بایستی. میایستی و بدون اینکه بخواهی، در بارانی از غبار درد و سخن، شستشو میشوی. اما، آنگاه که با حوله زمان، مشغول خشک کردن خود میشوی، خود به خود، مکثات میشکند. حالا، تو داری در صفحاتی از تاریخ گذشته این دیار قدم میزنی، و قدم زنان نیز، پلههایی از یک زندگی را، یکی یکی، دو تا یکی، پشت سرمیگذاری.
از تولدتان بگوئید؛ از جایی که به دنیا آمدید.
متولد 24 مرداد سال 1339 تهران، در محله هفتچنار هستم که از محلههای قدیمی تهران است.
کمی هم از خانوادهتان بگویید؛ از شغل پدرتان و ...
پدرم در مغازهای در خیابان ناصرخسرو کارگر خیاط بود. آن مغازه الان هم هست، به اسم «پوشاک سلطانی». پدرم آنجا خیاطی میکرد؛ شاگرد بود. مادرم هم خانهدار بود و البته، علاقهای هم به ادبیات داشت.
مثلاً؟
دوبیتیهای باباطاهر را زمزمه میکرد.
برای شما؟
نه، بیشتر در خلوت و تنهایی خودش.
احتمالاً همین زمزمهها باعث شد شما به ادبیات علاقمند شوید؟
زمزمههای غمگینانه مادر را میشنیدم و به ادبیات علاقمند شدم.
موقعیت خانهتان چطور بود؟
یک خانه 40 متری بسیار محقّر و فقیر داشتیم که الان جزو بافتهای فرسوده است.
سکوت و آرامش این روزهایتان شاید ریشه در گذشتهای پرهیاهو داشته باشد. در کودکی بازیگوش بودید؟
شیطون بودم. حتّی در خانه چند بار توی دهانم فلفل ریخته بودند.
این بازیگوشی، حتماً بارتاب بیرونی هم داشت. مثلاً جوشیدن با بچههای محله؛ بازی با آنها و ...
در خانهمان امکانات تفریحی نبود. تفریح ما این بود که میرفتیم مینشستیم روی سکوی مسجد محله و «طاق یا پوچ» بازی میکردیم یا «فرد یا زوج».
چه جوری؟
دو تا هسته خرما را میگذاشتیم توی یک دستمان و یک هسته خرما را هم در دست دیگرمان. بعد، دستهایمان را مُشت میکردیم و میگرفتیم جلو. فرد مقابل باید میگفت کدام دستمان زوج یا کدام دستمان فرد است.
دیگر چه بازیهایی میکردید؟
مثلاً میرفتیم میدان ترهبار و با پوستهای هندوانه میزدیم به سر و کله همدیگر. یا مثلا یک جوی قدیمی تو محله ما بود که آب زلالی داشت. بیشتر ما که پول نداشتیم برویم استخر، توی آن جوی شنا میکردیم. به ویژه وقتی شناکنان از زیر پلها رد میشدیم، کلی کیف میکردیم.
بعد؟
بعد هم از آن محله کوچ کردیم.
رفتید کجا؟
رفتیم اتابک.
آن موقع کلاس چندم بودید؟
فکر کنم سوم یا چهارم ابتدایی.
علت این جابهجایی چه بود؟
در محله قبلی مستأجر بودیم و بعد از آن پدرم خانه خریده بود.
به نظر، آن وقتها خیلی درسخوان نبودید. درست است؟
اوضاع محیطی طوری بود که بیشتر بازیگوشی میکردیم.
لابد، چند سال هم رفوزه شدید؟
نه، اکثراً معلمها نمره میدادند و قبول میشدم.
با آن همه بازیگوشی، با آن همه ارفاق، برای خودتان هم کمی عجیب نیست که در نهایت این شور و انگیزه سرودن و نوشتن را از کجا و چطور به دست آوردید؟ با این تبصره، که البته در جایی اشاره کردید، زمزمههای شاعرانه مادرتان در شما اثربخش بود؟
مادرم مظلوم بود و با ریاضتهایی که به خاطر فقر میکشید یا به خاطر دوری از شهر و ولایتش، در خلوت و تنهایی خودش، بغضهایش را با زمزمه دوبیتیهای باباطاهر واگویه میکرد. مثلاً وقتی داشت لحاف میدوخت. در همینجا یک پرانتز باز کنم که مادرم در تهران هیچ قوم و خویشی نداشت. مادرم و پدرم اهل همدان بودند و همان جا هم ازدواج کرده بودند و براثر جبر اجتماعی، از آنجا کنده شده و به تهران آمده بودند. از طرفی، سطح درآمد پدرم مناسب نبود و برای مثال در زمستانها، امکانات ما در حد کرسی بود. یادم است ما آن زمان زغال میخریدیم. یک جاهایی بود که زغالفروشی بود و خروارها زغال را میریختند آنجا و از خاک زغالها، گلوله مانندی درست میکردند؛ یک چیزی مثل توپ. ما زغال را از گلوله مانندها میگرفتیم. شبها هم مادرم کفشهای مرا میگذاشت زیر کرسی، تا فردایش که میخواستم بروم مدرسه، پاهایم یخ نکند. جوراب و دستکش و ژاکت ما را هم، خود مادرم میبافت. سالها هم به جای پنکه، بادبزن داشتیم.
برگردیم به مادرتان؛ به آن دوبیتیها، تأثیری که از زمزمههای مادر گرفتید.
مادرم دوبیتیهای باباطاهر را از حفظ بود.
اما هنوز اشارهای نکردید که سوادش در چه حد بود؟
سواد نداشت؛ برخلاف پدرم که تا چهارم ابتدایی خواندن و نوشتن بلد بود، مادرم گویا این دوبیتیها را مثلاً از مادربزرگم شنیده بود یا از فامیلهایی که با ادبیات حشر و نشر داشتند و آنها را در سینهاش ثبت کرده بود.
همانطور که قبلاً اشاره کردید، به این شکل ذوق ادبی در شما شکل گرفت؟
دقیقاً.
اما به نظر میرسد این پس زمینه، پیش زمینهای هم داشته باشد؛ مثلاً کتابخوانی. اهل مطالعه هم بودید؟
عامل دومی که باعث شد به ادبیات توجه کنم، دردهای اجتماعی بود.
مثلاً؟
در محیطی که زندگی میکردم، بزهکاریها را میدیدم؛ نابسامانیهای خانوادهها و محرومیتهای مردم را میدیدم و آنها را واقعاً با گوشت و پوستم لمس میکردم. از طرفی، خانواده ما از آن تافته محرومیّت جدا نبود. یعنی ما خودمان هم جزو محرومان بودیم و با محرومیت نفس میکشیدیم. خلاصه، این دردها و آن زمزمههای غمگینانه مادر باعث شد که من قلم به دست بگیرم و با زبان طنز، آن مسائل را در قالب انشاء بیان کنم.
اینها درست. اما زبان طنز، و ارائه چنین زبانی در یک چارچوب مکتوب، آنهم مشخصا قالب طنز با ابزارها و ویژگیهای خودش، به نظر بیارتباط با مطالعه و جستجوهای کتابخانهای بعید به نظر میرسد. با این تصور، احتمالاً اهل مطالعه هم بودید.
علاقه شدیدی به خواندن داشتم؛ ولی چون پول نداشتم کتاب بخرم، گاهی از دوستانم کتاب امانت میگرفتم. کتابخانههای عمومی هم سراغ نداشتم. نهایتش کتابهایی را که قرض میگرفتم، با ولع و عطش فراوان میخواندم. یادم است، اگر به من صد جلد کتاب میدادند، مینشستم و میخواندم.
در واقع زمزمههای شاعرانه مادر تلنگری بود به ذهن شما. بعد، تعمق در محرومیّتهای روزگاری که میزیستند. سپس، گرفتن کتابهایی به امانت از دوستان اهل کتاب. به موازات اینها، احتمالاً بحثهای به اصطلاح روشنفکری هم بین شما و آن دوستان در میگرفت.
اتفاقاً همینطور هم بود. در دوره راهنمایی ما دو دبیر داشتیم که اهل سیاست بودند و نامشان هنوز در ذهنم است؛ آقای کیایی و آقای تدّین. آقای تدین که استاد دانشگاه بود و در واقع محرومش کرده بودند از تدریس در دانشگاه به خاطر سیاسی بودنش و گفته بودند باید بروی برای دوره راهنمایی درس بدهی؛ سال 1353 ـ 1350 بود.
با این حس، به تحصیلات مدرسهایتان هم ادامه دادید؟
بله، سال 1357 دیپلم گرفتم و جامعه هم در آن سال، متلاطم بود. آن وقتها یک دبیر داشتیم به اسم آقای کیانی که مبارز و سیاسی هم بود و از نظر مسائل اجتماعی ما را هدایت میکرد. در آن زمان اتفاقاً دفتری داشتم به اسم «حرفی برای گفتن» که دردهای اجتماعی را در قالب شعر سپید و نیمایی میگفتم و در آن مینوشتم. در عین حال، کتاب شعر زیاد میخواندم. مثلاً شعرهای فروغ و شاملو را میخواندم. ولی نمیدانستم قواعدشان چه است. اما با تأثیر از آنها، شعر میگفتم و اسمش را هم گذاشته بودم حرفی برای گفتن. در این ارتباط، من به آقای کیایی بیشتر احساس نزدیکی میکردم. او، خیلی دلسوز بود. یک روز گفتم آقای کیایی میخواهم دفترم را بیاورم. شما نظر بدهید. حتی، چیزهایی را هم زمزمه کردم. گفت خیلی خوب است. بیاور من هم ببینم. من هم بردم. روزی که دفترم را تحویلم میداد، عین جملهاش هنوز در ذهنم است، گفت من همه کارهای تو را خواندم. این کارهای تو، حتی اگر شعر هم نباشد، از چیزهایی که در مجله زن روز چاپ میشود خیلی بهتر است. این حرفش، روی من تأثیر مثبت گذاشت و علاقمند شدم روی شعر بیشتر و جدّیتر کار کنم. بعد هم، ضمن این جدّیّت، به درسم ادامه دادم و سال 57 وارد دانشگاه شدم.
رشته تحصیلیتان؟
علوم اجتماعی بود.
اما با توجه به علاقمندیِ ادبیتان، انتظار میرفت به رشته ادبیات گرایش پیدا کنید و از ادبیات، پُلی بزنید به کوچه ـ پسکوچههای اجتماع.
البته، آن زمان که در این رشته قبول شدم، ناراضی بودم و به روزنامهنگاری علاقه داشتم.
روزنامهنگاری؟!
چون احساس میکردم بین ادبیات و روزنامهنگاری ارتباطی تنگاتنگ وجود دارد. چون میدیدم معمولاً شعر و داستان در مطبوعات چاپ میشد. بنابراین، فکر میکردم اگر راهی به روزنامه و شناختی در عرصه فنون این رشته پیدا کنم، میتوانم تراوشات ذهنی و قلمی خودم را به راحتی و بهتر در مطبوعات منتشر کنم، با این نیّت، به روزنامهنگاری علاقمند بودم.
علاقمندیتان به روزنامهنگاری، به این دلیل بود که در دوران تحصیلات پیش از دانشگاه در تهیه و تنظیم روزنامه دیواریِ مدارس فعال بودید؟
در دوران راهنمایی به صورت فطری و ذاتی به روزنامهنگاری علاقه عجیبی داشتم. مثلاً در تهیه و تنظیم مطالب روزنامه دیواری مدرسهمان همکاری داشتم. یا، همان زمان یک دفترچه 40 برگ برای خودم تهیه کرده بودم که شاید هنوز هم آن را داشته باشم. از مجلات عکسهایی بریده و در آن چسبانده بودم. داخلش، مطالبی هم مینوشتم و برای هر مطلبم هم تیتر بخصوصی میزدم. حتی آن دفتر را به صورت یک مجله، صفحهبندی کرده بودم. اینها نشان میدهد که به صورت ذاتی به روزنامهنگاری علاقمند بودم. به خاطر همین هم سال 57 که دانشگاه قبول شدم، در همان ترم اول خیلی تلاش کردم تغییر رشته بدهم و بروم رشته روزنامهنگاری که متأسفانه نشد.
اما در عین حال، روزنامهنگاری همچنان دغدغه شما بود.
بله؛ دقیقاً در دوران دانشگاه هم، کار روزنامهنگاری را دنبال کردم و در نشریههای دانشجویی، شعرهایم چاپ میشد که هنوز نمونههایش را دارم. از طرفی، وصل شده بودم به حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی و با مطبوعات بعد از انقلاب مرتبط بودم. نخستین شعر چاپ شدهام در عروةالوثقی، شعری بود درباره قیام 19 دی. بعد هم با جلسات نقد و شعرخوانی حوزه هنری محشور شدم؛ با قیصر و سیدحسن حسینی، سلمان هراتی، و دیگران. نخستین کتابم هم به نام «حنجره سرخ عشق»، در حوزه هنری چاپ شد.
شما بیشتر یک شاعر هستید تا منتقد و پژوهشگر؟ در شعرهایتان هم، مشخصاً چند مشخصه، برجستهتر از بقیه وجوه است. از یک سو، اشعار آئینی سرودهاید. از سویی شعرهای عاشقانه دارید. از دیگر سو، به عنوان شاعر جبهه و جنگ مطرح هستید. از سویی هم، در لابلای اشعارتان، سرودههایی با رنگ و بوی اجتماعی کم نیست. مثلاً در وجه عاشقانه، از جنابعالی تاکنون دو مجموعه به نامهای «عاشقانههای شرقی» و «لهجه سرخ عشق» منتشر شده است. در ارتباط با جنگ تحمیلی، برای مثال از شما مجموعه اشعار «آسمانیها» را خواندهایم. همچنین مجموعه اشعار «آب ـ بابا ـ آزادی» را؛ که از 3 بخش تشکیل شده است. از یک سو، مربوط به انقلاب است. یک بخشاش به شعر جبهه و بخش دیگر به پایداری و مقاومت اختصاص دارد؛ و حدود یک سال هم از تاریخ انتشارش میگذرد. با همه این احوال، وجه آئینی بر سایر وجوه اشعار شما میچربد. بنابراین، اجازه بدهید گفتوگو را در این مسیر پی بگیریم. با این توجه که احتمالاً خود شما هم به این معترف هستید که بیشتر به این سمت کشش دارید و اصولاً دوست دارید بیشتر به عنوان شاعر آئینی و دینی شناخته شوید؟
در شعرهای آئینی، شاعر تلاش میکند سیمای بزرگان دینی را به تصویر بکشد؛ در واقع آن سلوک عملیِ بزرگان دینی و سیره عملیشان و فراز و نشیبهای زندگی آن بزرگان اهمیت دارد تا برای دیگران عبرتآموز باشد.
تلاش خود شما در این حوزه چقدر بوده است؟
در این عرصه چند جلد کتاب از مجموعه شعرهای آئینی از من چاپ شده که نخستین مجموعه آن «بر آستان جانان» نام دارد. مجموعه دوم، اسمش «ملکوت کلمات» است که آن هم، باز مجموعه اشعار است. یک مجموعه شعر هم گردآوری کردهام که راجع به حضرت فاطمه زهرا(س) است با نام «بانوی آئینه و آب» که کتاب نسبتاً خوبی است.
با توجه به این که خودتان توی گود هستید، طبیعی است که بیشتر از آنهایی که در بیرون گودند، به مقوله شعر آئینی و دینی اشراف دارید. در عین حال، شاید شما هم با ما هم نظر باشید که هر حوزهای ممکن است در معرض آسیبهایی قرار بگیرد. از این منظر، فکر میکنید شعر آئینی و دینی ما از چه آسیبهایی رنج میبرد؟
در شعر آئینی و دینیمان چند آسیب بزرگ داریم. یکی از آفتهای بزرگ، معصومپرستی است. یعنی بعضی از شاعران به خاطر ناآگاهی از ماهیت شعر آئینی، فکر میکنند ما باید بیاییم بزرگان دینیمان را فقط توصیف کنیم و مقام آنها را به قدری در شعرهایمان بالا ببریم که قابل پرستش باشند. خُب، این یعنی اینکه آنها را در مقابل خداوند قرار دادن. و این تفکر، با آموزههای دینی ما در تضاد و تقابل است.
آفتهای دیگر؟
آفت بعدی، اظهار خاکساری اغراقآمیز بیش از حد است. اغراق، آفت شعر آیینی است.
مثلاً؟
بر فرض، بعضی از شاعران به خاطر اینکه بگویند ما خیلی ارادت داریم به اهل بیت، میآیند با تعابیری که زیبا نیست در مقابل خاندان رسالت عرض ارادت و خاکساری میکنند. مثلاً من خیلی زشت میدانم که یک شاعر بیاید خودش را این گونه توصیف کند: «من سگ آستان اهل بیت هستم». یا: «من گدای کوی اهلبیت هستم». در حالی که آن بزرگان برای حفظ و رشد مناعت طبع و عزت نفس انسان آمدهاند.
دیگر؟
مورد بعدی، بیتوجهی به قالبهای نو در شعر آئینی و دینی ماست. یعنی، حجم بالایی از اشعار آئینی ما در قالبهای کلاسیک سروده شده و قالبهایی چون نیمایی و سپید مغفول ماندهاند و به قابلیتهای این قالبهای شعری در سرودن شعر آئینی، بیتوجهی شده است.
دورنمای شعر آئینی ما را چگونه میبینید؟
در دوران بزرگانی مثل حافظ و عطار و سعدی و مولانا، اصلاً اصطلاح شعر آئینی نداشتیم. ولی چون این بزرگان با جهانبینی اسلامی بزرگ شده و تربیت شده بودند، هر شعری که میگفتند متأثر از جهانبینی اسلامی بود. حتی وقتی حافظ غزلهای عاشقانه میگوید، شما رگههایی از دین و آئین را در آنها میبینید یا به عبارتی نگاه نجیب و ارزشمند در این آثار دیده میشود؛ بنابراین از این منظر همه آثار شاعران مسلمان، شعر آئینی است؛ حتی غزلهای عاشقانهشان. از این رو ما اگر تفکیک قائل شویم و بگوئیم که اگر شعری مستقیماً درباره اهل بیت گفته شود، آئینی است، و اگر موضوعش اجتماعی یا عاشقانه باشد آئینی نیست، نوعی سوءتفاهم و سوءبرداشت به حساب میآید. در واقع شاعران ما باید به سمت و سویی حرکت کنند تا نسبت به اسلام و باورهای دینیشان شناخت بیشتری پیدا کنند. در این صورت، شاعران ما راجع به هر موضوعی که شعر بگویند، آن شعر، شعر آئینی است.
اگر موافق باشید، این بار با مشتی از کلید واژهها به گونهای دیگر، سرکی به اندرون ذهن و زبان شما بکشیم.
موافقم.
شعر آیینی؟
قداست و معنویت.
دفاعمقدس؟
ارزشهای انسانی.
عشق؟
فلسفه عالم خلقت.
شعر؟
لطافت و زیبایی.
مادر؟
دنیای من.
پدر؟
بار گران مشکلات.
کتاب؟
یار مهربان.
قلم؟
تُوتِم.
آلودگی هوا؟
امان! امان! امان!.
بهترین دوست؟
تواضع.
قندان؟
شیرینی و خوشبختی.
شب؟
ظلمت.
آفتاب؟
امید و عدالت.
خبرنگار؟
پیگیری سفت و سخت.
شاعری که دوست ندارید شعرهایش را بخوانید؟
میخواهید دشمنتراشی کنید؟
بدترین شعری که خواندهاید؟
شعر مَنیّت.
بهترین شعری که هنوز نگفتهاید؟
شاید بعد از این.
بهترین شاعر؟
حافظ.
محل کار؟
سکوت.
آثار:
ـ اشعار
1ـ حنجره شرح عشق (1376 ـ حوزه هنری)
2ـ نینامه (1376 ـ انتشارات سیاه)
3ـ گزیده ادبیات معاصر؛ شماره 6 (1378 ـ نیستان)
4ـ بر آستان جانان (1381 ـ انتشارات اطلاعات)
5ـ آسمانیها (1381 ـ پازینه)
6ـ عاشقانههای شرقی (1384 ـ هزاره ققنوس)
7ـ از جنس باران (1384 ـ عروج)
8ـ عاشقانههای سرخ (1384 ـ نشر شاهد)
9ـ بوی گل در میزند (1386 ـ انتشارات سپیده)
10ـ این مریم همیشه (1386 ـ تکا)
11ـ ملکوت کلمات (1390 ـ انجم قلم ایران)
12ـ آب، بابا... آزادی (1390 ـ انجم قلم ایران)
13ـ لهجه شرقی عشق (1390 ـ انجمن قلم ایران)
14ـ مجموعه شعر عاشورایی «ناگهان دریا» (1391 ـ تجلی مهر)
15ـ مجموعه شعر رضوی «کبوترانه بخوان آسمان هشتم را» (1391 ـ سخن گستر)
ـ نقد و پژوهش
16ـ رفتارشناسی ادبی و شعر مفهومی (1385 ـ هزاره ققنوس)
17ـ از کلاغ تا کبوتر/ نقد و بررسی شعر معاصر (1387 ـ هنر رسانه اردیبهشت)
18ـ نیما را دوباره بشناسیم (پاورقی روزنامه جام جم و روزنامه اطلاعات)
19ـ صدای مخملی شعر (1387 ـ جام جم)
20ـ تذکره ادبی خلوت انس؛ سه جلد/ با همکاری استاد مشفق کاشانی (1388 ـ انتشارات اطلاعات)
21ـ از آب تا آفتاب/ مجموعه مقالات ادبی (1390 ـ انجم قلم ایران)
ـ گردآوری
22ـ تیغ، قلم، تغزل (یادواره شهدای دانشجو)
23ـ یادنامه صد کلام، صد خاطره (1379 ـ جابر)
24ـ بانوی آیینه و آب (1381 ـ سنا)
25ـ سلام مقاومت (1386 ـ جهاد دانشگاهی)
26ـ مجموعه شعر عاشورایی عطش (1385 ـ جهاد دانشگاهی)
27ـ رستاخیز حماسه (1386 ـ جهاد دانشگاهی)
28ـ از واژه تا فریاد (1389 ـ روایت فتح)
29ـ از پایداری تا پرواز (1390 ـ روایت فتح)
30ـ تفسیر توفان (1391 ـ روایت فتح)
ـ زیر چاپ
31ـ غزل آفتاب (گزیدهای از اشعار آیینی شاعران معاصر)
برخی مسئولیتها
1ـ سردبیر مجله «امید اسلام»
2ـ دبیری سومین و یازدهمین جشنواره کتاب سال «قلم زرین» انجمن قلم ایران
3ـ دبیر نخستین جشنواره بزرگ فرهنگ عاشورا
4ـ داور جشنواره بینالمللی شعر فجر
5ـ داور جشنواره کتاب سال رضوی
6ـ عضو شورای سیاستگذاری و کمیته علمی کنگره شعر مقاومت بینالملل اسلامی
7ـ عضو شورای سیاستگذاری و کمیته علمی کتاب سال عاشورا
8ـ داور جشنواره کتاب سال دفاع مقدس
9ـ دبیر علمی کنگره شعر شهدای علمی
10ـ عضو شورای عالی شعر بسیج
11ـ عضو شورای عالی شعر نهاد کتابخانههای عمومی کشور
12ـ همکاری افتخاری با شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی [تعدادی از سرودههای اسماعیلی به صورت ترانه توسط خوانندگانی چون: سراج، حسین زمان، بهادری، خاوری، قاسم رفعتی، و... اجرا و از صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش شده است.]
13ـ تدریس ادبیات در مراکز آموزشی و فرهنگی
14ـ دبیر بخش شعر ماهنامه اقلیم نقد
15ـ مسئولیت کانونها و انجمنهای ادبی فرهنگسراها و خانههای فرهنگ وابسته به سازمان فرهنگی ـ هنری شهرداری تهران
16ـ نگارش و چاپ دهها مقاله تحقیقی در حوزه نقد و بررسی ادبیات معاصر
17ـ عضو هیأت مدیره سایت شاعران فارسی زبان
برخی رتبهها
1ـ شاعر برگزیده کنگرههای شعر دفاع مقدس در طول 8 سال جنگ تحمیلی
2ـ شاعر برگزیده جشنواره بینالمللی شعر فجر
3ـ شاعر برگزیده پایداری توسط جمعیت دفاع از مردم فلسطین برای اعزام به لبنان و سوریه و شرکت در همایش ادبی شاعران پایداری
4ـ شاعر برگزیده توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای اعزام به ترکیه به منظور شرکت در همایش ادبی شاعران ایران و ترکیه.
5ـ شاعر برگزیده انقلاب برای اعزام به هند و شرکت در همایش ادبی بزرگداشت ارتحال حضرت امام (ره).
6ـ برگزیده اول بخش «تألیف» سومین جشنوراه بینالمللی رضوی.
7ـ برگزیده اول بخش «نقد» نخستین جشنواره فصلی مطبوعات کشور.
برای برخی نه قانون ملاک است، نه وظیفه و نه حتی انسانیت؛
همین ابتدا وعده میکنیم که اگر هر کدام از مسئولانی که این گزارش به عملکرد نهادهای زیرمجموعه ایشان اشاره دارد، مدعی شوند که وضع آنگونه که شرح داده شده نیست، حاضریم نقطه نظرات ایشان را بی کم و کاست منتشر نماییم اما اگر این گونه نبود، حق داریم بر مواضعمان مانده و ادعا کنیم متاسفانه برای برخی از ایشان نه قانون ملاک است، نه وظیفه و نه حتی انسانیت.به گزارش «تابناک»، در شرایطی که بارش برف بالاخره به پایتخت رسیده و سوز و سرما فزونی یافته، دیدن چهره کودکانی که میلرزند و چشم به دست رهگذران دارند، دردناک تر از همیشه به نظر میرسد اما به رغم رقت بار شدن وضعیت ایشان به مرور زمان، کمتر بیاد داریم که طرحی برای کمک به ایشان به اجرا در آمده و نهاد یا سازمانی بر حل مشکل ایشان همت گذارد.

تصاویر دردناک درج شده، شب گذشته تهیه شده ولی مربوط به این گزارش نیست
اما حسین که ساکن غرب تهران است، اینگونه فکر نکرده و با دیدن صحنهای که وجودش را لرزانده، سعی دارد ماجرا را پیگیری کند و به همین دلیل دست به کار شده و ماجرا را به جا اطلاع داده است؛ اطلاع رسانی وسیعی که بیشتر حکم به چالش کشیدن نهادهای مختلف را داشته و البته نتیجه شومی به همراه داشته است.
حسین در مطلبی که خطاب به تمام خبرگزاریها، سایتها و رسانهها نوشته، ماجرا را اینگونه شرح میدهد: (متن کوتاه و کمی ویرایش شده است)
«در ضلع شمال شرقی فلکه دوم صادقیه حدود ساعت 2 بعد از ظهر تا 10 شب میتوان دو کودکی را دید که در سرما کنار هم نشسته و گدایی میکنند؛ گدایی با نشستن روی زمین سرد که هر روز و هر شب، تعطیل و غیر تعطیل جریان دارد و برای شخص دیگری انجام میشود.

فکر میکنید این کودکان چندساله هستند؟ یکی دو ساله و دیگری شش ساله! کودک 2 ساله هر شب از سرما کنار دیگری گریه میکند و بارها دیدهام که دندانهایش از سرما به هم میخورد.
به 110 و بهزیستی زنگ زدهام و قول رسیدگی دادهاند، حتی در سایت بهزیستی، کد رهگیری دادهاند ولی هیچ اتفاقی نیافتاد، حتی به سایت روسای مملکت رفتم و پیغام گذاشتم ولی هیچ به هیچ؛ قدرت نگهداری از این کودک را ندارم وگر نه اقدامی میکردم.
آشنایی من با ایشان به اواسط آذرماه بر میگردد؛ وقتی تهران در سرمای شدید قرار داشت. هوا داشت تاریک میشد و با اینکه باران باریده بود، سوز سرما شدت گرفته بود. برای خرید داروی سرماخوردگی به فلکه دوم صادقیه رفتم. خیلی سخت مریض شده بودم و آبریزش بینی و درد شدید عضلانی داشتم. وقتی از داروخانه بیرون آمدم برای اولین بار این دو کودک را دیدم.
طفلی با سن کمتر از دو سال روی زمین نشسته در حالی که خود را خیس کرده بود و دندانهایش از شدت سرما به هم میخورد؛ به نظر بی حال می آمد. در کنارش هم پسر بچه ای حدود 6 سال نشسته بود.
اول خیال کردم گم شدهاند یا مثلا از خانه بیرون آمده و برادر بزرگتر نمیتواند وضعیت را مدیریت کند. با این فکر اول به دکه روزنامه فروشی رفتم و کمی کیک خریدم و پیش بچه ها رفتم. وقتی نزدیک شدم دیدم جیب پسر بچه پر پول است. متوجه شدم با بچههایی روبرو هستم که مورد سوء استفاده برای گدایی قرار گرفته اند.
به قصد کمک پرسوجو کردم ولی با رفتار خشن و نفرت آلود پسر بچه روبرو شدم. حتی کیکها را پس زد و کودک را مجبور کرد که بلند شود و به طرف دیگر خیابان رفتند؛ داخل پارک استقلال.

فورا به پلیس 110 زنگ زدم و قول پیگیری دادند. منتظر شدم دیدم کودکان درون پارک در حال رفتن هستند و کودک 2 ساله آرام حرکت میکرد و کودک بزرگتر انگار اسیر گرفته باشد، از او میخواست راه برود.
خودم را به پاسگاه داخل پارک رساندم و ماجرای دو کودک را گفتم و این پاسخ را شنیدم: آقا امروز جمعه است و ما نیرو نداریم که اگر داشتیم هم این موضوع به ما ربطی نداشت! گفتم یعنی هیچی!
وقتی مامور شانه هایش را بالا انداخت، متوجه کودکان شدم که به سمت بالا میروند. از پاسگاه بیرون زدم و حین حرکت به سمت چهارراه، دوباره به 110 زنگ زدم. مامور میخواست آدرس دقیق را بداند و متوجه مسیر و آدرس نمیشد. تلفن را به سرباز راهنمایی و رانندگی دادم که چهار راه ایستاده بود تا آدرس ...
به یکباره متوجه شدم بچه ها نیستند؛ هر طرف را نگاه میکردم نمی،توانستم پیدایشان کنم. تقریبا وجب به وجب همه جا را گشتم و همزمان منتظر پلیس 110 هم بودم ... به فلکه برگشتم و دیدم بچه ها روی زمین نشسته بودند و رهگذران هر از چند گاهی به ایشان پولی میدادند و برخی سری به تاسف تکان داده و...
نمیدانستم چه کنم که ناگهان متوجه افسری بی سیم به دست شدم ...

حدود یک ساعت بود که با بیماری در سوز و سرما بودم. برای آخرین بار خواستم شانسم را امتحان کنم. به طرف بچه ها رفتم و خواهش کردم به خانه ما بیایند و در این سرما در این خیابان سرد نمانند که باز هم با رفتار خشن کودک روبرو شدم. به امید اینکه بتوانم در خانه با بهزیستی تماس بگیرم، به سمت خانه حرکت کردم.
شروع کردم به زنگ زدن، اول 118 و بعد بهزیستی؛ تلفن گویا راهنمایی میکرد ولی کسی پاسخگو نبود. به سایت روسای مملکت یکی یکی سر زدم و پیغام گذاشتم. وجدانم آزارم میداد؛ شروع کردم به ایمیل زدن ...
امروز که این مطلب را می نویسم بارها در خبرگزاریها و سایتها نوشتهام، اطلاع رسانی کردهام و از طریق بعضی اشخاص فهمیدهام که عده ای هستند که کودکان را از پارکها و سطح شهر میدزدند و از شهری به شهر دیگر و ... میبرند، آنها را اجاره میدهند، آموزش میدهند و... و پلیس و مسئولان میدانند ولی خاموش نشستهاند.
... این کودک همچنان هر روز و هر شب آنجاست و میلرزد و حتی با وجودی که من تمام سعیام را میکنم که دیده شوند، ولی انگار کوری درد جامعه ماست ... انگار آب در هاون میکوبم چون خودم هم هنوز کور هستم.
... منتظریم 313 بینا بیایند و چشمانمان را باز کنند منتظریم که کسی ما را به جلو هل دهد ما تنبل شده ایم، حراف شدهایم، گم شدهایم، گم کردهایم و مدعی هم هستیم ولی این سند زنده کوری ماست»

حرمت این جایگاه را حفظ کنید
در سال های بعد از جنگ اما مداحان جناحی که "کارگزاران برخی جریان های سیاسی" هستند ، به وجود آمدند. وظیفه نانوشته و حزبی این مداحان ، جذب نیروهای هیأتی و عملیات روانی بر روی افراد مذهبی جامعه برای متمایل کردن شان به سمت یک جناح خاص بود و هیأت و مداحی و صدای خوش ، وسیله این کار و هدف بود کما این که در انتخابات اخیر ریاست جمهوری شاهد بودیم که در میان مداحی اهل بیت و در حالی که مردم در حال و هوای عاشورا و کربلا بودند ، ناگهان همین مداحان اشعاری در مدح یک کاندیدا می خواندند و از مردم سینه زن می خواستند همان ها را تکرار کنند!
تا بدین جای کار ، می توان گفت تنها اتفاقی که افتاد - و البته اتفاق کمی هم نیست - فروکاستن شأن مداحی اهل بیت و علمداری مکتب تشیع به کارگزاری جریان های سیاسی است اما ماجرا به همین جا ختم نشد و شکستن حرمت این جایگاه تاریخی و مذهبی از سوی غاصبان خوش لحن و صدای مداحی ادامه یافت و بدین ترتیب اگر مردم تا دیروز از زبان مداحان ، فضائل اهل بیت و مظلومیت هایشان را می شنیدند ، ناگهان با کمال شگفتی رکیک ترین فحش ها را زبان انها شنیدند و چون دقت کردند دیدند که به جانبداری از یک جناح علیه جناح دیگر فحاشی می شود. کار بدین جا ختم نشد و آقایانی که تنها تخصص شان ، مقتل خوانی بود و تنها هنرشان صدای خوش ، به خود اجازه دادند وارد فاز فتوا هم بشوند و علیه این و آن حکم بدهند و حتی نهادهای قانونی کشور را نیز مورد تعرض قرار دهند.
اوج این یکه تازی مداحان جناحی ،سال های اول تا ششم ریاست جمهوری احمدی نژاد بود به طوری که در مواقعی برخی از این مداحان ، جزو تیم سفر دولت در سفرهای استانی بودند!
چنین وضعیتی رفته رفته آنان را دچار این توهم کرد که "شهروندان مصون از تعقیب جامعه" هستند و می توانند با سوء استفاده از منبر مداحی اهل بیت ، هیات ها را تبدیل به حزب جناح خود کنند و علیه این و آن سخنانی چنان زشت بگویند که بعضاً نمی توان در جمع خانواده بازگویشان کرد که امروز در هیأت چه شنیدیم!
خبری که در روز ارتحال پیامبر اسلام (ص) شهادت امام حسن مجتبی (ع) منتشر شد نشان می دهد این مداحان ، در حال ورود به مرحله جدیدی هستند که اگر همین الان مقامات امنیتی و قضایی جلوی آن را بگیرند ، هم آبروی شرافتمندانه مداحی اهل بیت بیش از پیش توسط اینان آسیب می بیند و هم امنیت شهروندان عادی به خطر می افتد.
طبق خبر منتشره ، خودروی یکی از همین مداحان جناحی ، حدود 5 شب قبل در یکی از اتوبان های درون شهری تهران با یک پژو 206 که زوج جوانی در آن بودند تصادف می کند . بعد از تصادف و درگیری لفظی ، یکی از افراد حلقه این مداح ، با سلاح کمری 5 تیر به سمت خودروی این افراد شلیک می کند و بعد هم با هم فرار می کنند.
انتظار می رود پرونده این قبیل مداحان که از بهره برداران اصلی بلبشوی سیاسی سال های اخیر هستند به طور ویژه مورد بررسی قرار گیرد و مورد اخیر نیز بدون اغماض و با سرعت و قاطعیت مورد بررسی قرار گیرد تا هم عدالت برقرار شود و هم مداحی اهل بیت عصمت و طهارت ، در جایگاه رفیع و شایسته تاریخی اش قرار گیرد و "عشق محمد و آل محمد(ص)" ، هزینه سیاسی کاری ها و کاسبکاری عده ای که نام مداح بر خود گذاشته اند نشود.
هاشمیان رییس کمیته پزشکی:اگر پزشک ما قلیان کشیده باشد حتما برخورد می کنیم
هاشمیان این را گفت و ادامه داد:«ما در تمام برناه های آموزشی،آموزش های لازم را به بازیکنان داده ایم.بازیکن تیم ملی نباید رفتاری مغایر با شئونات داشته باشد.امروز بعد از ظهر جلسه ای درهمین زمینه داریم.من همین چند دقیقه پیش با آقای حسن زاده رییس کمیته انضباطی هم حرف زدم تا ببینیم چطور می شود از ظرفیت های قانونی استفاده کرد.»
آیا قرار است ورزشکارانی که از دخانیات استفاده می کنند محروم شوند؟هاشمیان در این زمینه می گوید:«باید جلسه ای را با کمیته انضباطی برگزار کنیم تا ببینیم چه شرایطی پیش می آید و ما چگونه می توانیم با وضع قانون مانع ازبروز این اتفاق شویم.فعلا باید به جلسه برویم اما شک نکنید که ما برخوردهای لازم را انجام خواهیم داد.»
از هاشمیان پرسیدیم که پدیده قلیان کشیدن در نسل قدیم زیاد به چشم نمی آمد و در نسل جدید ورزش ایران است که این کار فراگیر شده است.اما واکنش رییس کمیته پزشکی به این سوال:«واقعا تا به حال چنین چیزی در رده ملی ندیده بودم و این برای نخستین بار بود که تخلف دخانیاتی ملی پوشان به کمیته اعلام می شد.البته در لیگ گزارش هایی به دست ما رسیده است اما در رده ملی خیر.ما در آموزش هایمان تمام این موضوعات را گنجانده ایم و در سمینارهای استانی هم به کادر پزشکی آموزش های لازم را داده ایم اما به نظر می رسد عده ای هستند که علیرغم این آگاهی اصرار به تکرار این رفتارها دارند.
ممکن است سالهای آینده در نسل قدیم نبوده اند این اولین باری است که گزارش اعلام می شود و لی در خصوص استفاده سایر بازیکنان جاصر در رده های کتافل از سال گذشته گزارش هایی شده ما در آموزش هامون موضوع را گنجاندیم در تماآم برنامه هیا آموزشی در سمینار های استانی و همچنین کادر پزشکی آموز دادیم اما به نظر می رسد عده ای هستند که علیرغم این آگاهی اصرار بر این رفتار دارند.»
به گزارش خبرآنلاین؛ به هاشمیان گفتیم که نکته تاسف بار این است که پای یکی از همکاران شما که گفته می شود افسر ارشد دوپینگ است به این ماجرا باز شده است که خود دکتر هم گفت:«این تاسف بار است.ما این قضیه را هم پیگیری خواهیم کرد و شکی وجود ندارد اگر تخلفی شده باشد با این تخلف برخورد می شود.»
درخواست توقف تولید سلاح شکاری از وزارت دفاع
یادداشت انتقادی باجناق الهام درباره هفت تیرکشی مداح معروف
طبیعی است که هرکسی هم اسلحه داشته باشد، در چنین مواقعی قوه غضبیه بر او مستولی میشود و از آن به نحو احسن استفاده می برد. حالا اگر مجوز هم داشته باشد، زهی به سعادت. {...}
مساله اصلی (به نظرم) این است که چطور یک عده (که البته کم هم نیستند) بعد از این قضیه در دفاع از این کار و این {...} برآمدند!
{...}
وقتی تلویزیون جمهوری اسلامی(!) اخبار هفت تیر کشی در ایالت متحده را پخش میکند و به خیال خودش، توحش آمریکاییها را نشان میدهد، کسی نیست بگوید: در جمهوری اسلامی شما اسلحه را بین مردم آزاد کنید، بعد ببینید آیا ایران بدتر از تگزاس میشود یا نه.
مساله این است که همان اسلحه اگر در دست طرف مقابل آن مداح {...} هم اگر میبود، همین اتفاق رخ میداد.
مساله این است که ما بدجور قافیه اخلاق و تفکر را باخته ایم.
چادریها مایهدارتر هستند یا بدحجابها؟
کاهش نرخ باروری زن ایرانی از ۷ به 1.7
چادریها مایهدارتر هستند یا بدحجابها؟
پس از افتضاح جوانان فوتبال ایران در جزیره کیش/مسلمان، صادقیان و پزشک تیم ملی محروم شدند؛ سرپرست تیم
گروه ورزش : پس از افتضاح اردوی تیم ملی زیر 22 سال فوتبال ایران در جزیره کیش و رسانهای شدن رفتار غیر حرفهای بازیکنان و اعضای کادر فنی و سرپرستی و پزشکی این تیم کمیته اخلاق فدراسیون فوتبال چهار نفر از عوامل این بی اخلاقی را از حضور در رده های ملی محروم کرد و پرونده آنها را برای رسیدگی بیشتر به کمیته اخلاق و انضباطی فدراسیون فوتبال ارجاع داد.
در بانکداری حال حاضر سود بر برکت ترجیح دارد
نماینده ولی فقیه در بانک انصار:
در بانکداری حال حاضر سود بر برکت ترجیح دارد
نماینده ولی فقیه در بانک انصار با بیان اینکه در بانکداری باید بیش از فقه به اخلاق بپردازیم، اظهار کرد: در بانکداری حال حاضر سود بر برکت ترجیح دارد.
به گزارش خبرنگار دین و اندیشه خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، حجتالاسلام رضازاده در آیین اهدای جایزه جهانی علوم انسانی اسلامی به حجتالاسلام والمسلمین دکتر سیدعباس موسویان که عصر امروز شنبه در محل پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی برگزار شد، اظهار کرد: نظام بانکداری ما برای تحقق بانکداری اسلامی و بانکداری بدون ربا سه حوزه را باید مدنظر خود داشته باشد که اولین آنها «مردم» هستند.
وی گفت: در زمینه حوزه «مردم» باید گفت که متقاضیان بانکی پس از گذشت 35 سال از پیروزی انقلاب اسلامی ایران هنوز رابطهای منطقی را در زمینه مباحث مرتبط با بانکداری در نظر ندارند و ذهنیتشان از بانکداری یک بانکداری ربوی است و این در حالی است که بانک یک بنگاه اقتصادی – انتفاعی است.
نماینده ولی فقیه در بانک انصار اظهار کرد: دومین حوزه «تعامل با علما» است که در این زمینه باید بگویم روزی از زبان یکی از مراجع تقلید شنیدم که میگفت من پنج سوال از رئیس بانک مرکزی دارم و دیدم که من در جایگاه خود میتوانم به آن سوالها پاسخ بگویم و آنچه که باعث شده بود آن سوالها در ذهن آن مرجع تقلید ایجاد شود، به نظر من نبود یک رابطه شفاف میان علما و مراجع با مسئولان بانکی به ویژه بانک مرکزی است و به نظرم بسیاری از نظرات مراجع تقلید در رابطه با مباحث مرتبط با بانکداری براساس صورت مسائل غیرشفاف است.
رضازاده افزود: هرچه مدیریت دانش در عرصه مباحث مرتبط با بانکداری رشد کند، چالشها نیز کاهش مییابند.
وی حوزه «کارکنان» را سومین حوزه از آنچه که مدنظر وی در رابطه با تحقق بانکداری اسلامی بود، خواند و گفت: کارکنان بانکها باید با مباحث شرعی و فقهی آشنا باشند زیرا در غیراین صورت تحقق بانکداری اسلامی با مشکل مواجه خواهد شد.
نماینده ولی فقیه در بانک انصار با بیان اینکه در حوزه اجرا در زمینه تحقق بانکداری اسلامی مشکل داریم،گفت: در این حوزه مسائل فقه بسیار مهم هستند که در این زمینه میتوان به این نکته اشاره کرد که در مبانی دینی ما آمده است که پس از آنکه به کار اقتصادی بپردازیم، اول باید فقه و احکام مرتبط با آن را آموزش ببینیم.
رضازاده اظهار کرد: پیشنهاد من این است که در تمامی مؤسسات مالی یک شورای فقهی تشکیل شود که در ساختار بانک وجود داشته باشد و تصمیم شورای فقهی بر تصمیمات مدیرعاملان این مؤسسات نیز تاثیرگذار باشد و در بانکها از یک ناظر شرعی استفاده شود.
وی گفت: مساله مهم در بانکداری، اخلاق بانکداری و بانکداران است و ما باید بدانیم که در حوزه اقتصاد باید اخلاق رواج داشته باشد.
نماینده ولی فقیه در بانک انصار ادامه داد: متاسفانه آنچه که در حال حاضر در سیستم بانکداری ما نقشآفرین است، «نرخ موثر» است نه برکت و سود بر برکت ترجیح داد.
رضازاده گفت: ما برای حضور نیافتن در عرصه ربا باید بیش از فقه اخلاق را یاد بگیریم.
انتهای پیام
درخواست یک مداح برای پاکت 5 میلیونی
درخواست یک مداح برای پاکت 5 میلیونی
از بخش فرهنگی یکی از واحدهای دانشگاهی شمال کشور خبر میرسد مسئولین این بخش از یکی از مداحان مشهور تهران برای مداحی در مراسم عزاداری اهل بیت علیهمالسلام دعوت کردند ولی مداح دعوت شده شرایطی را مطرح کرد که دعوت کنندگان ترجیح دادند دعوت خود را پس بگیرند.
روزنامه جمهوری اسلامی نوشت: از بخش فرهنگی یکی از واحدهای دانشگاهی شمال کشور خبر میرسد مسئولین این بخش از یکی از مداحان مشهور تهران برای مداحی در مراسم عزاداری اهل بیت علیهمالسلام دعوت کردند ولی مداح دعوت شده شرایطی را مطرح کرد که دعوت کنندگان ترجیح دادند دعوت خود را پس بگیرند.
مداح دعوت شده گفت قبل از هر چیز مبلغ 50 میلیون ریال به حساب بانکی من واریز نمائید، سپس بلیط دو سره هواپیما بفرستید و کلیه مخارج سفر و پذیرائی را نیز تقبل نمائید.
وی ضمناً این را هم گفت که عدهای نیز به عنوان همراهان با من خواهند آمد که مخارج پذیرائی و بلیط آنها را نیز باید تقبل کنید، البته پذیرائی در سطح عالی!
عزل و نصب ها به سرایدار مدرسه می رسد!

باهنر با اشاره به عدم تاثیر گذاری گروههای فراجناحی در کشور گفت: «وسطی ها هیچ موقع نتوانستند حاکم شوند و یا اکثریت را به دست بگیرند. علاوه بر این آن ۷۰ درصد اکثریت هم هیچگاه یکپارچه نیستند.»
وی همچنین با اشاره به تناسب شعار اعتدال با روحیات فردی روحانی؛ عارف و ولایتی را گزینه های نامناسب برای جریان اعتدال خواند و گفت: «روحانی ذاتا و به خودی خود تیم نداشت و چون اردوگاه سیاسی نداشت بنابراین تلاش کرد به زعم خودش از میان همه موجودین بهترینها را انتخاب کند.»
باهنر در ادامه به اوضاع آشفته اصولگرایان و اصلاحطلبان در وضعیت کنونی اشاره کرد و ادامه داد: «وضع ما اصولگرایان و هم اصلاح طلبان به هم ریخته است. یعنی از همین الان در اردوگاه اصلاح طلبان بحث عبور از روحانی شروع شده است تا اینکه چه کسی مجلس را در دست بگیرد، به عارف رضایت دهند یا به کس دیگر. این طرف هم همین گونه است.»
نایب رئیس مجلس شورای اسلامی در پایان به حواشی کارت زردهای مجلس به وزرای دولت روحانی گفت: «بعضی از وزیران میگویند ما به این سوالها پاسخ میدهیم از کارهای خود باز میمانیم اما باید به آنان گفت که پاسخ دادن به سوال نمایندگان هم یکی از وظایفتان است و این کار اضافه نیست. پاسخگو بودن جز ذات مسئولیت پذیری در نظام ماست.»
گفتگوی مشروح با باهنر را در ادامه می خوانید:
به نظر میرسد فضای سیاسی کشور از این جهت که تغییراتی جدی در انتخابات رخ داده اما مجلس هنوز در اختیار اصولگرایان است؛ شبیه به نیمه دوم سال ۷۶ باشد. به همین دلیل برای این آینده شناسی گریزی نداریم که نگاهی به انتخابات ریاست جمهوری داشته باشیم. به عنوان سوال اول تحلیل شما از انتخابات اخیر چیست؟
پیش از این جامعه دو دوره ۸ ساله افراطی را پشت سر گذاشته بود. یکی ۸ سال دوره اصلاحات و دیگری ۸ سال دوره احمدی نژاد که افکار عمومی این ۸ سال دوم را به دوران حاکمیت اصولگرایان تعبیر میکند ما هم نفی نمی کنیم که بگوییم اینها اصولگرا نبودند، اما اصولگرایی با تفسیر احمدی نژاد بود که اگر آن را هم بخواهیم تحلیل کنیم یک سری رفتارهای رادیکالی و تند داشت. مردم از این دو دوران رادیکالی خسته شدند و به اعتدال روی آوردند.
آقای دکتر روحانی شعارهایش اعتدالی بود ساختار شخصیتی و گذشته اش هم همین گونه بوده است. صحبتهای انتخاباتی روحانی نظیر خردگرایی، اعتدال و رویکرد فراجناحیخیلی یکبار مصرف نبود بلکه شخصیت ایشان تقریبا همینگونه بود. ایشان ۲۰ سال مجلس بودند که ۱۶ سال آن را از نزدیک در هیئت رئیسه با ایشان کار کردم. و آن زمان که در مجلس پنجم روحانی جلساتی به نام جلسه عقلا را با حضور آدمهای معتدل دو جناح دعوت می کرد با ایشان همکاری داشتیم.
تندروها هر اتفاقی که در مجلس رخ میدهد را سیاسی تفسیر میکنند
مجلس شورای اسلامی در طول سال ۱۰ تصمیم خالص سیاسی بیشتر ندارد و سایر تصمیماتش تصمیمات کارشناسی است. بسیاری از طرحها و لوایح صبغه سیاسی ندارد؛ و محتوای آن یا اقتصادی ، یا فرهنگی و یا اجتماعی است. اما معمولا تندروها در مجلس و بیرون علاقهمند هستند که هر اتفاقی که در مجلس رخ میدهد را سیاسی تفسیر کنند. بعضیها یک لیوان آب هم میخواهند بخورند، محاسبه می کنند که منفعت و یا ضرر سیاسی اش چقدر است و طبیعتا این رویکرد برای عملکرد مجلس مضر است.
در جلسه عقلای روحانی در بسیاری از مواضعی که سیاسی نبود می نشستیم بحث می کردیم و به تفاهم می رسیدیم و مجلس کارش را به جلو می برد. این خاطره را گفتم برای اینکه واقعا دکتر روحانی دنبال این تیپ کارها بود.
البته بعضی از شخصیتها در نظام از همان اول متمایل به خط سوم شدند. از اول انقلاب و بعد از حذف بنی صدر و لیبرالها و منافقین بحث چپ و راست در خانواده انقلاب مطرح شد. آن موقع اختلافات در مواضع چپ و راست بر سر موضوعات اقتصادی بود و نه اختلافات سیاسی و فرهنگی و اجتماعی. یک جریان طرفدار اقتصاد دولتی و دیگری طرفدار اقتصاد خصوصی بود. از همان موقع یک عده میگفتند ما نه چپیم و نه راست؛ بلکه فراجناحی هستیم که در راس آنها مرحوم حاج احمد آقا بود. البته ایشان به خاطر موقعیتش شاید در آن زمان چاره ای نداشت اما یک تیپهایی مانند هاشمی، روحانی و حتی محسن رضایی نیز چنین رویکردی داشتند. اگر به یاد داشته باشیددر انتخابات سال ۷۶ چهره هایی مانند آقای ری شهری دنبال بحث فراجناحی بودند و می گفتند "اليمين و الشمال مذله" و ما راه وسط را میرویم.
از رویکرد فراجناحی جریان سوم بهرهای نبردیم/از حسینیان تا پورنجاتی عضو یک گروه بودند
البته نمی خواهم خدای نکرده کار آنها را تقبیح کنم اما در فعالیتهای سیاسی هم خیلی از رویکرد فراجناحی این افراد بهرهای نبردیم. در سال ۷۶ آقای ری شهری جریان دفاع از ارزشهای انقلاب را تشکیل داد که در این گروه از آقای حسینیان تا پورنجاتی عضو بودند! این گروه عقیده داشت در کشور ۱۵ درصد چپ، ۱۵ درصد راست و ۷۰ درصد بقیه متمایل به هیچ جناحی نیستند و ما به دنبال این ۷۰ درصد هستیم.
ما هم یک تعبیر ساده داشتیم و به آنها می گفتیم اشتباه شما این است که فکر می کنید این ۷۰ درصد ثابت هستند بلکه این ۷۰درصد ۷۱ درصدند بنابراین سهام عمده برای همین ۱۵ درصدی هاست. در بنگاههای اقتصادی هم همین گونه است سهام خرد معمولا مدیریت ندارد و اگر کسی که بلوک ۲۰ درصدی داشته باشد می تواند کل بنگاه را مدیریت کند. در سیاست هم همین است.
در مجالس ۹گانه ما هم همین گونه بوده است مجلس همیشه یا دست چپیها بوده و یا دست راستیها. آن وسطی ها هیچ موقع نتوانستند حاکم شوند و یا اکثریت را به دست بگیرند. علاوه بر این آن ۷۰ درصد اکثریت هم هیچگاه یکپارچه نیستند مثلا در مجلس خیلی از نمایندگان مستقل هستند اما این مستقلها با یکدیگر هم رای و هم نظر نیستند. "مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ" بین آنان یک فاصله های است که این فاصله ها در میان ما اصولگرایان کمتر است.
آقای هاشمی رفتارهای تند جامعه روحانیت را تحمل نکرد و از این گروه جدا شد
پس چگونه روحانی عضو جامعه روحانیت مبارز بود؟
آقای هاشمی هم عضو جامعه روحانیت مبارز بود اما به تدریج از جامعه روحانیت جدا شدند. یعنی نتوانستند بعضی از مواضع و رفتارهای تند جامعه روحانیت را تحمل کند و از این گروه جدا شدند. مثلا آقای محسن رضایی هم این گونه است امروز ایشان در جریان اصولگرایی تعریف می شود اما ذاتا وسط هستند.
در کل جامعه از تندرویهای سال ۷۶ تا ۸۴ اصلاح طلبان و از تندرویهای اصولگرایی هم از نوع احمدی نژادی اش از سال ۸۴ تا ۹۲ خسته شد و به یک جریان اعتدالی که سمبلش روحانی بود پناه برد و این یک انتخاب خوب و درست تلقی میشود.
عارف و ولایتی نمیتوانستند کاندیدای جریان اعتدالی باشند/روحانی تیم و اردوگاه سیاسی نداشت
اگر از بین کاندیداها هم بخواهیم مرور کنیم؛ نماد کاندیدای اعتدال آقای روحانی بود. اما آیا عارف می توانست این شعار را نمایندگی کند آیا آقای ولایتی می توانست؟ نه نمیتوانستند. حالا اینکه عملکرد این شش ماهه دولت چگونه شده؛ جای بحث دارد. البته روحانی یک مشخصه ای داشت و آن این بود که ذاتا و به خودی خود تیم نداشت و چون اردوگاه سیاسی نداشت بنابراین تلاش کرد به زعم خودش از میان همه موجودین بهترینها را انتخاب کند. شاید هم درست انتخاب کرده باشد کما اینکه نمایندگان هم به اکثریت قریب به اتفاق وزرای روحانی رای دادند و وزرای توانمندی هم انتخاب شده است. من هم علیرغم برخی انتقادات، کابینه را بسیار توانمند و خوب میبینم. اما یک گلایه ای که ما از دولت روحانی داریم و فکر میکنیم که این اتفاق نباید میافتاد این است که در گذشته هر جریانی که میرفت و یک جریان دیگری میآمد از دم شروع به تغییر مدیران میکرد.
جریان عزل و نصبها به عزل سرایدار مدرسهها هم میرسد/حتی یکی از استانداران سابق هم بدرد بخور نبود؟
بارها و بارها این موضوع را هم در دولت اصلاحات و هم در دولت احمدی نژاد مطرح کردم، قرار نیست وقتی که یک حزب قدرت را در دست می گیرد در تمام پست های مدیریتی افراد مورد نظرش را جایگزین کند. مثلا در ایران حداکثر ۲۰۰ پست سیاسی داریم، خوب یک دولت روی کار می آید بله باید وزرا، مدیرعاملان بانکهای قدرتمند و بعضی از سفرای حساس (و نه ۲۳۰ سفیر) را عوض کند. اما دلیل ندارد بقیه پست ها را هم تغییر دهد. این تغییرات هم یک دفعه صورت نمیگیرد بلکه مانند دومینو است؛ مثلا در کشور ما در جریان عزل و نصبها؛ رئیسجمهور، وزیر را انتخاب میکند، وزیر می گوید من معاونین خودم را باید عوض کنم، معاونین هم میگویند مدیران کل را تغییر دهیم و همین ادامه پیدا می کند و حلا کار به عزل مدیر و سرایدار مدرسه رسیده است!
بنابراین به جای ۲۰۰ نفر ۲۰۰ هزار نفر تغییر می کنند و این برای نظام خیلی هزینه دارد. یعنی خیلی نیروهای مجرب و آموزش دیده و کارشناس را به دلیل مسائل واهی سیاسی و به جرم آنکه در دولت گذشته کار میکرده؛ کنار می گذاریم. من بارها و بارها هم به وزیر کشور و هم به روحانی گفته ام که آیا در این ۳۳ استان یک یا ۲ نفر از استانداران دولت قبلی به درد بخور نبودند؟ البته من هم به جای روحانی بودم اکثر استانداران را عوض میکردم اما معنایش این نیست که حتی یک نفر از ۳۱ استاندار دولت گذشته هم خوب نباشند. حتی این موضع را نسبت به وزرای احمدی نژاد هم داشتم. به روحانی گفتم و اسم هم بردم که این وزرای احمدینژاد وزرای شایستهای هستند که می توانند بر سمت خود باقی بمانند. اما این دولت هم رویه گذشته را دنبال کرد. ما امیدواری زیادی داشتیم که آقای روحانی این رویه را در پیش نگیرد.
آقای روحانی؛ دقیقا چند نفر بدون بلیط بودند؟/ مساله فراجناحی در دولت روحانی نیز رعایت نشد
البته روحانی به شوخی گفتند که خیلی از کسانی که بدون بلیط سوار شدهاند باید پیاده شوند. حالا ما می گوییم آقای روحانی دقیقا چند نفر بدون بلیط بودند؟ آیا ۲۰۰ نفرند ۵۰۰ نفرند ۲۰۰۰ نفرند؟ اگر این دومینو ادامه پیدا کند ۲ سال از دولت روحانی صرف تغییر پستها می شود و ۲ سال بعد هم منتظر میمانند ببیند اوضاع چه میشود. گذشته از آن مساله فراجناحی در دولت روحانی نیز رعایت نشده است در این ۲۲۰ پست قرار بود از خوبهای دو جناح استفاده کنند اما عموما تنها از یک جریان استفاده میشود که این موضوع مورد اعتراض مجلسیها و سیاسیون بوده است. اینکه چه پیش میآید باید منتظر آینده باشیم.
شما اشاره ای به مجلس عقلا داشتید آنگونه که بخاطر دارم سابقهاش به مجلس سوم بر می گردد. و در بحث پذیرش قطعنامه و پایان جنگ، ایده شکل گیری این جمع عقلا توسط روحانی این بوده است که جنگ به ضرر کشور است و تندروها اجازه نمی هند که ماجرا پایان یابد.
بله سابقه جمع عقلا به مجلس سوم بر می گردد. اما مجلس تاثیر چندانی بر این مساله نداشت و نمیتوانست داشته باشد چرا که در آن زمان شورای عالی دفاع، فرمانداهان و حضرت امام تصمیم گیر بودند و آقای روحانی نمی توانست جزء عوامل تاثیر گذار در پذیرش قطعنامه باشد. البته آقای هاشمی رئیس مجلس و جانشین فرمانده کل قوا بودند و روحانی نیز فرمانده کل پدافند بودند؛ بنابراین از وجهه مجلسی تاثیرگذار نبودند بلکه از وجهه فرماندهی تاثیرگذار بودند. کما اینکه محسن رضایی در مجلس نبود اما در این قضیه تاثیر داشت یا مرحوم صیاد شیرازی.
به بحث اصلی خودمان برگردیم. شما انتقادی داشتید هم به تغییرات در دولت یازدهم و هم استفاده آن از یک جریان خاص؛ همین موضوع می تواند یک ورودی باشد به آینده شناسی فضای سیاسی کشور باشد اولین فصلی که فضای سیاسی کشور را روشن می کند انتخابات مجلس دهم است فکر می کنید در انتخابات آینده بازهم مصاف سنتی اصولگریان و اصلاح طلبان را شاهد هستیم؟ اگر این موضوع باشد تکلیف دولت چیست و دولت به سمت کدام جناح گرایش پیدا می کند؟
نظام مردمسالاری دینی ما که در تاریخ معاصر به افکار عمومی دنیا عرضه شد، توفیقات بسیار خوبی داشته است؛ علیرغم اینکه خیلها قبل از پیروزی انقلاب بحث می کردند که حکومت دینی در پایان قرن بیستم و آغاز قرن بیست و یکم دیگر جایگاهی ندارد. از همان اوایل انقلاب بحث هایی مطرح بود و میگفتند که اگر امریکا برود شوروی میآید و اگر شوروی برود آمریکا میآید و غیر از این دو مدل دیگری را متصور نبودند. اما بالاخره نظام مردمسالاری دینی شکل گرفت. همان نظام جمهوری اسلامی که امام خمینی(ره) فرمودند یک وجهه آن جمهوریت و بعد دیگر آن اسلامیت است.
عناصر تندرو اصلاحطلب القا میکردند که نظام ایدئولوژیک نمیتواند منافع ملی را حفظ کند
در این اواخر برخی از عناصر تندرو اصلاح طلب که به دنبال کارشکنی و رفتار ساختارشکنانه بودند میخواستند القا کنند که نظام ایدئولوژیک نمیتواند منافع ملی را حفظ کند که این موضوع یکی از بحثهای جدی یکی از همین سران اصلاح طلب بود و بعدا جزء سران فتنه هم شد.
بهزاد نبوی که خدا عاقبت بخیرش کند زمانی که امام فتوای قتل سلمان رشدی را مطرح کردند اعتقاد داشت از نظر شرعی باید سلمان رشدی کشته شود اما از نظر منافع ملی ما نمی توانیم منافع خود را به خطر بیاندازیم. بنابراین اصلاحطلبان از این دلایل پیدا میکردند و استدلال میکردند که اصولا حکومتهای ایدئولوژیک قادر به حفظ منافع ملی نیستند. البته این حرف پاسخهایی زیادی دارد که یک جواب قاطع آن وضعیت کنونی نظام انقلاب اسلامی است. این نظام از نظر قدرت مادی از صفر شروع کرده و امروز بسیار قدرتمندتر از از گذشته است و جایگاهش بسیار رفیع تر از جایگاهی است که قبل از انقلاب داشته است.
امثال جبههپیروان حزب نیستند؛ هیئت سیاسیاند/ نظام مردمسالاری دینی بدون حزب شناسنامهدار ابتر است
حالا من می گویم این نظام که نظام مردمسالاری دینی است و همه مسئولان کشور یا مستقیم و یا غیر مستقیم از رهبری گرفته تا عضو شورای اسلامی روستا با رای مردم انتخاب می شوند ناگزیر از داشتن چند حزب قدرتمند شناسنامه دار و فراگیر است. امروز ۲۲۰ حزب مجوز فعالیت دارند اما حزبهای ما به معنای واقعی حزب نیستند مثلا جامعه اسلامی مهندسین و جبهه پیروان حزب نیستند یک هیات های سیاسی هستند گاهی رشد می کنند و گاهی هم افول. بنابراین کشور ما نیاز به چند حزب قدرتمند فعال شناسنامهدار و البته در چارچوب جمهوری اسلامی دارد و تا این اتفاق نیفتد نظام مردمسالاری دینی ما ابتر است.
مثلا نظام ما تا یک ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری نمی داند که چه کسی رئیس جمهور خواهد شد و این موضوع برای یک نظام جا افتاده سیاسی اتفاق خوبی نیست که نداند و نتواند پیش بینی کند چه کسی رئیس جمهور می شود. حداقل باید بداند از بین این دو نفر یکی رئیس جمهور خواهد بود و نباید اینگونه باشد که از ۱۵ نفر کاندیدای ریاست جمهوری نداند چه کسی رئیس جمهور میشود و اخرش هم هرکس رئیس جمهور شد بگویند شانس آورده است.
خاتمی سال ۷۶ میگفت چون فکر نمیکردم رئیس جمهور شوم برنامهای هم ندارم
این انتخابات برای ما خیلی مهم بود اما کاندیدای پیروز با ۵۰.۳ دهم درصد رئیس جمهور شد و ۴۷ دهم درصد مردم به رئیس جمهور رای ندادند. تقریبا سه دوره انتخابات اخیر این گونه شده است .یعنی در سال ۷۶ خاتمی، ۸۴ احمدی نژاد و سال ۹۲ قبل از انتخابات کسی نمی توانست پیش بینی کند که نتیجه چگونه خواهد شد. مثلا سال ۷۶ که به آقای خاتمی تبریک میگفتم و در مورد برنامه ها و کابینه اش با او صحبت می کردم زد زیر خنده و گفت "من فکر نمیکردم که رئیس جمهور شوم من آمده ام کاندیدا شوم تا یک تشکیلات و حزبی داشته باشیم و هیچ وقت فکر نمی کردم که ۲۰ میلیون رای بیاورم، اصلا برنامهای ندارم. تازه باید بنشینم برای برنامهها فکر کنم» در زمان احمدی نژاد هم همینگونه بود. ما سال ۸۴ روی همه کاندیداها دعوا می کردیم غیر از احمدی نژاد . آقای لاریجانی، ولایتی، رضایی، قالیباف، هاشمی همه مطرح بودند غیر از احمدی نژاد؛ این دوره هم روحانی رئیس جمهور شد.
من نمیخواهم شخصیت ها را با یکدیگر مقایسه کنم اما میخواهم بگویم یک نظام دموکراتیک باید بتواند پیش بینی کند که چه اتفاقی می افتد. حالا نه ۱۰۰ درصد اما بتواند ۵۰ درصد پیش بینی کند. به همین دلیل می گویم ما ناچاریم که چند حزب قدرتمند شناسنامه دار و در چارچوب نظام داشته باشیم. این که برخی ها می گویند نظام حزبی با نظام ولایی همخوانی ندارد را قبول ندارم. کاملاً این دو باهم قابل تطبیق است، اختیارات ولایت فقیه در قانون اساسی روشن و شفاف است و احزاب هم می توانند در زیر مجموعه این نظام فعالیت داشته باشند.
حالا اگر این فرض را بپذیریم آن وقت کشورها متفاوت می شوند. برخی کشورها تک حزبی هستند که آن دیکتاتوری می شود مانند کشورهای بلوک شرق، بعضی از کشورها دو حزبی، سه حزبی و یا ۴ حزبی هستند که بیش از ۴ حزب هم معنا ندارد. اما باز این به این معنا نیست که دیگر حزب ها حق فعالیت ندارند. اما این قدر حزب ها کوچک می شوند دیگر در پارلمان و دولت یک درصد فراکسیون قابل ادعایی هم ندارند. مثلاً در برخی از کشورها مانند ترکیه اگر یک حزبی کمتر از ۵ درصد کرسی های پارلمان را به دست بگیرد دیگر آن ۵ درصد را هم به آن حزب نمی دهند یعنی می گویند کسی می تواند به مجلس برود که بیش از ۵ درصد کرسی ها را داشته باشد.
اصلاحطلبان بحث عبور از روحانی را کلید زدهاند
ما چون امروز این احزاب را نداریم در این امواج سیاسی، اوضاع و احوال به هم می ریزد. الان وضع ما اصولگرایان و هم اصلاح طلبان به هم ریخته است. یعنی از همین الان در اردوگاه اصلاح طلبان بحث عبور از روحانی شروع شده است تا اینکه چه کسی مجلس را در دست بگیرد، به عارف رضایت دهند یا به کس دیگر. این طرف هم همین گونه است.
اگر بخواهیم نظام دو حزبی طراحی کنیم می شود اصولگرا و اصلاح طلب؛ اگر سه حزبی در نظر بگیریم می شود اصلاح طلب، اصولگرا و اعتدالیون و اگر ۴ حزبی در نظر بگیریم چهار جریان اصولگرایان تندرو، اصولگرایان معتدل، اصلاح طلبان تندرو و اصلاح طلبان معتدل قابل تصور است. علیرغم آن که روحانی بسیاری از نیروهایش را از اصلاح طلبان استفاده کرد امروز خیلی از تندروهای اصلح طلب از روحانی راضی نیستند. بنابراین این که مجلس آینده چه شکلی می شود و کدام از این گروه ها اکثریت و کدام از آنها اقلیت می شوند زود است که تحلیل کنیم و به خیلی از رفتارها بستگی دارد.
حل مذاکرات ژنو به معنی حل مشکلات مردم نیست
امروز افکار عمومی در دو سه مساله به دولت خیره شده است. یکی مساله مذاکرات ژنو است که آیا این مذاکرات به جایی می رسد یا خیر. البته این به این معنا نیست که اگر مذاکرات ژنو حل شود مشکل مردم نیز برطرف خواهد شد؛ من این ادعا را قبول ندارم. اما اینکه این مذاکرات به جایی برسد یا نرسد در توانمندی دولت موثر است و باز هم این را می گویم این به این معنا نیست که اگر این مذاکرات به نقطه ای برسد مشکلات ما حل خواهد شد. یک سری از مشکلات هم داخلی است. مساله تورم، اشتغال، تولید، سرمایه گذاری، رفاه که همه دولت های دنیا حساسیتشان روی این چند شاخص است و مردم هم فقط همین چند شاخص را بیشتر لمس میکنند.
البته قدم های اولیه دولت خوب بوده است ولی این پایان کار نیست و خیلی راه داریم که به نتیجه مطلوب برسیم. متاسفانه علیرغم این که دولت سیاست های خوبی را در حوزه تولید پایه گذاری کرده است اما هنوز یک حرکت جدی در آن ایجاد نشده و بنگاه ها دارند نفس های آخرشان را می کشند، البته نباید انتظار داشته باشیم ظرف ۴، ۵ ماه این اتفاق بیافتد. اما اگر دولت در این شاخص ها بتواند موفق شود و سطح عمومی قیمت ها را پایین و در ازای آن تولید و اشتغال را افزایش دهد مشخص می کند که آیا دولت می تواند کرسی هایی در مجلس آینده داشته باشد یا خیر.
موضوع دیگر که در انتخابات مجلس اینده تاثیرگذار است انسجام جریانات سیاسی است و به همان اندازه که جریان اصولگرایی و یا اصلاح طلب بتواند انسجام داخلی خود را حفظ کند و به یک وحدت بیشتر برسد شانس شان در مجلس آینده بیشتر خواهد شد.
جواب شما خیلی ابهام ما را نسبت به آرایش فضای سیاسی آینده کم نکرد. گاهی اوقات زمزمه هایی از سوی شما در مورد تشکیل حزب فراگیر با محوریت آقای ناطق نوری مطرح می شود اگر بخواهیم آنرا ملاک قرار دهیم یک جریان متفاوتی از جریان باسابقه اصولگرایی شکل خواهد گرفت . چراکه اگر قرار باشد اقای ناطق محوریت جریانی را بعهده بگیرند قطعا یک طیف قابل توجهی از اصولگرایان در آن قرار نخواهند گرفت چه بسا برخی از اصلاح طلبان نیز ممکن است به آن بپیوندند. این گروه اعتدالی که نام می برید احتمالا سیالیتاش موجب ابهام در انتخابات آینده می شود. از سوی دیگر آقای روحانی و دولتشان مهم است که آیا در فهرست اصلاح طلبان قرار می گیرند یا به صورت مستقل می آیند؟ آیا این جریان اعتدالی در داخل جریان اصولگرایی می تواند حزب فراگیر تشکیل دهد؟
اینکه گفتم ابهام منظورم این است که حداقل جواب این موضوع در ذهن من وجود ندارد نه اینکه بخواهم پنهان کنم. می گویم این جواب شما زمانی روشن می شود که چند اتفاق بیفتد. اصلاً فرض را بر این بگذارید که ما یک مجلس داریم و این ۴ جریان در آن هستند. اصولگرای معتدل، اصلاح طلب معتدل و همچنین اصولگرای تندرو و اصلاح طلب تندرو. برخی از مواقع ما ممکن است ما به اصولگرایان تند نزدیک شویم و در بعضی از موارد به اصلاح طلبان معتدل . به اصلاح طلبان تند که حتما نزدیک نمی شویم و اصلاح طلبان تند هم هیچ زمانی به اصولگراهای تند نمی توانند نزدیک شوند. اما اینکه ما قطعا به این جمع بندی برسیم که در همه مواضع به اصلاح طلبان معتدل نزدیک تریم یا به اصولگرایان تندرو اصلا نمی توانیم جمع بندی کنیم و قابل جمعبندی نیست و بستگی به حسب مورد دارد.
شکلگیری جریانات سیاسی مجلس آینده بستگی به کارنامه دولت دارد
در این زمینه اگر بخواهم یک مثال روشن بزنم مثلا شاید در جریان مذاکرات ژنو برخی از جریانات می گویند که اصلاً کل تجهیزات هستهای را باید صادر کنیم برود تا مشکلات تحریم حل شود. یک عده هم می گویند نه ما یک قدم هم از مساله هسته ای کوتاه نمی آییم و عقب نشینی نمیکنیم. بین این دو تصمیم هم یک طیف وسیع خاکستری وجود دارد. کدام نقطه ما می توانیم استقرار پیدا کنیم فرق دارد، موضع اعتدالیون اصولگرا با اعتدالیون اصلاح طلب فرق دارد. موضع ما با رادیکال های اصولگرا هم فرق دارد. بنابراین من آنچه را که مطرح کردم نمیخواستم یک حرف کلی بزنم. اما امروز که دو سال به انتخابات مجلس مانده است این که بگوییم جریانات سیاسی چگونه شکل می گیرد به چند عامل بستگی دارد که دو سه مورد آن را ذکر کردم . میزان موفقیت دولت یازدهم در مذاکرات، میزان موفقیت آن در راه اندازی اقتصاد کشور و میزان وحدتی که جریانات سیاسی میتوانند در درون طیف خودشان به وجود بیاورند.
در مجلس نهم عملاً اصولگراها با یکدیگر رقابت کردیم. بعضی موارد را تندروها بردند و در بعضی دیگر از موارد اعتدالیون پیروز شدند. و نهایتاً در مجلس هم مشخص شد که کرسی کدام گروه بیشتر و یا کمتر است. بنابراین انتخابات آینده بستگی دارد که این گروهها به چه میزان می توانند به یکدیگر نزدیک شوند. البته یک زمزمه هایی از سران اصلاح طلب تند به گوش می رسد و می گویند چاره نداریم و باید به سمت اعتدال گراها برویم . این قدم، قدم مبارکی است و ما از آن استقبال می کنیم . یعنی اصلاح طلبانی که یک زمان به دنبال ساختار شکنی بودن اینقدر به فهم و درک سیاسی رسیده باشند که یک بازیکن فعال و متعدل در نظام باشند و ساختارشکنی و هنجارهای مذهبی را کنار بگذارند و هنجارهای ملی و ارزشی را رعایت کنند ما خیلی خوشحالیم. چراکه ما کینه و دشمنی نسبت به اصلاح طلبان تندرو نداریم و حتی سران فتنه اگر به این درجه از عقلانیت برسند و بیایند بگویند ما در سال ۸۸ هم به خودمان، هم به مملکت، هم به نظام و به انقلاب ظلم کردیم حداقل این را بپذیرند بعد بتوانیم مذاکره کنیم خوب است.
با توجه به مطالبی که فرمودید یعنی جریان آقای باهنر هنوز دچار تردید هست که در انتخابات آینده احتمالا با دولت ائتلاف می کند یا با طیف تندرو اصولگرا؟
هنوز آرایش ها مشخص نیست. بله یعنی اگر شما ۴ جریان را اصل بگیرید بستگی دارد که این ۴ جریان چگونه با یکدیگر تعامل می کنند و این بستگی دارد به یک سری مسایل دیگر. مثلا ممکن است در همین مساله ژنو ما با اصلاح طلبان معتدل به یک موضع رقابت برسیم ممکن است هم با اصواگرایان تندرو به یک موضع رقابت برسیم. بستگی دارد مذاکرات ژنو چگونه جلو برود و تعاملات ما نیز با یکدیگر چگونه باشد.
خبری از ادغام فراکسیون رهروان و اصولگرایان نیست/فراکسیونی با محوریت تابش و مطهری شکل نخواهد گرفت
ظاهرا تغییراتی در فراکسیون رهروان و اصولگرایان در وقوع است تا یک فراکسیون واحد شکل گیرد.
من این خبر را تایید نمی کنم. این که فراکسیون ها منحل و یکی شود این گونه نیست. اما این دو فراکسیون مواضع شان دارد به یکدیگر نزدیک می شود. فراکسیون سر جایش می ماند اما اگر قبلاً در ۲۰ درصد رفتارها با یکدیگر اشتراک مساعی داشتند امروز می شود ۵۰ درصد. اما اینکه دو فراکسیون در یکدیگر مضمحل و مستحیل شوند این گونه نیست.
برخی از صولگرایان می گویند از ۱۵۰ عضو که فراکسیون رهروان داشته است برخی از آنان به دولت نزدیک شدهاند و به شوخی می گویند مجلس ۱۰۰ نفر اصلاح طلب پیدا کرده است.
من این تعبیر را قبول ندارم. قرار نیست هرکسی که به روحانی نزدیک شود اسمش را بگذاریم اصلاح طلب؛ این ظلم است.
می گویند حتی فراکسیون رهروان جلساتش با استقبال اعضا مواجهه نمی شود از این جهت که این افراد می خواهند فراکسیون مستقلی با محوریت آقای تابش داشته باشند.
از نظر شکلی تقریباً هیچ اتفاقی نمی افتد اما از نظر محتوایی ممکن است بعضی از مواضع به یکدیگر نزدیک شوند. اما این که فکر کنید جای فراکسیون ها تغییر کند و فراکسیون اکثریت اقلیت شود و یا بالعکس اینگونه نیست.
این خبر را که فراکسیونی با محوریت تابش و مطهری در مجلس تشکیل می شود را تائید می کنید؟
نخیر تایید نمی کنم.
آقای تقوی با اتکا به ظرفیتهای خودش جلسات وحدت را شکل داده / من هم یکی دو جلسه بیشتر شرکت نکردهام
جلسات وحدتی به محوریت حجت الاسلام تقوی برگزار می شود .گفته شده است که این جلسات با حمایت های شما برگزار میشود و یا به تعبیری شما و جبهه پیروان پشت پرده این وحدت هستید.
نه چنین چیزی صحت ندارد.
خود حجت الاسلام تقوی مبدع چنین جلساتی هستند و کار قابل ستایشی است، ما به انگیزه ایشان و هم فعالیتی که دارند احترام می گذاریم. طبق آن جه که خودشان گفته است با مقامات جامعه روحانیت صحبت کرده و آنان گفته اند که ما فعلاً وارد این موضع نمی شویم و خودت این جلسان را برگزار کن؛ بنابراین ایشان با اتکا به ظرفیت خودش این کار را شروع کرده و از ما و از دیگران نیز دعوت کردهاند. البته من هم یکی دو جلسه بیشتر نرسیدم که بروم . اما این که پشت پرده جلسهای داشته باشیم و تفاهم کرده باشیم این گونه نبوده است.
به نظر شما این جلسات به نتیجه می رسد؟
صفر و صدی نباید فکر کنیم، حتماً یک نتایجی دارد اما نتایج آن کامل نیست و اگر بخواهیم یک اتحاد کامل میان اصولگرایان ایجاد کنیم باید از ظرفیت های بیشتر و جامع تری استفاده کنیم و مکانیزم های دیگری را هم طراحی کنیم.
خیلی ها می گویند مدل های گذشته ساز و کار دیگر جوابگو نیست و باید سازوکار جدیدی برای وحدت طراحی شود.
بعضی ها می گویند جوابگو هست، بعضی ها می گویند نیست. اصولگرایان حتماً باید به وحدت برسند اما مدل وحدت باید نسبت به گذشته تغییر کند.
در اولین جلسه ای که اصولگرایان برای وحدت دور هم جمع شوند علی القاعده باید مدل جدیدی طراحی شود اشکال مدلی قبلی را در چه می دانید که بر اساس آن مدل جدید طراحی شود؟
در مجلس نهم اصولگرایان عملاً یک رقیب قدرتمند و سرسخت نداشتند به همین دلیل خودشان با یکدیگر رقابت داشتند . در انتخابات گذشته دو طیف جبهه متحد و جبهه پایداری داشتیم و علیرغم اینکه جبهه پایداری به جلسات جبهه متحد دعوت شد اما نهایتاً به جمع اصولگرایان نپیوست و رقابت درون گروهی به وجود آمد. اما انتخابات مجلس که تمام شد یک رقابتی بین آقای لاریجانی و حداد که هر دو نفرشان در جبهه متحد بودند ایجاد شد. بنابراین اگر در انتخابات آینده اصلاح طلبان منسجمتر و محکمتر بیایند و به همین نسبت نیز اصولگرایان به هم نزدیک میشوند.
قبلا گفتم پایداری باید یک مقداری بماند تا دم بکشد/ حالا فرق من و بهزاد نبوی را فهمیدهاند
این امید را دارید که اگر اصلاح طلبان به میدان رقابت بیایند طیف هایی همچون پایداری تن به وحدت بدهند. چراکه در انتخابات مجلس نهم می گفتند برای ما فرقی میان باهنر که جزء ساکتین فتنه است با بهزاد نبوی ندارد.
الان می فهمند فرق دارد. بالاخره اینها می خواستند رقابت کنند رقابت که با بهزاد نبوی نمی خواستند بکنند می خواستند با ما رقابت کنند. و برای این رقابت فکر می کردند با پایین آوردن رقیب می توانند خود را بالا ببرند. یک زمان می گفتند نظرتان در مورد پایداری چیست و من به شوخی میگفتم پایداری باید یک مقداری بماند تا دم بکشد. مواضع خودشان هم خیلی مشخص نیست و از درون دچاراختلاف هستند. مثلاً همین تعریفی که در مورد بنده می کنند همه افراد پایداری چنین تحلیلی ندارند، بعضی ها تندتر، خشن تر و بعضی ها نرمتر تحلیل دارند. بنابراین پایداری ها باید به یک نقطه ای از ثبات برسند.
دو تیم فوتبال را هم در نظر بگیرید تیم های قَدَر دلشان میخواهد رقیب شان هم قَدَر باشد. ما در سیاست هم باید همین تفکر را داشته باشیم و فکر نکنیم هرچقدر رقیب خرد و کوچک شود وضع ما بهتر می شود. کسانی که جدیدا در سیاست آمده اند این عادت را ندارند. بله اگر یک زمان می گفتند که فلانی با فلانی فرق ندارد اما امروز متوجه شده اند که فرق دارد. همان موقع هم می دانستند که زمین تا آسمان فرق می کند اما الان مجبور هستم که بگویند فرق میکند.
چند روز پیش آقای قاضی زاده به خبرنگار مهر گفتند پایداری دنبال مدل انبساطی برای وحدت اصولگرایان است.
قائدتا اکثرا این حرف را می زنند.
با توجه به اینکه اکثرا مدل وحدت اصولگریان شکست خورده و به نتیجه نرسیده است این پیش بینی خوش بینانه شما از وحدت علت خاصی دارد و آیا بحث هایی پیرامون وحدت شکل گرفته است؟
اینکه میگوئید همیشه شکست خورده، من متوجه نمی شوم. اقلش این است که مجلس هفتم و هشتم و نهم شکست نخوردیم پیروز شدیم و خوب هم پیروز شدیم. این تعریف شما درست نیست. اینکه با قاطعیت می گویید موفق نبوده نخیر موفق بوده است. اما باید نسبت به گذشته نقاط ضعفمان را کمتر کنیم.
در مجلس نهم اصولگرایان در زمینه وحدت به پیروزی نرسیدند.
در مجلس نهم موفق بودیم من نمی دانم شما چرا می خواهید بگویید که موفق نبودیم ما سه فراکسیون در مجلس داریم که یکی از آنان رئیساش آقای حداد است یکی دیگر آقای لاریجانی و دیگری تابش است. روشن است که چه کسی موفق شده است.
نه منظورم کل جریان اصولگرایی نه بعضا رقابتی که بین آقای حداد و لاریجانی صورت گرفت.
آیا جریان اصولگرایی شکست خورد؟ نتیجه انتخابات مشخص است. اگر مثلا دکتر حداد رئیس مجلس شده بود شما می توانستید بگویید باهنر تو شکست خورده ای.
اصولگرایان در مجلس نهم باید دو فهرست میدادند
منظورم کل جریان اصولگرایی است. آیت الله مهدوی گفتند ما به میدان آمدیم و قرار شد یک لیست بیرون بیاید و آخرش ۱۳ لیست آمد! اینکه بزرگترین چهره جریان اصولگرایی وارد کارزار سیاسی می شود برای اینکه جریان را سامان دهد و آخرش هم چند لیست بیرون می آید یک شکست محسوب نمیشود؟
من نمی دانم مثلا در مجلس نهم اگر یک لیست اصولگرا داشتیم موفق بودیم؟ حتی اگر یک لیست داشتیم باید می رفتیم دو لیست می کردیم.
آقای باهنر آن موقع شما این موضوع را نمی گفتید. همان موقع شما می گفتید اگر وحدت نکنیم در انتخابات ریاست جمهوری به مشکل برمی خوریم.
اصلا در انتخابات یک لیست معنی ندارد و حداقل باید دو لیست باشد.
بعضی ها برای موفقیت و یا شکستشان به دنبال یک سری دلایل ساده هستند. در جریان انتخابات خیلی ساده انگاریست که بگویم چون اصولگرایان وحدت نکردند شکست خوردند. دلیلم چیست؟سال ۷۶ اصولگرایان از یک سال قبل کاندیدایشان مشخص بود و همه از اوحمایت کردند. آنهایی که وابستگی خیلی کمی هم به اصولگرایان داشتند و در سیاست دخالت نمی کردند از ناطق حمایت کردند اما ناطق رای نیاورد. نمی خواهم بگویم عدم انسجام و هماهنگی اصولگرایان موجب رای نیاوردن کاندیدای اصولگرایان نشد؛ اما اگر شما این را علت تامه تصور کنید اشتباه است.
شما تصور میکنید در آراء روحانی اصولگرا نبوده است؟ من تصور می کنم که حتی بخشی از آرای آقای روحانی از اصولگرایان بوده است؛ کما اینکه بخشی از آرای قالیباف نیز متعلق به اصلاح طلبان بوده است. و اصلا این گونه نیست که در سیاست یک خط قوی و پررنگ بکشید که هیچ کس پایش این طرف و آن طرف خط بیرون نیاید. حتما این عدم تفاهم در نتیجه انتخابات موثر بوده است اما علت تامه آن همان بحث قبلی است. افکار عمومی یک دوره ۱۶ساله تندوری را تحمل کرد.
دوره اصلاحات پارچ آب از روی میز افتاد، اسمش را بحران میگذاشتند!
یادتان است که خاتمی می گفت هر ۹ روز یک بحران بوجود می آید. مثلا یکی از مدیران آن وقت اصلاحات که خیلی هم دو آتشه بود رفته بود در یکی از شهرستانهای کرمان سخنرانی بکند و پارچ آب از روی میز افتاد مردم حورا کشیدند اسم این را بحران گذاشته بود. اما یک شخصیتی مانند امام خمینی(ره) زمانی که جنگ شد و صدام حمله کرد، بعد از چند روز آمدند پیش امام و گفتند بخش وسیعی از خاک کشور به تصرف در امده و حالت بحرانی اعلام کنید، امام فرمودند بحران چیست! یکی دیوانهای یک سنگی انداخته و ما آن را بر می داریم و به خودش می اندازیم.
در دوران اصلاحات هر روز یک مساله ای داشتیم یک بار قتلهای زنجیره ای و قص علی هذا. در زمان احمدی نژاد هم اگر مساله ای نبود خودشان به وجود می آوردند. یک روز قهر، یک روز آشتی، یک روز عزل. بنابراین مردم از این تندروی ها عاصی شدند و به اعتدال روی آوردند. و اعتدال را هم می خواستند انتخاب کنند درست انتخاب کردند و از همه این کاندیداهای ریاست جمهور معتدل تر آقای روحانی بود. پس بحث اینکه اصولگرایان شکست خوردند و آنان بردند نیست.
پاسخدادن وزیر به سوال نماینده کار اضافه نیست وظیفه است
رئیس جمهور و برخی از وزرای کابینه از تعداد سوال نمایندگان گله دارند و طبق گزارش آقای انصاری ۳۲۰ سوال تاکنون مطرح شده است. برخی از نمایندگان این موضوع را طبیعی می دانند. نظر شما در این ارتباط چیست؟
ما تطبیقی که بخواهیم نگاه کنیم به نسبت سالها و دولتهای گذشته این سوالها طبیعی است. البته هیات رئیسه نیز تلاش دارد مشکل این سوالها را حل کند. البته یک شوخی من با نمایندگان مجلس نهم می کنم و می گویم شما جزء بدشانس ترین نمایندگان هستید که نه پول است و نه امکانات و شما باید آن را تحمل کنید. نمایندگان می روند به حوزه های انتخابیه و میبینند مردم گرفتارند پول و شغل می خواهند کارهای عمرانی نیمه کاره است و این مشکلات تبدیل به سوال میشود. البته این سوالها ملاک نیست و سوالهایی که در صحن می شود مهم است. بنابراین خوب است که این گلایه ها را رسانه ای نکنیم والا سوال حق طبیعی یک نماینده است و وزیران هم موظف به پاسخگویی هستند. بعضی از وزیران میگویند ما به این سوالها پاسخ میدهیم از کارهای خود باز میمانیم اما باید به آنان گفت که پاسخ دادن به سوال نمایندگان هم یکی از وظایفتان است و این کار اضافه نیست. پاسخگو بودن جز ذات مسئولیت پذیری در نظام ماست.
در اولین نشست وزیر کشور با احزاب و تشکل های سیاسی بحث خانه احزاب مطرح شد و بسیاری از احزاب بر لزوم احیای مجدد این نهاد صنفی تاکید داشتند. اما وزیر بحث احیای خانه احزاب را به احزاب محول کردند و بسیاری از احزاب نیز بر این موضوع اختلاف نظر دارند. راهکار شما برای احیای خانه احزاب چیست؟
خانه احزاب در دولت خاتمی تاسیس شد و باید بگویم کار خوبی بود و حتما باید ادامه پیدا کند. اما هر دو جریان سیاسی یک برداشت اشتباهی از این خانه احزاب دارند و فکر می کنند که آنجا هم یک حزب است یعنی برای تصاحب خانه احزاب رقابت می کردند. ما حتی به دوستان خودمان در جبهه پیروان گفتیم که شما فرض کنید رفتید خانه احزاب هم رئیس و نایب رئیس، کارپرداز و منشی هم خودتان شدید. خب جبهه خط و امام رهبری داریم دیگر چه نیازی به خانه احزاب هست؟
قرار نیست در خانه احزاب جریانات و احزاب سیاسی را حذف کنیم
خانه احزاب جایی است که همه احزاب باشند کرسی داشته باشند. خدا انشاءالله از سر تقصیراتش بگذرد و هدایتش کند یک زمان به آقای کروبی گفتم ما یک باشگاه احزاب راه بیاندازیم و احزاب نیز یک درصد تا دو درصد سهامش را بخرند و بنشینیم یک چایی بخوریم و با یکدیگر کپی بزنیم چرا که بسیاری از مشکلات سیاسی را در این نشستها می توان حل کرد و اصلا ضرورتی ندارد که به رسانه کشیده شود. ما خانه احزاب را چننی جایی میدانیم و هر جریانی حتما باید حضور داشته باشند نه اینکه این جریان سعی کند آن جریان را حذف کند و بالعکس. آنجا اتفاقا جایی است که همه باید باشند بنابر این خانه احزاب می تواند مفید باشد. من نیز با وزیر کشور صحبت میکنم آنان باید تلاش کنند هر چه زودتر خانه احزاب سامان بگیرد.
به کروبی پیشنهاد تشکیل باشگاه احزاب دادم
پیشنهاد باشگاه احزاب را زمانی که آقای کروبی رئیس مجلس بودند دادید؟
یادم نیست مجلس سوم بود یا پنجم . من اصلا برداشتم از خانه احزاب این گونه جایی است. خانه احزاب قرار نبود جریانی را حذف کند بلکه باید همه در آن حضور داشته باشند.
نظرتان در مورد اظهارات حجاریان در مورد انحلال مجلس چیست؟
حجاریان شوخی کرده است. وی گاهی اوقات حرفهایی می زند که در رسانه ها مطرح شود.
موضوع بررسی طرح دارایی مقامات به کجا رسیده است؟
در مجمع تشخیص مصلحت نظام دارد بحث می شود و به کمیسیون رفته است.
امسال پولی برای کمک به احزاب نداریم
نظرتان در مورد پرداخت یارانه به احزاب چیست؟ وزیر کشور با این موضوع مخالفت کرده است.
من موافقم اما باید ضابطه مند باشند و نباید هیچ رانتی به وجود بیاید که به یک حزبی یارانه بیشتر داده شود و به یک حزبی کمتر. اعتقاد دارم یک مقدار از این کمکهای مالی را دولت باید به احزاب بدهد اما ضابطه مند با توجه به تعداد عضو و نشریه ای که احزاب دارند می تواند به آنان یارانه تعلق بگیرد. اگر هم ما در مجلس چنین قانونی را تصویب کنیم وزیر هم مجبور میشود که موافق باشند.
ممکن است در بودجه امسال یارانه ای برای احزاب در نظر گرفته شود؟
در بودجه امسال اکه ممکن نیست چرا که وضع مالی خوبی نداریم شاید سال آینده در این مورد این موضوع تصمیم بگیریم.
نگویید برادران ما اهل سنت بگویید جان ما اهل سنت
مرجع عالی شیعیان تاکید کرد: اختلاف حقیقی بین شیعه و سنی وجود ندارد و من خادم همه عراقیها [اعم از شیعه و سنی] هستم.
وی افزود: من همگان را دوست دارم و دین همان محبت است و متعجبم که چگونه دشمنان میتوانند بین مذاهب اسلامی تفرقه ایجاد کنند.
حضرت آیتالله سیستانی که برای نخستین همایش علمای شیعه و سنی پیام فرستاده، تصریح کرد: اینگونه مجالس و دیدارها مهم و مفید است چراکه سنی و شیعه میفهمند که اختلاف حقیقی بین آنها وجود ندارد و نقاط اختلاف تنها در مباحث فقهی است.
وی افزود: شیعیان باید از حقوق اجتماعی و سیاسی اهل سنت قبل از حقوق خود دفاع کنند و گفتمان ما دعوت به وحدت است.
آیتالله سیستانی تاکید کرد: همانگونه که قبلا هم گفتهام میگویم نگویید «برادران ما اهل سنت» بلکه بگویید «جان ما اهل سنت» و من به خطابه ائمه جمعه اهل سنت بیش از خطبای شیعه گوش میدهم و ما بین عرب و کرد تفاوتی قائل نیستیم و اسلام همه ما را جمع کرده است.
وی با اشاره به مباحث فقهی اهل سنت افزود: ما در کعبه، نماز، روزه و ... یگانه هستیم و هنگامی که برخی از اهل سنت در نظام سابق(دوران صدام) به من میگفتند ما شیعه شدیم میپرسیدم چرا؟ و آنها میگفتند برای ولایت اهلبیت(ع) و من میگفتم ائمه [چهارگانه] اهلسنت از ولایت اهلبیت(ع) دفاع میکردند.
آیتالله سیستانی ادامه داد: گورهای دستهجمعی [عراق] هم اهلسنت و هم شیعیان را در بر دارد و من با همه کسانی هستم که به دنبال حقوقشان هستم.
پاسخ به 8 شایعه بزرگ درباره حادثه خیابان جمهوری + تصاویر

پارسینه: همزمان با پیشرفتهای بیسابقه دولت ایران در مذاکرات هستهای که به کاهش اندک تحریمهای اقتصادی منجر شده، اما داخل کشور با یک هولوکاست اجتماعی مواجه شده است.
حدود ساعت 11 صبح یکشنبه 29 دیماه یک کارگاه تولیدی پوشاک در ساختمان شماره 117 خیابان جمهوری تهران که اصول ایمنی را رعایت نکرده بود، دچار حریق شد. در این حادثه، دو کارگر زن از طبقه پنجم ساختمان سقوط کردند و جان خود را از دست دادند.
هرچند آن روز آتشنشانها موفق شدند 25 شهروند را که در محاصره دود و آتش بودند نجات دهند، اما انتشار عکس و ویدئوی سقوط یکی از کارگرها در رسانهها، بلافاصله موج بزرگی از احساسات و خشم در جامعه ایجاد کرد که اکنون به یک بحران تبدیل شده است.
از آنجایی که مدیرعامل کنونی سازمان آتشنشانی و کادر اداری و حلقه مشاوران او به جز معاونان عملیاتی، درجهدار نظامی هستند و پیشتر در بخشهای مختلف نیروی انتظامی به کار مشغول بودهاند، به همین دلیل پاسخگویی به رسانهها و ابهامزدایی اهمیتی نمیدهند. هرچند تا پیش از این امدادگران از عملکرد آنها راضی بودهاند، اما ایشان با تفکرات محافظهکارانه نظامی خود تلاش کردهاند تا هیچ اطلاعات و جزئیات تازهای از آنچه که روز حادثه در خیابان جمهوری رخ داد منتشر نشود و در این کار هم موفق عمل کردند.
اکنون ادامه سیاست سکوت مسؤولان شهرداری پایتخت باعث شده تا آتشنشانها از سوی افکار عمومی مورد اتهام و افترا قرار گیرند که برای جان شهروندان ارزشی قایل نیستند و به همین دلیل روحیه خود را از دست بدهند.
هرچند ماجرای حادثه رخ داده در خیابان جمهوری تهران با ابهامات زیادی همراه بوده، اما شهرداری تهران معتقد است همه باید آن را فراموش کنند، چون رسانهها با «اهداف سیاسی» آن را دنبال میکنند، چون به دنبال شنیدن خبر استعفای محمدباقر قالیباف هستند.
انفعال روابطعمومی سازمان آتشنشانی و خدمات ایمنی تهران بزرگ در مقابل وقایعی که رخ داده، باعث شده تا شایعات و گمانهزنیهای مختلفی در این زمینه منتشر شود و در نتیجه آن آتشنشانها همان جایگاه اجتماعی اندکی که داشتند را نیز از دست بدهند.
رفتار ناشایست و بیسابقه بخشی از جامعه با امدادگران تا جایی پیش رفته که گزارش شده برخی مغازهداران در تهران از فروختن اجناس خود به آتشنشانها خودداری کرده و در مواردی نیز حتی آنها را با فحاشی و توهین از فروشگاه خود بیرون انداختهاند.
از سوی دیگر ورود روزنامهنگاران و رسانههایی که با حوزه حوادث آشنایی ندارند و نگاه احساسی آنها به موضوع، باعث شده تا مخاطبان آنها این دروغ را باور کنند که آتشنشانها از روی عمد نردبان را باز نکردهاند. همچنین کارتونیستهای آمارتور و نوظهوری که به لطف پیجهای فیسبوکی آثارشان دیده میشود نیز بدون اطلاع داشتن از جزئیات حادثه، کارتونهایی را همسو با موج احساسات جامعه به تصویر کشیدند و باعث رواج بیشتر این باور اشتباه شدند که آتشنشانها کار خود را بلد نیستند و قاتلانی هستند که لباس امداد به تن کردهاند.
موج منفی گسترده علیه امدادگران تا جایی پیشرفت کرده که در روزهای اخیر حتی چندین آتشنشان باسابقه که مسؤول نردبان هستند، تقاضای بازخرید برای بازنشستگی زودهنگام را مطرح کردهاند. نکته مهم و قابل توجه این است که اکنون مخالفان و موافقان مدیریت شهری تهران، هر دو گروه برای رسیدن به اهداف سیاسی خود، اعتبار و جایگاه اجتماعی آتشنشانها را به بازی گرفتهاند. اقدامی که آسیبهای آن هرگز قابل جبران نیست و میبایست هر چه زودتر متوقف شود.
با توجه به این که بررسی این حادثه یک موضوع تخصصی است، اظهارنظرهای ناآگاهانه باعث شده تا شایعههای متعددی در جامعه مطرح شود که در نتیجه از اعتماد شهروندان به امدادگران آتشنشانی کاسته است.
بررسی شایعهها
اکنون بررسی فنی 8 شایعه بزرگ که درباره حادثه خیابان جمهوری مطرح شده، رسانهها و افکار عمومی را برای رسیدن به حقیقت یاری خواهد کرد:
1- «اگر نردبان خراب نبود، الان هر دو قربانی زنده بودند.»
این جمله بارها و بارها از زبان شاهدان حادثه در رسانهها نقل شده، اما باید توجه داشت یکی از کارگرها پیش از رسیدن نیروهای آتشنشانی از بالای ساختمان سقوط کرد و جان خود را از دست داد. برخلاف آنچه که جامعه شنیده و تکرار کرده، وقتی امدادگران به آنجا رسیدند، فقط یکی از خانمها بیرون از پنجره ایستاده بود.
2- «نردبان آتشنشانی باز نشد.»
تجهیزات آتشنشانی که درباره آن جنجال ایجاد شده، ساخت کشور آلمان هستند و بدون بررسی دقیق و بهره گرفتن از تجربه و نظر کارشناسان، قابلیتها و مشخصات فنی آن را زیر سوال برد. براساس گزارشهای اولیه، تاکنون سه احتمال اصلی برای باز نشدن نردبان در عملیات نجات خیابان جمهوری مطرح شده است:
الف) تعمیر یا سرویس شدن قطعات دستگاه توسط افراد غیرمتخصص:
نماینده فروش شرکت آلمانی « «IVECO MAGIRUSدر تهران که تجهیزات نردبان را به آتشنشانی فروخته، به مقامات قضایی علام داشته که شهرداری تهران از مدتها قبل اجازه بازدید کارشناسان فنی این شرکت از دستگاهها را نداده بود و این کار را به افراد متفرقهای سپرده که صلاحیت انجام آن را نداشتهاند. این شرکت همچنین گفته که برای تعمیر دستگاهها از قطعات غیراصلی استفاده شده در حالی که حتی تحریمهای غرب هم مانع واردات نیازمندیهای فنی تجهیزات نبوده است و مشخص نیست چرا چنین تصمیم گرفته شده. در هر حال تاکنون آتشنشانی تهران واکنشی به این اظهارات نشان نداده است.
ب) آسیبدیدگی نردبان در مسیر ایستگاه تا محل حادثه:
بالابر آتشنشانی زمانی قابل استفاده است که ابتدا جکهای آن روی زمین ثابت شود تا در زمان عملیات، تعادل کامیون برقرار باشد. از آنجایی که نردبان طول زیادی دارد، ممکن است در اثر یک اشتباه اپراتور، بالابر با کامیون حامل آن سقوط کند. به همین دلیل، تعدادی سنسور و میکروسوئیچ در دستگاه وجود دارد که از رخ دادن خطای پیشگیری میکند تا ضامن ایمنی دستگاه باشد.
اگر این سنسورها و میکروسوئیچها در اثر سوختن فیوز یا حتی ضربه خوردن به خاطر چالههای آسفالت خیابان آسیب دیده باشد، یک سیستم هوشمند از باز شدن جکها و بالابر جلوگیری میکند تا به دلیل برقرار نبودن تعادل کافی، نردبان سقوط نکند و فاجعه رخ ندهد.
ج) سهلانگاری مسؤول نردبان
سلامت و عملکرد کلیه دستگاهها و تجهیزات ایستگاههای آتشنشانی هر روز ساعت 7 صبح چک میشود. ممکن است آن روز کسی که در ایستگاه مسؤول بررسی وضعیت کامپیوتر بالابر بوده تا از سالم بودن آن مطمئن شود، در انجام وظایف خود کوتاهی کرده باشد که البته احتمال واقعیت داشتن این فرضیه بسیار ضعیفتر از دو مورد دیگر است و تنها گروهی که از وظایف آتشنشانها اطلاعی ندارند روی آن پافشاری میکنند.
3- «کارگرها بهترین کار ممکن را انجام دادند که معلق ماندند.»
از میان 7 شهروندی که هنگام وقوع آتشسوزی در آن کارگاه حضور داشتند، دو تن با بقیه همنظر نبودند و ایستادن کنار پنجره را خطرناک دانستند و خودشان راه دیگری برای ترک این دنیا برگزینند تا درد کمتری را تحمل کنند.
معلق ماندن آن دو خانم از پنجره هیچ ضرورتی نداشته و آنها با تصمیم شخصی خودشان این کار را انجام دادند. این دو قربانی، چون میترسیدند زنده زنده در آتش بسوزند، وقتی هنوز آتش حتی به آن اتاق نرسیده بود و فقط آنجا در محاصره دود قرار داشت و تنفس دشوار شده بود، تصمیم گرفتند از همکاران خود جدا شوند و بیرون پنجره منتظر رخ دادن معجزه بمانند.
این که آن لحظه درون ذهن آن دو خانم چه گذشته که تصور کردهاند معلق بودن در آن ارتفاع آنها را از خطر دور نگاه خواهد داشت، موضوعی است که روانشناسان میبایست پاسخی برای آن بیایند.
شاهد حادثه در مصاحبه با روزنامه شرق به چند نکته مهم اعتراف کرده که تاکنون کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

«حسین جعفری»، گفته: «من آخرین لحظه، یک دقیقه مانده بود که خود را به پایین پرت کنم. یعنی اگر یک دقیقه دیرتر نردبان دوم آتشنشانی را میدیدم، من هم خودم را به پایین پرت میکردم. لحظه آخرم بود و نمیخواستم بسوزم. آنها هم واقعیتش به خاطر این که زنده نسوزند از پنجره بیرون آمدند و بعد افتادند و مردند. شما هم باشید همین کار را میکنید، زنده سوختن بهتر است یا در یک دقیقه مردن؟»
این شاهد، به روشنی اعتراف کرده که آن دو خانم ترجیح دادهاند در عوض زنده زنده سوختن، راه دیگری برای مرگ انتخاب کنند. خود او نیز اظهار داشته که از روی ناامیدی قصد خودکشی داشته است تا راه دیگری برای مرگ انتخاب کند.
این اظهارات احساسات بسیاری از مخاطبان مصاحبه را برانگیخت و خبرنگار شرق که شاهد را مورد پرسش قرار داده بود، به دلیل آشنا نبودن با فضای روزنامهنگاری حوادث، از بررسی انگیزههای او غافل ماند و خود نیز تحت تاثیر هیجان مصاحبهشونده قرار گرفت. همین احساس او به خوانندگان روزنامه نیز منتقل شد. اکنون گروهی از جامعه ناخودآگاه با قربانیان همزاتپنداری میکند و حق را به آنها میدهد، در حالی که به نظر نمیرسد همه تنها با مشاهده دود ناشی از آتش خود را بین طبقه پنجم ساختمان و کف خیابان معلق کنند تا نجات یابند.
4- آتشنشانی برای نجات خانمی که معلق بود، تشک فنری نداشت.»
ذهنیتی که افکار عمومی جامعه از تشک فنری دارد، صفحهای دایرهای شکل که از اطراف با چندین فنر به یک قاب فلزی وصل است که «Trampolin» نام دارد. آتشنشانها در سراسر دنیا سالهاست که دیگر از ترامپولین استفاده نمیکنند و این وسیله اکنون در حیاط خانهها به عنوان یک وسیله تفریحی وجود دارد. آن چیزی که برخی درباره آن صحبت کردهاند و به ماجرای خیابان جمهروی ربط دادهاند، به ذهنیت آنها از چیزی که در فیلمهای صامت تاریخ سینما و انیمشینها دیدهاند نشأت گرفته و در عملیاتهای نجات واقعی کاربرد ندارد.

ترامپولین
5- «آتشنشانها تشک بادی نجات نداشتند.»
تشک بادی نجات که در ایران مورد استفاده امدادگران قرار میگیرد و برخی از جمله خانوادههای قربانیان به آن اشاره داشتهاند، همیشه قابل استفاده نیست. این تجهیزات به فضایی نسبتا بزرگتر از تصور ما نیاز دارد و همچنین بین 5 تا 10 دقیقه زمان لازم است تا باز شود و فرمانده عملیات آتشنشانی که در صحنه حاضر است، تشخیص میدهد امداد و نجات میبایست چگونه انجام شود. اگر این مقام مسؤول در حادثه خیابان جمهوری مرتکب تشخیص اشتباه شده و باید پس از بریدن درخت مقابل ساختمان از تشک بادی استفاده میکرد، اکنون در مقابل تصمیم و دستورات خود پاسخگو خواهد بود. البته باید توجه داشت آن روز اگر نیروهای آتشنشانی 10 دقیقه از وقت خود را برای باز کردن تشک بادی صرف میکردند، اکنون بیشتر کسانی که از حادثه نجات یافتهاند، زنده نبودند.

تشک بادی نجات

فضای مقابل ساختمان شماره 117
6- «آتشنشانها برای نجات کارگری که معلق بود، هیچ کاری نکردند.»
کارگر دوم با آن که شاهد بود همکارش سقوط کرد، اما باز هم معلق بودن را به ایستادن در محیط دودآلود اتاق ترجیح داد. او همچنین از حضور آتشنشانها در محل حادثه اطلاع داشت، ولی به فریادهای آنها که میگفتند: «برو توی اتاق!» توجهی نکرد، چون تصورش این بود که با این اقدام، خود را میان شعلههای آتش میاندازد. این قربانی با خواست خودش بیرون از پنجره ایستاده بود، زیرا نگران بود که شاید در آتش بسوزد.

قربانی با خواست خودش بیرون از پنجره ایستاده بود
7- «آتشنشانها آنقدر روی کارگر آب پاشیدند تا دستش لیز خورد و سقوط کرد.»
طبق آنچه که در ویدئو هم مشخص است، آتش در پنجره کناری محل ایستادن کارگر زن زبانه میکشد. در چنین شرایطی حرارت ناشی از این آتش از طریق نمای کامپوزیت ساختمان به او میرسد و میتواند فرد را دچار سوختگی شدید کند. آتشنشانها وقتی متوجه شدند که آن زن قصد ندارد داخل اتاق بازگردد، به ناچار از پایین به سمت بالا آب پاشیدند تا کامپوزیت را خنک نگاه دارند و دستها و بدن آن زن در اثر حرارت نسوزد.

آتشنشانها آب پاشیدند تا کامپوزیت را خنک نگاه دارند
این در حالی است که اگر چنین اقدامی صورت نمیگرفت و در گزارش پزشکی قانونی اشاره میشد که دستهای زن دچار سوختگی شدید شده بود، اینبار رسانهها انتقاد میکردند: «آتشنشانها چرا آب به کامپوزیت نپاشیدند تا خنک شود و آن زن سقوط نکند؟»
8- «نردبان آتشنشانی سبد نداشت»
برخی رسانهها انتقاد کردهاند که چرا بالابر آتشنشانی سبد نداشته، اما در پاسخ باید گفت از سبد برای نصب امکاناتی چون نورافکن و مدلهای مختلف پاشش آب استفاده میشود و در همه عملیاتهای امداد و نجات کاربرد ندارد.
سبدی که از آن صحبت به میان آمده، تا 400 کیلوگرم وزن را تحمل میکند، اما به این دلیل که تجهیزات آن بسیار سنگین است، در عملیاتهای بزرگی چون اطفای حریق کارخانهها و سولهها از آن استفاده میشود. اما از آنجایی که بالابرهای بدون سبد وزن سبکتری دارند، در نتیجه سریعتر حرکت میکنند و در عملیات نجات بسیار مفیدتر هستند.
به طور کلی، برای انتقال حادثهدیدگانی که قدرت بدنی کافی برای راه رفتن را دارند، به استفاده از سبد نیازی نیست. از سوی دیگر نردبانها به دلیل داشتن پله، کاملا ایمن و راحتتر هستند.

نردبان برای نجات سریع حادثهدیدگانی که سلامتی جسمی دارند بهترین گزینه است
جکهای نردبان چون به زمین فقط تکیه میدهند، حدود 2 دقیقه زمان لازم است تا باز شوند. اما جک بالابری که سبد دارد، کامیون را از روی زمین بلند میکند که این مرحله در حدود 4 دقیقه انجام میشود. پس نردبان از هر جهت بهتر و سریعتر است و استفاده از سبد در حادثه خیابان جمهوری ضرورتی نداشته است.


اکنون که به شایعات پاسخ داده شد، میبایست بدون تعصب، احساسات و خشم، ابعاد مختلف حادثه خیابان جمهوری را مورد بررسی قرار داد تا حقیقت نمایان شود.
یاسرالحبیب؛ آخوند لندننشین

یاسرالحبیب در برنامه تلویزیونی فدک
حمایت دولت انگلستان از یاسر الحبیب
یاسرالحبیب بعد از مدتی به کویت بازگشته و در ۲۱ سالگی (سال ۲۰۰۰) فعالیت های مذهبی اش را با تاسیس هیات «خدام المهدی» و انتشار مجله «المنبر» در کویت آغاز کرد تا آنکه در سال ۲۰۰۳ و در پی انتشار سخنانی بر ضد عایشه، همسر پیامبر(ص) توسط دولت کویت بازداشت شد. اگرچه یاسر الحبیب تحت فشار سلفی های کویت مجموعا به ۱۵ سال زندان محکوم شده بود، اما دوران زندان او مدت زیادی طول نکشیده و تنها پس از گذشت سه ماه در سالروز ملی کشور کویت نام وی در میان لیست کسانی که مشمول عفو شده اند قرار گرفت و از زندان آزاد شد. برخی اخبار منتشر شده در رسانههای خارجی از فشار پشت پرده مقامات انگلیسی برای محقق شدن این اتفاق خبر میدادند. یاسر الحبیب به محض خروج از زندان از کویت گریخته و مدتی را بصورت مخفی در عراق و ایران سپری کرد و بعد از مدتی سکوت خبری، به یکباره در انگلستان مشاهده است. دولت انگلیس به محض ورود یاسر الحبیب برای وی پناهندگی و اجازه فعالیتهای مذهبی صادر کرد. امری که باعث شد این گمانه برخی رسانهها که او از سوی سیستم جاسوسی انگلستان اجیر شده است، قوت بگیرد و حتی کسانی نظیر سیدحسن نصر الله و شیخ اسد قصیر نیز درباره آن سخن بگویند.

محل حسینیه، شبکه ماهوارهای و اقامت یاس الحبیب در انگلیس، در روستایی به نام فولمر (Fulmer)
اهانت به اهل سنت و حمایت عجیب انگلستان
با ورود به انگلیس، وی اقدام به راه اندازی روزنامه Shia Newspaper، حوزه امامین عسکرین، هیئت خدام المهدی، شبکه ماهواره ای فدک و شبکه ماهواره ای صوت العترة نمود و اخیرا نیز پروژه بزرگ ساخت مسجد محسن شهید را در دست انجام دارد.
الحبیب در سال ۲۰۱۰ مطابق با رمضان ۱۴۳۱ برای نخستین بار اقدام به برگزاری علنی مراسم جشنی بمناسبت سالروز وفات عایشه، همسر پیامبر(ص) نمود که انتشار خبر آن، منجر به برانگیخته شدن خشم اهل سنت در دنیا شد. وی نه تنها دست از این اقدامات بر نداشته، بلکه مواضع خویش را در مورد عایشه در یک کتاب منتشر کرد. کتاب یکه عنوانی بسیار زشت و ناپسند داشت. او مدعی شده بود که کتابش با استقبال بینظیری از سوی صاحبان نظر مواجه شده و برخی کتابش را «کتاب قرن» نامیدهاند. مطلبی که تا به امروز هیچ تأییدی نداشته است. وی با استمرار حرکت خود، اقدام به برپایی مراسمات جشن در سالروز منتسب به مرگ خلیفه دوم نمود و در اقدامی عجیب این برنامهها را بصورت زنده از شبکه ماهوارهای خود منتشر ساخت. اقدامی که تعجب بسیاری از مسلمانان در فرق مختلف اهل سنت و شیعیان را به همراه داشت.
پس از این اتفاقات رهبر معظم انقلاب در پاسخ به استفتایی از سوی علمای شرق عربستان، با صدور فتوایی هر گونه اهانت به نمادهای اهل سنت از جمله همسران پیامبر را حرام اعلام کرد و این آغازی بود بر مخالفت علنی الحبیب با جریان شیعی مستقر در جمهوری اسلامی ایران، عراق، کویت، بحرین، عربستان سعودی، عمان، یمن و سایر جوامع شیعی در کشورهای منطقه.
تکفیر اهل سنت و تکفیر شیعیان و مراجع عظام
الحبیب که تا این زمان بیشتر درگیر مناظرات و نامهنگاری با علمای وهابی و بخشی از اهل سنت بود با توجه به موضعگیری منفی علما و مراجع شیعه علیه وی، ناگهان لبه حملات و انتقادات خویش را به سوی طیفی وسیع از علمای شیعی کشاند و در این راه، هر روز، چهرهای جدید از میان علمای شیعه را هدف گرفت. به گونهای که در موارد بسیاری آنها را تا حد کفر و خروج از دین تکفیر نمود. او با انتقاد از نگرشهای عرفانی طیفی از علمای شیعه مانند حضرت امام خمینی، علامه طباطبایی، آیت الله بهجت، آیتالله سیستانی، آیتالله حکیم و سایر مراجع بزرگ شیعه در کشورهای منطقه و ... همگی ایشان را منحرف خوانده و بعلاوه حملات شدیدی را بر ضد شهید آیت الله محمد باقر صدر انجام داد و در گفتاری ناپسند مدعی شد که ایشان در حالی از این دنیا رفته که از مذهب تشیع خارج شده بود.
الحبیب همچنین ضمن فاسق قلمداد کردن سید حسن نصرالله طی سخنانی گفت که اگر بن لادن و قرضاوی مجاهد هستند، سید حسن نیز مجاهد است. و او را به دلیل تبعیت از علمای شیعه، گمراه خواند. یاسر الحبیب اگرچه در قبال مرجعیت آیت الله سیستانی در روزهای ابتدایی فعالیتهایش بسیار محتاطانه سخن میگفت اما هر روز به جسارت خویش در قبال ایشان نیز افزود تا اینکه در نهایت از عباراتی بسیار سخیف و ناپسند در قبال ایشان استفاده کرد. او بعد از ابراز این اظهارات سخیف، مدعی شد که آیتالله سیستانی توجهی به نگاههای نسل جدید تشیع نداشته و عنقریب است که شاهد طغیان تشیع بر ضد مرجعیت باشد.

تصویر یاسر الحبیب همراه با سیدمجتبی شیرازی
در میان همه توهینهای الحبیب به مراجع عظام تقلید در تمام کشورهای اسلامی و شیعیان منطقه، تنها کسی که از گزند کلام یاسرالحبیب در امان مانده و در اقدامی عجیب همواره به عنوان مرجعیت راستین شیعه از سوی او معرفی شده، آیتالله سید صادق شیرازی هستند. او همچنین مدعی است که بیت آیتالله سید صادق شیرازی موید و حامی جریانی است که او این روزها دنبال میکند. ادعایی که تاکنون از جانب آیتالله شیرازی رد یا تأیید نشد. اما بیت ایشان نه تنها هرگز ردیهای بر مدعیات الحبیب منتشر نکرده و کلامی بر ضد او و اهانتهایش به مراجع عظام اظهار نداشته بلکه در مواردی برای وی تاییدیه نیز نگاشته و به حمایت از او برخاسته است.
البته شخص آیتالله سید صادق شیرازی در اقدامی که انعکاس رسانهای گشتردهای داشت، پس از افزوده شدن انتقادها به یاسر الحبیب مبنی بر بی سواد بودن او اجازه نامهای مفصل برای او نگاشت و در آن اجازه نامه او را در ۳۰ سالگی« صاحب الفضیلة العلامة الحاج الشیخ یاسر الحبیب دام تأییده» خطاب کرد. برادر آیتالله سیدصادق شیرازی به نام سیدمجتبی و پسر ایشان به نام سید احمد که هر دو ساکن انگلستان هستند رابطه تنگاتنگی با یاسر الحبیب داشته و هر دو بارها از یاسر الحبیب حمایت کردهاند.

ارتباط یاسر الحبیب با مجتبی شیرازی پس از موضعگیریهای علمای اهل سنت و شیعیان در حرام اعلام کردن اهانت به نمادهای اهلسنت تقویت شد. برخی نشریات عربی از جمله الوطن و عکاظ و ... اعلام کردهاند که یاسر الحبیب پس از آنکه سالها شاگردی مجتبی شیرازی را در لندن انجام داده با دختر وی ازدواج نموده و ارتباط سببی میان ایشان برقرار شده است. همچنین سید احمد شیرزی (فرزند آیتالله سیدصادق شیرازی) که او هم ساکن لندن است، بارها در حمایت از یاسر الحبیب سخن گفته است.

عکس اقتدای یاسرالحبیب به مجتبی شیرازی که حامیان وی در صفحه فیسبوکشان منتشر کردهاند
حرکت پشت نقاب «احیای شعائر حسینی»
برخی رسانهها معتقدند که تأسیس شبکههای ماهوارهای که بودجه فراوانی برای تبلیغ در اختیار دارند و عنوان «احیاء شعائر حسینی» بهانهای برای فعالیت الحبیب شده و وی در رسانههای طرفدار خود به اقدامات تفرقهانگیز و اهانت به مذاهب مختلف مسلمانان همت گمارده است. شبکه جدید التاسیس «المرجعیة» یکی از شبکههایی است که به تبلیغ گسترده و انعکاس حرفهایی از جنس مواضع او و افرادی میپردازد که مورد حمایت او و جریان همفکر هستند. همچنین رسانههای متبوع الحبیب اعلام میکنند که عموماً درآمد خود را از طریق حسابهای بانکی که در کشور انگلستان برای خود ایجاد کردهاند، تأمین میکنند.
پاسخ علی مطهری به اظهارات جواد لاریجانی
|
|

علی مطهری نماینده تهران به اظهارات اخیر جواد لاریجانی پیرامون نطقش در مجلس پاسخ داد. متن کامل این نامه را در ادامه بخوانید:
جناب آقای دکتر محمد جواد لاریجانی
با اهداء سلام، در برنامه اخیر شناسنامه در شبکه3 سیما مطالبی را در جواب نطق اینجانب در مجلس فرمودید که لازم است پاسخ داده شود:
1٫ گفته اید “این نماینده محترم فتنه را در حد یک دعوای داخلی می داند که این درست نیست. ماهیت فتنه یک کودتای تمام عیار علیه نظام بود که با مشارکت وسیع آمریکا، دول اروپایی، رژیم صهیونیستی و تمام ضد انقلاب همراه بود.”
بهتر بود این طور می فرمودید که اعتراض مدنی به نتیجه انتخابات در سال 88 را ما با مدیریت ضعیف خود و به دلیل به رسمیت نشناختن مقوله اعتراض مدنی، تبدیل به فتنه کردیم، آنگاه برای جمع کردن این ماجرا آن را به صورت یک کودتای تمام عیار علیه نظام جلوه دادیم و سپس از هر وسیله ای برای اثبات این ادعای خود استفاده کردیم. با پدید آمدن این زمینه که همه با هم آفریدیم البته آمریکا، دول اروپایی، رژیم صهیونیستی و تمام ضد انقلاب پشت سر معترضان قرار گرفتند، همان طور که ما در حد خود پشت سر حرکتهای اعتراضی در آن کشورها قرار می گیریم.
2٫ فرموده اید: “کسی که وارد انتخابات می شود متعهد به رعایت قوانین انتخابات است. وقتی این اتفاق نمی افتد و قبل از پایان انتخابات یکی از نامزدها مصاحبه می کند و می گوید من رئیس جمهور منتخب هستم یک جرم بزرگ اتفاق افتاده است.”
بله یک جرم بزرگ اتفاق افتاده است ولی توجه به یک جرم بدون توجه به جرمهایی که مقدمه این جرم بوده و توسط طرف مقابل انجام شده است و اگر انجام نمی شد این جرم بزرگ نیز اتفاق نمی افتاد، بدور از عدالت و انصاف است.
از شما سئوال می کنم اگر از چند ماه قبل از انتخابات سال 88 بسیاری از اعضای شورای نگهبان که داور محسوب می شدند از یک کاندیدا حمایت نمی کردند، اگر بعد از مناظره کذایی عکس العمل مناسب از طرف مراجع قانونی مانند شورای نگهبان نشان داده می شد یا لااقل اجازه دفاع به هتک حرمت شدگان در صدا و سیما داده می شد، اگر بعد از شروع اعتراضات، به جای برگزاری جشن ملی برای کاندیدای پیروز، مسئله به اعلام نظر شورای نگهبان موکول می شد، اگر خبرگزاری وابسته به یک نهاد حکومتی ساعت 18 و 30 دقیقه روز انتخابات آقای احمدی نژاد را به عنوان پیروز انتخابات با 60 درصد آراء اعلام نمی کرد، و چندین اگر دیگر، آیا در این صورت آن جرم بزرگ اتفاق می افتاد؟ پس ما خودمان آقای موسوی را به آن سمت هل دادیم. البته ایشان نباید تحت تاثیر آن فشارها و بی عدالتی ها اعلام پیروزی می کرد و به هر حال باید قانون را ملاک قرار می داد و فرضا حق با او بود مصلحت انقلاب و نظام اسلامی را بر حق خود مقدم می داشت، چنانکه علی علیه السلام مصلحت وحدت مسلمین و حفظ اسلام را بر حق خود مقدم داشت، ولی تحمل انسانها متفاوت است.
جناب آقای محمد جواد لاریجانی
به نظر می رسد که جناب عالی در قضاوت درباره فتنه 88 تجاهل و تغافل می فرمایید، این بدیهیات را می دانید و خود را به ندانستن و غفلت می زنید و نام آن را “بصیرت” می گذارید، یا به قول خودتان هوا سرد است و دچار زکام سیاسی شده اید.
3٫ گفته اید ” آقای مطهری گفت چرا رئیس قوه قضائیه فتنه را ختم نمی کند، این در حالی است که فتنه ختم شد و در 9 دی مُهر پایان هم به آن زده شد.”
می پرسم اگر فتنه ختم شده است چرا در ایام 9 دی امسال همفکران شما در رسانه ملی و رسانه های همسو این همه جنجال و آسمان ریسمان کردند که حق با ما بود. معلوم است خودتان هم احساس می کنید که مردم همه آنچه را که به طور یکطرفه در این چهار سال گفته اید نپذیرفته اند. اگر فتنه ختم شده است چرا این قدر درباره آن سخن می گویید؟!
سئوال می کنم اگر فتنه ختم شده است حکم مجازات آقایان موسوی و کروبی و احمدی نژاد چیست و در کدام دادگاه صالح صادر شده است؟
بنابراین تکلیف فتنه مانند تکلیف بخشی از زمینهای کشاورزی و دامداری شما برای مردم مشخص نیست و هنوز حکم آن اعلام نشده است.
اصل حرف من در نطق اخیر این بود که اگر قرار بر گذشت طرفین از تخلفات و خطاهای یکدیگر نیست، این سه نفر به طور همزمان در یک دادگاه صالح محاکمه علنی شوند، آنگاه هر حکمی صادر شود مورد اعتراض نخواهد بود چون آنها از خود دفاع کرده و حرف خود را زده اند. ولی وضعیت فعلی عادلانه و قابل دوام نیست، باید به فکر حل مسئله و بازگشت وحدت به جامعه بود.
کسانی که زحمتی برای انقلاب نکشیده اند یا لااقل شاهد زحمات انقلابیون اولیه از سال 42 تا پیروزی انقلاب اسلامی نبوده اند، اهمیت حل این مسئله را برای آینده انقلاب اسلامی درک نمی کنند و بر طبل تفرقه و حذف نیروهای انقلاب می کوبند و دائم دایره انقلاب را محدود می کنند. نباید این نقار و انشقاق ناخواسته و تحمیلی ادامه پیدا کند. باید ید واحد شویم و وحدت ملی را پشتوانه ای برای مذاکرات هسته ای و حل مشکلات اقتصادی قرار دهیم.
دلبستگان به انقلاب اسلامی نمی توانند نسبت به حل مسئله فتنه و بازگشت وحدت به جامعه بی تفاوت باشند. اینجانب به عنوان نماینده ملت در مجلس و فرزند شهید آیت الله مطهری به طریق اولی نمی توانم بی تفاوت باشم، لذا ارائه طریق می کنم و البته تصمیم نهایی با مقامات عالی نظام و در رأس آنها رهبر گرامی انقلاب است.
امام علی علیه السلام درباره مسئله ای به ابن عباس فرمود: “بر تو است که رأى خود را به من بگویى و من درباره آن بیندیشم، آنگاه اگر خلاف نظر تو فرمان دادم باید اطاعت کنی.” همه ما باید همین حالت را داشته باشیم.
با تقدیم احترام
علی مطهری //27
منبع: پایگاه اطلاع رسانی علی مطهری
شان مهمترین بخش خبری صدا و سیما در حد خاله شادونه!


آمار عبرتانگیز برای صداوسیما
به گزارش عصر خبر، در ستون یادداشت خوانندگان الف در ادامه آمده است: سئوالی که به ذهن هر شنوندهای خطور میکند این است که علت اصلی این اتفاق چیست؟ گرچه میشود دلایل گوناگونی برای این مسئله یافت ولی به جرئت میتوان گفت یکی از مهمترین عوامل اصلی و شاید اصلیترین عامل رفتار و شیوه مدیریت و سیاستهای یک سویه و یک طرفه و مردم گریزانه صداوسیماست.
صدا و سیما که با پول مردم و از جیب بیتالمال اداره میشود و قرار بر این بوده و هست که رسانه همه مردم ایران باشد و به قول خود رسانهای ملی باشد در چند سال اخیر به بازوی تبلیغاتی و جناحی و سیاسی و رسانهای یگ گروه اقلیت در ایران تنزل یافته و مبلغ دیدگاههای یک اندیشه سیاسی که فقط به حذف دیگران میاندیشد مبدل شده است.
نویسنده در این یادداشت همچنین مدعی شده است: هیچ گزارش یا خبری نیست که در آن صدا و سیما جانبدار تفکر و رفتار و کردار روشهای افراطی و حذفی کسانی نباشد که فقط خود را حق مطلق میدانند و دیگران همه باطل و غیر خودی میباشند.
بسیاری از برنامههای صدا و سیما به جای ایجاد وحدت ملی و همدلی عامل تفرقه و کینه و نفرت و جدایی مردم از یکدیگر شده است. به راستی برنامههای یکسویه و بمباران تبلیغاتی صدا و سیما در جریان برنامههای مراسم روز نهم دی باعث تحکیم وحدت ملی شده است یا تفرقه و تازه کردن اختلافات و کینهها؟ کافیست یک نظرسنجی از مردم شود تا مشخص شود که مردم تا چه حد با این برنامههای یکسویه موافق بودهاند یا خیر؟
صداو سیما بدون کوچکترین حق اعتراض یا پاسخگویی به دیگران و منتقدین خود و سیاستهای خود فقط و فقط یک مسیر را میرود و آن تحکیم پایههای یک اقلیت افراطی که در انتخابات اخیر نیز شکست سنگینی خورد و نامزد مورد نظر آنان با تمام رانتها نتوانست بیشتر از چهار میلیون رای کسب کند.
صدا و سیما حتی با زنان این مرز و بوم نیز برخورد ابزاری میکند. وقتی که قرار باشد از زنان بدحجاب و بیحجاب انتقاد شود صدا و سیما در صف نخست منتقدین این گونه پوشش زنان است و وقتی قرار است انتخاباتی برگزار شود و یا راهپیمایی انجام شود همین زنان بدحجاب به یک باره غسل تعمید داده میشوند و آنان در صدر اخبار صدا و سیما قرار میگیرند.
صدا و سیما کوچکترین خبر قتل یا ضرب و شتم و یا ستمی را در گوشهای از اروپا یا آمریکا بر هر شهروند غربی پیاپی گزارش و خبر از آنان پخش میکند و در سوگ عدالت و آزادی و انسانیت اشکها میریزد ولی چه خبرهای تکاندهنده که در بیخ گوش صداوسیما رخ میدهد و مردم به قول صدا و سیما رشید و بزرگ ایران نباید از آن خبری از تلوزیون خود کسب کنند.
اینجاست که تنها یک راه میماند و آن هم پناه بردن به رسانههای بیرون از مرزهای کشور و کسب اطلاع از شبکههای ماهوارهای خارج از کشور. وقتی صدا و سیما این گونه مردم را به تمسخر و بازی گرفته و چونان کودکان با آنان برخورد میکند راهی جز پناه بردن به این شبکهها برای کسب خبر نیست. بدین صورت است که آقای ضرغامی و تیم همراه او باید به مردم و بیتالمال مردم پاسخگو باشند که با این امانت چه کردهاند؟ آیا میتوانند در دادگاه عدل الهی پاسخگوی این عملکرد خود باشند و یا این که با توجیهات گوناگون از پاسخگویی شانه خالی میکنند اگرچه در دادگاه عدل الهی نمیشود از چنگ عدالت گریخت.
دم خروس شراکت شریعتمداری و زنجانی بیرون زد!/ توضیح «انتخاب» در مورد دروغ بزرگ «زنجانی و دوستان»
روزنامه کیهان که از اشاره «انتخاب» به تبدیل شدن این رسانه به حیاط خلوت بابک زنجانی بشدت عصبی شده است در شماره امروز خود و در ضمن فحاشی جدید به سایت انتخاب، ارتباط رسانه ای خو با بابک زنجانی را آشکار کرد.شنیدن این سخن از سوی فردی چون حسین شریعتمداری، چندان تعجب برانگیز نیست اما انتشار سخنان آقای مصباحی مقدم که از قضا دکترای اقتصاد نیز دارند، با همین محتوای عجیب، شگفتی را دوچندان می کند.
البته حال این روزهای جناب حسین شریعتمداری که از اعترافات بابک زنجانی علیه شرکای خود به وحشت افتاده ، قابل درک است اما به او توصیه می کنیم که خویشتندرای کند و در جریان دست و پازدن برای تبرئه خود از این موضوع گافهایی همانند اصرار بر فریب مسئولان از ماهیت اصلی پرونده را مرتکب نشوند، هرچند مسئولان این پرونده احتمالا با شنیدن این داستانها تنها به لبخندی بسنده کرده و تلاشهای کیهان را از باب ایام 9 ربیع و ادخال سرور مومنین ارج می نهند!
بازتاب جهانی اقدام معلم مریوانی +عکس
روزنامه پرتیراژ انگلیسی گاردین در گزارشی درباره معلم مریوانی نوشت: "تراشیدن سر، یک معلم ایرانی را به قهرمان ملی تبدیل کرده است."
گاردین اضافه کرد: علی محمدیان معلم منطقه مریوان پس از تراشیدن موهای سرش در اعلام همبستگی با یکی از دانش آموزان بیمارش به یک قهرمان ملی تبدیل شده است. علی محمدیان معلم مدرسه شیخ شلتوت در شهر کردنشین مریوان در غرب ایران است. این دانش آموزبه دلیل بیماری سختی ، موهایش ریخته بود و به همین دلیل از سوی سایر دانش آموزان در مدرسه، مورد آزار قرار می گرفت.

روزنامه های عربی الاهرام چاپ لندن و سایت های خبری الرای الیوم در لندن و العراق نت در بغداد نیز با ترجمه خبر گاردین، آن را به همراه عکس هایش منتشر کرده اند. این خبر در روزنامه های غربی نیز بازتاب گسترده ای داشته است.
این معلم در واکنش به این مسئله تصمیم گرفت موهای خود را بتراشد و پس از اندک زمانی همه دانش آموزان کلاس تصمیم گرفتند موهای سرشان را بتراشند به همین دلیل فشارها علیه دانش آموز بیمار متوقف شد.
این داستان در سراسر ایران منتشر شد. حسن روحانی رئیس جمهور ایران از این معلم به دلیل این اقدام او تقدیر کرد. دولت هم برای تامین هزینه های درمالی دانش آموز بیمار، اعلام آمادگی کرد.
تصاویر این معلم و دانش آموزانی که موهای خود را تراشیده اند برای نخستین بار از طریق فیس بوک منتشر شد . معلم مریوانی پس از تراشیدن سرش در کنار دانش آموز نشست و عکسی از خود را با این عبارت در فیس بوک منتشر کرد: " من و نیمای عزیز سرمون به مو حساسیت دارد."

خبرنگار تلویزیون دولتی ایران نیز از این اتفاق خبر تهیه کرد وزیر آموزش و پرورش هم از این معلم و دانش آموز دعوت کرد تا به تهران سفر کنند.
این معلم مریوانی می گوید: دانش اموزان از من حمایت می کنند و خنده به صورت همه برگشته است.
البته این خبر و انتشار نام مدرسه ای در ایران به اسم یکی از روحانیون برجسته الازهر مصر یعنی شیخ شلتوت باعث شد بسیاری از کاربران در رسانه های عربی، از چنین اقدامی نیز تعریف و تمجید کنند. شیخ شلتوت از روحانیون بزرگ اهل تسنن است که در زمینه تقریب میان مذاهب اسلامی فعالیت های زیادی را در کارنامه خود داشت.

شخصی به نام "عبدالله بن عبده" با انتشار نظر خود در سایت الرای الیوم نوشت: نام گذاری این مدرسه نشان دهنده فرهنگ متمدنانه است که هیچ کس به جز دارندگان قلب های مهربان و خلاق آن را نمی فهمند.
او اضافه کرد: نام گذاری یکی از مهمترین کشورهای اسلامی و یک شیعه به نام یکی از روحانیون الازهر باید با روح برادرانه و ایمانی وآگاهی به آن نگاه شود.

فحش های فرهنگی - ورزشی (16+)
همه چیز از باخت پرسپولیس به فولاد شروع شد و سرخپوشان که بازی پیش از شهرآورد را باخته بودند و فاصله شان با حریف آبی پوش به 4 امتیاز رسیده بود، شروع به اعتراض به داوری کردند. اتفاقی که البته در این فصل تقریبا عادی شده است. رقیب سنتی اما که نمی خواست بازنده جنگ روانی پیش از بازی بزرگ باشد، مطلبی را روی سایت رسمی باشگاه منتشر کرد که دست کمی از یک بیانیه تند و تیز نداشت. اتفاقی که با جواب تیم مقابل ادامه پیدا رد و با انتشار بیانیه دوم و دوباره پاسخگویی حریف، توفانی از سخیف ترین جمله های سرخابی ها علیه همدیگر، به راه افتاد.
مروری بر جمله های منتشر شده در این 4 بیانیه، نشان می دهد که دوباشگاه پرطرفدار پایتخت، چطور جنگ روانی پیش از بازی بزرگ شان را به میدان ردوبدل کردن سخیف ترین توهین ها تبدیل کرده اند.
«مجله مهر» پیشاپیش از مخاطبان خود بابت بازنشر این جمله ها و عبارات پوزش می خواهد:
بیانیه اول استقلال
دیروز دوباره باشگاه پرسپولیس زمین و زمان را به هم دوخت، طبق رسم دیرینهاش و طبق همه سنوات گذشته به محض شکست، داور را مقصر دانست و پیش از دربی سعی کرد همه چیز را تحتتاثیر قرار بدهد تا شاید جو سنگین روی داور، دربی را به سود آنها رقم بزند! این حرفها نشان از عدم اعتماد به نفس دارد و فشار برای بیرون گود و عوض کردن نتایج در جایی خارج از زمین چمن!
جالب اینجاست که طبق آمار بیشترین استفاده از اشتباهات داور برای پرسپولیس بوده و در این زمینه رکورددار اشتباهات داوری به سود خودشان هستند و در صدر جدول سود بردن از اشتباهات داور هستند!
این داور غش کرده بود، آن داور را گفته بودیم برای ما نگذارند! آن یکی… بس کنید، فوتبال راه خودش را می رود و این فشارها اما فوتبالی نیست و برای عوض کردن نتیجه آنهم به زور است، با جو سازی و اتهام زدن به این و آن"
بیانیه اول پرسپولیس
آیا دوست دارید CD اشتباهات داوری به نفع استقلال در فصل گذشته و فصل جاری منتشر شود تا بار دیگر همگان بدانند که با چه فضاحتی این قهرمانی را کسب کرده اید؟
در دربی رفت فصل گذشته(دربی 75) نیز در شرایطی از شکست فرار کردید که پیراهن محسن بنگر در محوطه جریمه توسط بازیکن استقلال تیکه و پاره شد
متاسفانه تیمی که در سال های اخیر نه به گواه ما بلکه به گواه اظهار نظر کارشناسان داوری و اتفاق نظر رسانه ها در سایه اشتباهات داوری حق سایر تیم ها را تضییع کرده و با دست های پشت پرده ای که خودشان همیشه به آنها آویزان هستند...
دست پیش را گرفته و پرسپولیس، تیمی که در سال های اخیر مورد ظلم و اجحاف قرار گرفته را متهم به بهره برداری و منفعت از اشتباهات داوری می کنند
متاسفیم که مجبور به واکنش شدیم ... ماه نیز پشت ابرها نمانده و دم خروس بدجوری بیرون افتاده .
نیم صفحه اول روزنامه پیروزی- دوشنبه 23 دی 92
بیانیه دوم استقلال
دچار شدن به دوستي خالهخرسه دوستان نادان که بدترين دشمنانند. درب و داغان شدن، ناکارآمد شدن و بساط خنده همگاني بر سر هر بازاري شدن.
به جاي پاک کردن گندي که بالا آوردهاند و بويش بلند شده، مشغول شدهاند به لجنپراکني، به «تعفنزايي» در عوض تعفنزدايي.
ديگي که براي شما – به واسطه بيعرضگي و نالايقيتان- نميجوشد، چرا بايد سر سگ را در آن به جوش انداخت. اين چه مرامي است؟ اين چه معرفت بيمعرفتانهاي است؟
گيريم که توانستيد ثابت کنيد، همه کار بد کردهاند، اين چه ربطي دارد به «قبح بدکارهگي» که ميخواهيد قباحتش را بريزيد.
کشاکشي را آغاز کردهاند که بايد همه را متهم کرد، در اين وارونهکاري، گور پدر فوتبال، گور پدر اخلاق، گور پدر علائق مردم، گور پدر باورها و اعتقادات شريف و لطيف هواداران.
امروز به این شکل و از باب تذکر، در همین حد اشارهای داریم. خدا کند، نیازی به برداشتن ماسکهای شطرنجی نیفتد.
بیانیه دوم پرسپولیس
باشگاه استقلال در بیانیه امروز از واژه هایی مثل «فحشا» ، «بدکاره گی» ، «پرسپولیسی های تازه پا» ، «دوستان نادان» ، «بساط خنده همگان» ، «گندی که بالا آورده اند و بویش بلند شده» ، «لجن پراکنی» ، «تعفن زایی» ، «اشاعه فحش فاحش و فحشا» ، «میرغضب» ، «بی عرضگی و نالایقی تان» ، «سر سگ به دیگ انداختن» ، «قبح بدکارهگی و بدکارگان» ، «گور پدر فوتبال» ، «گور پدر اخلاق» ، «گور پدر علائق مردم» ، «گور پدر باورها و اعتقادات شریف و لطیف هواداران» و... استفاده کرده و مدیران و مسئولان باشگاه پرسپولیس را خطاب قرار داده است. واژه هایی مملو از توهین و بی ادبی در بیانیه ای که سعی کرده اخلاقیات را به رخ باشگاه پرسپولیس و جامعه فوتبال بکشد.
باشگاه استقلال علاوه بر فرافکنی درباره اشتباهات داوری به نفع پرسپولیس با اتهام زدن به سعید مظفری زاده داور احتمالی دربی به نوعی او را پرسپولیسی تلقی کرده و سعی در تغییر داور دربی و یا تحت فشار قرار دادن مظفری زاده کرده است و حالا نیز با پناه بردن به واژه های سخیف و زشت، توهین آمیز و دور از شأن دم از اخلاقیات می زند.
باشگاه پرسپولیس CD اشتباهات داوری فراوان در فصل گذشته که منجر به قهرمانی استقلال شد را آماده کرده و این آمادگی را دارد که این CD را منتشر کند تا بار دیگر ثابت شود که تیم استقلال در فصل گذشته و فصل جاری تا چه اندازه از اشتباهات داوری منتفع شده و تا چه اندازه ضرر کرده است و مشخص شود کدام تیم رکورد بهره بردن از اشتباهات داوری را در دو فصل اخیر زده است.
معاون شهردار: 90درصد تصادفات تهران به خاطر لجبازی است
معاون شهردار: 90درصد تصادفات تهران به خاطر لجبازی است
سید جعفر تشکری هاشمی اظهار داشت: به طور متوسط روزانه دو نفر در تصادفات رانندگی تهران کشته می شوند و حدود 20 برابر این تعداد نیز مجروح می شوند که بخش اعظم این آمار تکان دهنده ناشی از برخی غرور نا به جا و لج بازی های بعضی رانندگان در سطح شهر است.
وی استفاده از واژه تصادف برای حوادث رانندگی را منطقی ندانست و اظهار کرد: تصادف در علم ریاضی معنای خاص خود را دارد و به مفهوم اتفاقی است که غیر قابل پیش بینی باشد در صورتی که 90 درصد سوانح رانندگی قابل پیش بینی هستند و به خاطر غرور بی جا و لج کردن برخی رانندگان رخ می دهد.
معاون شهردار تهران عدم آموزش های اجتماعی به کودکان دیروز را باعث بسیاری از مشکلات رفتاری در رانندگان امروز دانست و تصریح کرد: تا وقتی کار زشت را زیبا جلوه می دهیم و نام عبور از چراغ قرمز و تضییع حقوق دیگران هنگام رانندگی را زرنگ بازی می گذاریم، نمی توانیم امید چندانی به بهبود وضعیت موجود ترافیک داشته باشیم.
وی یک سناریوی آموزشی موثر در حوزه ترافیک را طرحی دانست که هدف گزاری های آن از قبل معلوم شده باشد و اضافه کرد: یک طرح آموزشی در حوزه ترافیک زمانی تاثیر گذار است که تک تک اعضای خانواده و تمام اقشار جامعه را در بر گرفته و آسیب مورد نظر را از قبل هدف گذاری کرده باشد.
تشکری هاشمی تکرار در آموزش را باعث افزایش اثر گذاری نکات آموزشی دانست و گفت: پهنه ترافیک به وسعت پهنه تمام موضوعات اجتماعی است چرا که تک تک شهروندان هر روز با ترافیک سر و کار دارند و این موضوع مهم به نسبت گستردگی ای که از آن برخوردار است باید مورد توجه ویژه قرار گیرد.
معاون شهردار تهران در پایان با تأکید بر این که لجام گسیختگی ای که در زمینه ترافیک شاهد آن هستیم باید به پایان برسد، خاطرنشان کرد: هر چند رفع نقیصه های فرهنگی به سال ها وقت نیاز دارد اما زمان آن رسیده تا با همکاری مردم و همراهی مسئولان و رسانه ها به وضعیت ترافیک سر و سامان دهیم.
فرهنگ سازی نروژی - فرهنگ سازی تهرانی !

در ایران این اجبارها در چه شکل و شمایلی فرهنگسازی میشود؟ مثلاً برای همین زیرگذر چهار راه ولیعصر تهران که پنج روز پیش افتتاح شد، چه تبلیغهایی شد و به چه شکلی، که حالا مردم بدانند به جای روی خیابان، باید از زیر خیابان عبور کنند؟ و اصلاً چرا بهتر است که آنجا از زیر خیابان تردد کنند؟
پایان یک اسطوره/مردم با مهران مدیری شوخی ندارند!
مهران مدیری؛ مردی که در جنوب شهر تهران در یک خانواده متوسط رو به پایین متولد شد اما با استفاده از هنر و خلاقیت خود توانست در ابتدای جوانی به یکی از چهرههای مطرح ایران تبدیل شود و با استفاده از همین هنرمندی به ثروت زیادی دست پیدا کند و حالا در میانسالی در کاخ رویایی خود در میان حیواناتی مانند مار و تمساح زندگی کند و از همه داشتهای خود لذت ببرد و دیگر از این موضوع نهراسد که مردم او را هنرمندی کلاهبردار بدانند که حتی حاضر است سر طرفداران پر و پا قرص خود هم کلاه بگذارد تا به پول بشتری دست پیدا کند.

آنها با کمک مهران مدیری آنتن تلویزیون را در دست داشتند و کار حتی به جایی رسید که آنها سریال باغ مظفر را با موضوع آگهیهای تلویزیونی تولید کردند و به خورد مردم دادند.باغ مظفر مثل بیشتر سریالهای مدیری کاری دیدنی بود اما مردم در زمان تماشای این کار احساس بدی پیدا میکردند چون میدانستند که مثلث مهران مدیری، برادران گلیان و تلویزیون دارد کلاه بزرگی بر سر آنها میگذارد.
این کلاهبرداری هنری زمانی به اوج رسید که مدیری مجموعه قهوه تلخ را برای شبکه نمایش خانگی تولید کرد .سریالی که مردم زیادی به تماشای آن نشستند و برادران گلیان و مدیری به مردم این وعده را دادند که قرعه کشی خواهند داشت و به برندهها یک آپارتمان هدیه خواهند داد...مردم قهوه تلخ را تماشا کردند با این چاشنی که شاید برنده یک آپارتمان شوند اما ته ماجرا یک جور دیگر شد، قهوه تلخ قرعه کشی کرد اما به برندهها جایزه نداد و قهوه تلخ آنقدر بد سر هم بندی و تمام شد که مردم از مهران مدیری بدترین خاطره را درذهن خود به ثبت رسانند.
مدیری بعد از قهوه تلخ مجموعه ویلای من وشوخی کردم را برای شبکه نمایش خانگی کارگردانی کرد اما کمتر کسی حاضر شد بار دیگر کلاه گشاد مدیری را بر سر بگذارد و به ریش خود بخنند.
مدیری یک نابغه است.او بهترین کمدیها را برای تلویزیون ساخته و به پخش رسانده هیچکس نمیتواند منکر سریالهایی مانند پاورچین،شبهای برره و مرد هزار چهره شود اما واقعیت این است که پول فساد میآورد.
پول زیاد آدمی را مانند شراب مست و از خود بیخود میکند و مهران مدیری مست ثروت است.او نتواست هنرمندی بماند که از طریق هنر خود به ثروت دست پیدا میکند او از هنر خود خرج کرد تا به ثروت بیل گیتسی دست پیدا کند.
به گزارش پارسینه، در اوایل دهه هفتاد که بازار موبایل داشت کم کم داغ میشد،مهران مدیری یکی از کلهگندههای واردات گوشی موبایل بود و خودش هم فروشگاه بزرگی برای فروش گوشی موبایل داشت.حالا هم روی موج اقتصاد کشور موج سواری میکند و حتما میداند که در چنین شرایطی چگونه باز هم به ثروت خود بیفزاید.
ثروت بد نیست.هستند کسانی در کشورما که خیلی پولدارتر از مدیری هستند اما آنها هنرمند نیستند و از حسن نیت مردم به خودشان سوء استفاده نکرده و پولدار نشدهاند.مدیری تنها هنرمند تلویزیون است که ثروت خود را به رخ دیگران میکشد و از این فخرفروشی لذت میبرد.
شاید برای همین است که دیگر محبوبیت سابق را بین مردم ندارد و طرفداران او ترجیح میدهند به جای تماشای سریال شوخی کردم، در ذهن خود با سریالهای خوب این کارگردان خاطرهبازی کنند و در جواب مدیری بگویند اگر تو با ما شوخی داری ما با تو شوخی نداریم.
عکس: نکته جالب اسکناس پنجاه تومنی
عکس های دیدنی از ازدحام جمعیت مقابل سینماها









عکس:عادل عزیزی
نگاهی به مشاغل پردرآمد در ایران +جدول
در شرایطی که این روزها پحث افزایش حقوق کارگران برای سال 93 مطرح است و کارگران در انتظار افزایش حداکثر 30 درصدی حقوق خود در مقایسه با سال جاری هستند بسیاری از مشاغل نیز وجود دارند که دارندگان آنها به فکر کسب درآمدهای میلیاردی در یک سال هستند.
اما در این میان یک موضوع پر اهمیت وجود دارد و این است که کمتر فردی وجود دارد که علاقه داشته باشد تا دیگران از درآمد وی مطلع باشند و به همین دلیل است که بسیاری از مردم تمایلی به اعلام میزان درآمد خود ندارند.
هم اکنون در میان متقاضیان مشاغل مختلف این سوال مطرح شده است که کدام مشاغل در کشور درآمد و امکانات بهتری دارد و می توان با انتخاب آن شغل مشکلات و دغدغه های زندگی روزمره را برطرف کرد.
اما طی سال های اخیر به واسطه نوسان های قیمت در بازارهای مختلف به خصوص بازار ارز دلالان فراوانی سودهای کلانی را به دست آورده اند و بسیاری به حضور در این عرصه علاقه مند شده اند و کمتر شاهد سرمایه گذاری در بخش های تولیدی بوده ایم و تمایل مردم بیشتر به سمت خرید و فروش در بازارهای پرنوسان همچون ارز و سکه بوده است.
با بررسی های صورت گرفته هم اکنون مشاغل متخصص کامپیوتر،متخصص و جراح زیبایی،وکیل خانواده،بازیگر سینما و تلویزیون و مربی و بازیکن فوتبال 5 شغل پردرآمد کشور به شمار می روند و نکته قابل توجه این است که نمی توان در کوتاه مدت به این مشاغل رسید و باید برای دست یافتن به درآمدهای قابل توجه این مشاغل سختی های فراوانی را تحمل کرد.
البته در میان این 5 شغل اشاره شده مشاغل دیگری نیز هستند که صاحبان آن درآمدهای قابل توجهی را دارند و از جمله آنها می توان به سرمایه گذاری کلان در بورس در صورت آشنایی کامل به بازار سرمایه و همچنین ساخت و فروش مسکن اشاره کرد. در جدول زیر به جزئیات درآمد این 5 شغل اشاره شده است:
|
شغل |
جزئیات |
درآمد |
|
متخصص کامپیوتر |
امروزه نیاز به کامپیوتر یک امر غیر قابل انکار است و معاملات تجاری مهم و رد و بدل شدن پول در شبکه های بانکی داخل و خارج کشور توسط اینترنت و از طریق کامپیوتر صورت می گیرد. |
درآمد متوسط: سالانه 50 میلیون تومان بالاترین درآمد: سالانه 170 میلیون تومان |
|
متخصص و جراحی زیبایی |
معمولا جراح های حرفه ای و سرشناس دو روز در هفته را به عمل جراحی اختصاص می دهند و سایر روزها را در مطب به ویزیت عمل شده ها و افرادی می پردازند که برای جراحی مراجعه می کنند. در آن روز جراحی هم چهار تا پنج فرد در هر روز مورد جراحی قرار می گیرند. |
درآمد متوسط: سالانه یک میلیارد و 150 میلیون تومان بالاترین درآمد: سالانه 2 میلیارد و 900 میلیون تومان |
|
وکیل خانواده |
تقریبا چند سالی از اینکه شغل وکالت – به شکل تخصصی در زمینه طلاق – تبدیل به یکی از حرفه های پردرآمد در جامعه ایرانی شده است می گذرد. میزان حق وکالت دریافتی بستگی به مسائل مختلفی دارد. |
درآمد متوسط: سالانه 100 میلیون تومان بالاترین درآمد: بیش از یک میلیارد تومان که البته به نوع پرونده و میزان فعالیت بستگی دارد |
|
بازیگری سینما و تلویزیون |
دیگر تردیدی وجود ندارد که حداقل رقم دریافتی بازیگران مطرح ایران برای بازی در یک فیلم سینمایی یا سریال تلویزیونی کمتر از 50 میلیون تومان نیست. این رقم بسته به ارزش بازیگر برای گیشه و نوع فیلمی که قرار است در آن به ایفای نقش بپردازد گاهی تا 200 میلیون تومان هم می رسد. |
درآمد متوسط: سالانه 150 میلیون تومان بالاترین درآمد: سالانه 500 میلیون تومان |
|
مربی و بازیکن فوتبال |
وضعیت پرداخت دستمزد بازیکنان و مربیان فوتبال در ایران شاید در حد سایر کشورهای مطرح در قاره آسیا نباشد اما بازهم بازیکنان و مربیان طراز اول فوتبال سالانه کمتر از 400 میلیون تومان دریافت نمی کنند. |
در لیگ برتر فوتبال قرارداد بسیاری از بازیکنان برای یک سال فعالیت بیش از یک میلیارد تومان است |



شعار وبلاگ: خدایا به ما پول بده و به مسئولین ما عقل !!!