یر ایران در روسیه در گفتوگو با «شرق»:
گروه سياسي، مجتبي فتحي: به جايي بر نميخورد اگر روسيه را «محور» ديپلماسي ايران بناميم. روشنتر از آفتابي است براي خود اين مناسبات. بر هيچكس هم پوشيده نيست؛ از كارشناس و صاحبنظر گرفته تا مردم كوچه و بازار، همه ميدانند كه دوباره مسكو به یکی از مقاصد اصلي دستگاه دیپلماسی جمهوري اسلامي تبديل شده؛ تا جايي كه روابط دو کشور به دوران پیش از سردی روابط در دو سال پیش بازگشته و قرار است تجربهای تازه کسب شود با طرحي بهنام «گام به گام». اين طرح گام به گام دو كشور را دوباره به يكديگر نزديك كرد، دوباره شدند همان ايران و روسيه قبل، يك روز ديپلماتهاي روس در تهرانند و روز بعد ديپلماتهاي ايراني در مسكو. دوباره روابط گرم شده است. داغ داغ، مثل هميشه؛ لااقل در ظاهر. پشت پرده چه خبر است خدا ميداند. از ما كه پنهان است اما از سفير ايران در روسيه كه پنهان نيست. همين هم سبب شده كه او برخلاف برخی منتقدان نسبت به اين رابطه خوشبين باشد و امیدوار است روزی دو کشور قرارداد اتحاد استراتژیک با یکدیگر امضا کنند. سيدرضا سجادي كه روزي در دولت دوران جنگ ماموريت مهمي را برعهده گرفت و سنگ بناي «دفتر همكاريهاي فناوري رياستجمهوري» را گذاشت، اين بار هم به حكم قرعه ماموريتي مهم برعهده دارد، حفظ رابطه ايران – روسيه در بالاترين سطح به منظور گذر از يك پيچ حساس تاريخي.
در ماههاي اخير شاهد گرم شدن دوباره روابط ايران و روسيه بعد از يك ركود دو ساله هستيم، ركودي كه به هر حال بعضا با تنش يا تحكم مقامات دو كشور عليه يكديگر روبهرو بوده، ابتدا بفرماييد چرا روسها در دو سال گذشته به يكباره تصميم گرفتند از جمهوري اسلامي فاصله بگيرند.
اجازه ميخواهم ابتدا اين نكته را ذكر كنم كه هدف من در اين گفتوگو، اين نيست كه اشتباهات محاسباتي يا رفتاري روسيه نسبت به ايران را توجيه كنم بلكه مايلم در راستاي منافع ملي، قضاوت ما نسبت به روابط با روسيه، واقعبينانه شود تا ما ناخودآگاه به دام غرب و اسراييل – كه به دنبال تخريب روابط ايران و همسايگان و منزوي كردن جمهوري اسلامي ايران هستند – نيفتيم. اما در پاسخ به سوال شما من فكر ميكنم دو عامل در اينكه فضاي روابط ما دچار ركود شد بسيار موثر بود، عامل اول مساله ريست روابط روسيه و آمريكا بود. در واقع، آن زمان رويكرد روسيه اين بود كه بتواند مشكلات جدي خود با غرب را با اعتمادسازي حل و فصل كند؛ مسايلي مثل كاهش تسليحات هستهاي، عضويت در W.T.O و مساله سپر دفاع موشكي. اين موضوعات براي روسيه كليدي بود و تصور روسها اين بود كه اگر رفتار اعتمادسازانه و نرم در مقابل غرب داشته باشند، طرف غربي هم در حل اين مسايل به روسيه كمك خواهد كرد. در نتيجه اولويت سياست خارجي روسيه اين بود كه بتوانند به يك تفاهمي با غرب برسند تا اين سه موضوع مهم را از جلوي پا بردارند. موضوع ديگر هم بحث فعاليتهاي هستهاي ما بود كه متاسفانه در سايه تبليغات و گزارشات اطلاعاتي كذب سيا، موساد، اينتليجنت سرويس و حتي بعضي از كشورهاي عربي، اين توهم براي روسها به وجود آمده بود كه ما به دنبال دستيابي به سلاح هستهاي هستيم و در نتيجه چون آنها به نوعي از طريق دريا با ما همسايه هستند احساس ناامني و نگراني ميكردند بنابراين روابط دو كشور تحت تاثير اين دو واقعيت قرار گرفت و ديديم كه همانطور كه گفته شد بعضا روابط دو كشور دچار تنش هم شد.
از اين دست تغييرات آني روسها در روابط خود با كشورهاي مختلف جهان كه مورد اشاره قرار گرفت كم نيست كه همين امر نيز سبب شد بسياري در داخل كشور بر اين موضوع تاكيد كنند كه تلاش جمهوري اسلامي براي ايجاد يك اتحاد استراتژيك با روسها تلاشي کماثر است.
من نميدانم شما بر چه اساسي به اين نتيجه رسيدهايد كه ايران به دنبال اتحاد استراتژيك با روسيه بوده و سپس اين اقدام را تلاشي کماثر تلقي كردهايد. از قضا همواره ايران يك موضع مستقل و مقتدر داشته و من بر اظهار شما مبني بر اينكه ما همواره روسيه را بهعنوان يك متحد فرض كردهايم شاهدي نميبينم. مثلا در قضيه اشغال افغانستان توسط شوروي، ايران موضع محكمي را عليه اقدام آن كشور گرفت. پس از فروپاشي شوروي هم، موارد متعددي بوده است كه دو كشور با هم چالش داشته و ايران موضعي مستقل و خلاف اين كشور اتخاذ كرد. درعين حال موضوعاتي كه منافع ما و روسها در يك جهت بوده است، به مراتب بيشتر بوده است. مثلا در بحث خاورميانه، اشغال افغانستان و عراق توسط غرب، مبارزه با مواد مخدر و افراطگرايي و تروريسم، عدم حضور پايگاههاي خارجي در خزر، قفقاز، آسياي ميانه و...، همه اين موضوعات، حوزههاي حساس امنيتي براي جمهوري اسلامي بوده كه ميبينيم مواضع روسها كاملا منطبق با مواضع ما يا نزديك به ما بوده است. بنابراين به نظر من اين فرض كه رويكرد جمهوري اسلامي ايران در رابطه با روسها مبتني بر ايجاد يك اتحاد استراتژيك است فرض درستي نيست. ما هرجا منافعمان ايجاب كرده با اين كشور همكاري كرديم، هرجا هم منافعمان ايجاب نكرده مواضع مستقلي گرفتيم. اما به دليل اينكه مواضع مشترك زيادي داشتهايم، شايد اينگونه تلقي شده كه ما به دنبال يك اتحاد استراتژيك هستيم. خوانندگان محترم به اين امر واقفند كه روابط دو كشور در شرايطي به سمت اتحاد استراتژيك پيش ميرود كه يك پيمان بسته شود وگرنه اگر دو كشور با هم يك پيمان راهبردي نداشته باشند طبعا در مراوداتشان ميببينند چه چيزي منافعشان را تامين ميكند، چون روابط بينالملل كشورهاي غيرايدئولوژيك، مبتني بر منافع ملي است. ما نيز در شرايطي كه ايدئولوژي يا منفعتمان ايجاب كند با آنها همراهي خواهيم داشت و در جاهايي هم كه ايجاب نكرده مواضع خاص خود را داشتهايم. در شرايط كنوني نميتوان از روسها اين انتظار را داشت كه در موضوعات مختلف براساس منافع ما و خلاف منافعشان عمل كنند. البته ناگفته نماند كه اعتقاد من اين است كه رسيدن به يك توافق استراتژيك با روسيه، به نفع هر دو كشور و به نفع منطقه است و اميدوارم كه به اين سمت برويم.
اشاره كرديد كه نبايد انتظار داشت كه روسها خلاف منافعشان عمل كنند، آيا تاخير مكرر و بدقوليهاي روسها در راهاندازي نيروگاه بوشهر هم مبتني بر منافع ملي كشورشان بود؟
از قضا تاخير طولاني در راهاندازي نيروگاه بوشهر، نه به نفع اقتصادي روسها بود و نه به نفع حيثيت فني روسها. بعد از حادثه چرنوبيل و فروپاشي شوروی، روسها نياز داشتند تا صلاحيت فني خود را در ساخت نيروگاه، به جهانيان ثابت كنند و بتوانند بازارهاي جديد بيابند. ارزيابيهاي كارشناسي حاكي از اين است كه تاخير در راهاندازی نيروگاه عمدتا ناشي از عوامل زير بود: 1- وقتي روسها قرارداد را امضا كردند براساس زمانبندي ساخت نيروگاههاي متعارف خود، تعهد دادند. اما از آنجا كه ما نميخواستيم سرمايهگذاري انجام شده در بوشهر، بلا استفاده بماند، از آنها خواستيم كه در همان سايت آلمانها اين پروژه را انجام دهند. خوراندن طراحي روسها به طراحي آلمانها و اعمال تغييرات در تاسيسات، يكسال و نيم، پروژه را به تعويق انداخت. 2- مشكلات بروكراتيك در دو طرف، مانع از انجام به موقع پرداختها ميشد و عدم پرداختها، موجب توقف مقطعي پروژه و سپس بالارفتن هزينههاي پروژه ميشد. 3- و نهايتا مهمترين عامل تاخير، تحريمهاي غرب بود. مثلا توربين نيروگاه، بايد در كارخانه شهر خاركوف اوكراين ساخته میشد اما اين كشور زير فشار آمريكاييها از اين اقدام سرباز زد و روسها ناچار شدند با انتقال ساخت توربين به شهر سنپترزبورگ، براساس طراحي جديد، توربين مورد نياز نيروگاه بوشهر را بسازند. ساخت توربين در سايت جديد در روسيه، بيش از يكسال، پروژه را به عقب انداخت. تامين بسياري از سيستمهاي مورد نياز نيروگاه كه طبق قرارداد بايد از غرب تامين ميشد مثل دستگاههاي كنترل الكترونيكي، سيستمهاي خنككننده و... موجب تعويق مكرر پروژه ميشد.
به هرحال شواهد و قراين نيز ميتوانند به ملاك قضاوت تبديل شود. در موضوع نيروگاه هستهاي بوشهر شاهد بوديم در دوراني كه روابط تهران – مسكو سرد و شكننده شده بود عملا اين نيروگاه به برگ بازي براي بهبود روابط روسيه با غرب تبديل شد، موضوعي كه روسها هم هيچگاه آن را پنهان نكردند. بر اين اساس با وجود چنين رويكردي چطور ميشود به روسها اعتماد كرد؟
باتوجه به عللي كه در تاخير راهاندازی نيروگاه عرض كردم، اينكه از تاخير در راهاندازی نيروگاه بوشهر نتيجه بگيريم كه روسيه شريك مطمئني نيست، به نظرم قدري غيرواقعبينانه است. به نظر شما، چرا همان افرادي كه سعي ميكنند روسيه را شريك غيرمطمئني جلوه دهند، آلمانها را كه بعد از انقلاب اسلامي، بدون هيچ دليلي، نيروگاه را نيمه تمام گذاشته و ميلياردها مارك هزينه به كشور ما تحميل كردند، شريك نامطمئن نمينامند؟ در حالي كه آن زمان نه عليه جمهوري اسلامي قطعنامهاي صادر شده بود، نه اصلا مشكل خاصي با اروپا به وجود آمده بود و روسها، بهرغم وجود چهار قطعنامهاي كه غرب براي ما دست و پا كرده بود، پروژه را تمام كردند. يا فرانسويها را كه بهرغم تعهدشان، به ما قطعات يدكي هواپيما نميدهند و جان مردم عزيزمان را به خطر مياندازند، شريك نامطمئن خطاب نميكنند يا انگليسيها و كاناداييها كه از تحويل دارو به بيماران خاص امتناع كرده و مرتكب اقدامي غيرانساني ميشوند را زير سوال نميبرند!؟
بحث نيروگاه بوشهر به نظر من برخلاف آنچه كه گفته ميشود گواهي بر اين است كه ميشود با روسها كار كرد، نميگويم كه اعتماد دايمي و بيقيد و شرط كنيم ولي بحث اين است كه ميشود با روسها كارهاي بزرگ اقتصادي با وزن سياسي كرد. شما ميدانيد كه زمان شاه نيز، غرب حاضر نشد براي ايران ذوبآهن بسازد و شورويها در آن موقع وارد كار شدند و ذوبآهن را ساختند. در دوران پس از انقلاب اسلامي هيچ كشوري حاضر نشد كه نيروگاه بوشهر را بسازد و فقط روسها پاي كار آمدند. در نتيجه ميبينيم كه نه تنها غرب اجازه نداد كه اين نيروگاه توسط آلمان ساخته شود بلكه بعدها هم در مسير راهاندازي آن پيش پاي روسيه سنگاندازي بسياری كردند. خلاصه آنكه من معتقدم اين سياست غرب است كه تلاش ميكند روسيه را شريك نامطمئن جلوه دهد تا ما به دست خود، منافعي كه از همكاري با روسها ميتوانيم به دست آوريم را رها كنيم.
يعني شما معتقديد كه جمهوري اسلامي ايران در قراردادي كه با روسيه براي احداث نيروگاه بوشهر داشت متضرر نشد و همين امر هم امروز منجر به بروز يك نگاه راهبردي در روابط دو كشور شده است.
بله، همينطور است. من معتقدم در كليه همكاريهاي اقتصادي ما با روسيه، ما منافع زيادي داشتهايم. در همكاريهاي هستهاي و تسليحاتي نيز، ما علاوه بر منفعت اقتصادي، منفعت سياسي / امنيتي هم كسب كردهايم. در مورد وجود نگاه راهبردي، بايد عرض كنم كه اگرچه زمينههاي همكاري راهبردي بين دو كشور وجود دارد، اما همكاري راهبردي مستلزم عقد پيمان راهبردي است، كه متأسفانه ما در حال حاضر چنين پيماني را نداريم. چون چنين قراردادي نيست. بالطبع دو كشور در موضوعات مختلف، منافع خود را مدنظر قرار ميدهند. مثلا وقتي كه در روابط روسيه با گرجستان منازعاتي بروز پيدا كرد و روسيه گاز خود را به روي گرجستان بست، از ديد روسها، بدترين رفتار اين بود كه يك كشور، فشار را از روي گرجستان بردارد و به او گاز دهد، كه ما به دليل مسايل انساني، اين كار را كرديم يا در اجلاس اوپك گازي، با رأي وزير نفت وقت ايران، دبيرخانه اجلاس، به جاي استقرار در روسيه، به قطر منتقل شد و اين براي روسيه كه بزرگترين توليدكننده گاز دنياست، يك شوك بود. در چنين شرايطي آيا روسيه نميتواند بگويد شما نامردي كرديد و شريك نامطمئني هستيد؟ از اين اتفاقات در روابط ايران و روسيه زياد افتاده است.
همكاري براساس مشتركات يك بحث است ولي احساس نياز و اتكا يك بحث ديگر. چرا با اين وجود جمهوري اسلامي ايران همچنان روي اين كشور يا كشور ديگري مثل چين سرمايهگذاري ميكند؟
اولا من معتقد نيستم كه ما در سياست خارجي خود، به كشوري متكي هستيم. بسط روابط سياسي بر اساس منافع دو طرف، عين سياستمداري است نه اتكا. در موضوع صدور قطعنامهها هم، اگر ما خودمان را جاي روسيه بگذاريم احتمالا ما هم همين كار را ميكرديم، روسها هيچوقت به ما نگفتند كه ما در بحث هستهاي طرفدار شما هستيم يا اينطور نبوده كه در ابتدا گفته باشند كه به قطعنامه راي نميدهيم و بعد راي دادند. شما كجا يك چنين چيزي را ديدهايد؟
معمولا در تمام قطعنامهها روسها ابتدا با صدور و اعمال آن مخالفت كردند؟
آنچه كه روسها با آن مخالف بودهاند تندروي غربيها در محتواي قطعنامه بوده، نه خود قطعنامه. روسيه در قطعنامه سوم و چهارم تلاش كرد كه زهر قطعنامهها را بگيرد و آن رويكردي را كه غرب داشت تعديل كند و مانع از نظامي شدن قطعنامه شد. اين در حالي است كه روسها هميشه به صراحت گفتهاند كه ما از هستهاي شدن شما و دستيابيتان به تكنولوژي غنيسازي نگرانيم و مسلح شدن ايران به سلاح هستهاي را يك خطر امنيتي دانستهاند. به هر حال اين يك واقعيت است كه هر كشوري چنانچه در كنار خودش يك همسايه اتمي داشته باشد احساس خطر ميكند. اين اصلي پذيرفته شده در توازن قوا، در صحنه بينالمللي است. در نتيجه آنها به دنبال مهار دستيابي ما به توان هستهاي بودهاند و ابزاري هم كه تاكنون در اختيار داشتهاند همين ساختارهاي بينالمللي بوده است. ميخواهم عرض كنم رفتار آنها در حمايت از قطعنامههاي شوراي امنيت عليه ايران، از ديد منافعشان غيرمنطقي نبوده است. البته ما مستمرا تلاش كردهايم و بارها به آنها گفتهايم كه شما فريب اطلاعات غلط و فضاسازي غربيها را خوردهايد و به اين دليل نيز به اين تصور اشتباه رسيدهايد كه ايران در فعاليت هستهاياش به دنبال اهداف نظامي است و با گسترش رايزنيها توانستيم به آنها ثابت كنيم كه رويكرد غرب به پرونده هستهاي ما، سياسي است. برهمين اساس نيز اخيرا آقايان پوتين، مدودف و لاوروف صريحا اعلام كردهاند كه اقدامات غرب عليه ايران، با هدف ضربه زدن به ايران است و به حرف ما رسيدهاند كه غرب، هدفش كنترل و مهار هستهاي نبوده، بلكه براندازي نظام ماست.
همكاريهاي ايران و روسيه خيلي تنگاتنگ بوده است. چرا پيش از اين تلاش نشده بود كه براي روسها روشنگري شود كه اهداف جمهوري اسلامي در حوزه هستهاي صلحآميز است؟
با احترام تمام بايد عرض كنم كه شما مكررا چيزهايي را فرض ميگيريد كه واقعيت بيروني ندارد. اينكه رابطه ما تنگاتنگ بوده، صحت ندارد. همانطور كه در سوال اول گفته شد در طول دو، سه سال گذشته، روابط ما دچار ركود بوده. تقريبا وزراي خارجه دو كشور، بيش از دو سال، مسافرت به كشور مقابل نداشتند. طبعا به چنين روابطي نميتوان گفت روابط تنگاتنگ. در عين حال، ما در ردههاي مياني مرتبا تماس داشته و استدلالهاي خود را بيان ميكرديم ولي فضاسازيهاي طرف مقابل، چه در قالب آژانس و چه در قالب رسانههاي جهاني و چه در چارچوب مذاكرات دو و چند جانبه، آنقدر سنگين بود كه خلاف آن به مخيله روسها خطور نميكرد.
به هر حال مقامات ايراني بيش از هر كشور ديگري با روسها رفت و آمد دارند، اين را قبول داريد يا خير؟
اخيرا بله، ولي اولا در گذشته چنين نبوده و ثانيا روسيه كشور بزرگ و موثري است كه مسايل متعددي فيمابين ما مورد مذاكره قرار ميگيرد. مثلا برخي از سفرها، در قالب اجلاس شانگهاي يا خزر يا افغانستان ميباشد نه در راستاي موضوع هستهاي يا روابط دو جانبه. شاخصهاي اقتصادي هم حاكي از سطح روابط پايين است. وزن تعاملات اقتصادي ايران و روسيه در اقتصاد طرف مقابل حدود نيم درصد است كه اين بسيار ناچيز است. بنابراين ما نميتوانيم ادعا كنيم كه همكاريهاي جدي و چشمگيري با روسيه داشتهايم. از قضا روسها مدعياند كه ايران معمولا كارهاي اقتصادي بدون هزينه سياسي را با ديگران انجام ميدهد اما حوزههايي كه داراي هزينه سياسي است را به آنها واگذار ميكنيم، مثلا در حوزه خريد تسليحات نظامي. ظاهر اين نوع همكاريها درآمد اقتصادي است ولي اين نوع همكاري به دنبال خود هزينه سياسي ـ بينالمللي هم دارد.
البته در همين حوزه هم كم بدقولي نكردهاند، مثلا براي خريد سامانه موشكي اس 300.
بله. اگر بخواهيم صرفا نيمه خالي ليوان را ببينيم حرف شما درست است. اما اگر بخواهيم واقعبين باشيم، دو نكته را بايد مدنظر قرار دهيم. اول اينكه، از بعد از انقلاب اسلامي، غرب، هميشه دشمنان ما را تا بن دندان مسلح و تجهيز كرد و همواره ما را در تحريم قرار داد. در حالي كه روسها در سالهايي كه ما صنايع نظامي قوي نداشتيم، نقش موثري در تجهيز ما ايفا كردند. دوم اينكه واقعيت اين است كه زماني كه بايد روسها سامانه اس 300 را تحويل ميدادند، چهار جريان بينالمللي به سمت آنها يورش آورده و آنها را به انحاي مختلف تهديد يا تطميع كردند. اين چهار جريان عبارتند از آمريكا، اروپا، رژيم اشغالگر فلسطين و برخي از اعراب. روسها در شرايطي قرار گرفتند كه بايد در ازاي صد ميليون دلار سود، روابط سياسي و اقتصادي خود را، با چهار جريان فوق به خطر بيندازند، لذا ترجيح دادند كه خود را درگير با اين چهار جريان نكنند. در عين حال به غرب فهماندند كه بمباران نيروگاه بوشهر يا خاك ايران را تحمل نخواهند كرد.
پس به همين راحتي به دليل اينكه روسها با وجود اينكه با ما قرار داشتند چون قراردادهايش با آمريكا به خطر ميافتاد از كنار سامانه موشكي اس300 گذر كرديم؟
به نظر شما بايد چه ميكرديم؟ بايد به روسيه اعلام جنگ ميداديم؟ ما قراردادي داشتيم كه طرف مقابل به هر دليلي حاضر به انجام آن نشد. طبق قرارداد، ما حقوقي داريم كه پاي آن ايستادهايم و آن را دنبال خواهيم كرد. طبعا روسيه با لغو قرارداد، اشتباه كرد و به بازار خود هم در ايران و هم در دنيا، صدمه زد. به نظر من نبايد اين موضوع، زياده از حد هم بزرگنمايي شود. چون اين تلقي را ايجاد ميكند كه ما بدون اين سامانه، قدرت دفاع از خود را نداريم.
اشاره داشتيد كه روسها با لغو قرارداد خود به بازار خود در ايران صدمه زد. شما فكر ميكنيد واقعا براي روسها اهميتي هم دارد.
به هر حال اين يك حقيقت انكارناپذير است كه اگر ما با روسيه مثلا سالانه صدميليارد يورو همكاري اقتصادي غيرهزينهدار مانند همكاريهاي نفتي، كشاورزي، صنعتي و معدني، داشتيم، اين كشور براي آنكه اين حجم قرارداد را از دست ندهد مجبور بود پاي تعهد خود در قرارداد اس300 باقي بماند.
پس ادعايي كه روسها مطرح كردند كه تحويل سامانه موشكي S300 نقض تحريمهاي شوراي امنيت سازمان ملل است بهانه بود؟
به نظر من بهانه بود.
و اين كشور در راستاي تامين منافع مليخود و جلوگيري از لغو همكاريهايش با ساير كشورها قرارداد فروش سامانه موشكي S300 را لغو كرد.
من تحليلم اين است.
گفته شده بود كه در اين رابطه جمهورياسلامي شكايتي را عليه روسها به مجامع بينالمللي ارجاع داده است. اين شكايت به كجا رسيد و چه سرنوشتي براي آن متصور هستيد.
اين پرونده همچنان مفتوح است. با اين حال هميشه در پيگيريهاي حقوقي بينالمللي آنقدر فرآيندهاي رسيدگي طولاني ميشود كه بهتر است طرفين قبل از صدور حكمي به دنبال مصالحه و توافق باشند. چون اگر رسيدگي به يك پرونده مثلا پنج سال طول بكشد جز هزينه براي طرفين چيزي ندارد، ولي اگر واقعا بشود با مذاكره به جمعبندي رسيد خيلي منطقيتر است. يعني تفاهم سريعتر و كمهزينهتر، با منافع طرفين انطباق دارد. بنابراين ضمن آنكه آن شكايت همچنان در جريان است در عين حال رايزنيها براي آنكه بتوانيم موضوع را يكجوري حل و فصل كنيم نيز در دستور كار قرار دارد.
پول خريد سامانه موشكي S300 را از روسها پس گرفتيد؟
بله، پول و سود بانكياش را پس گرفتيم.
روند بهبود مناسبات تهران – مسكو پس از حدود دوسال وقفه در ماههاي اخير بر اساس طرحي از طرف روسها كليد خورد. طرحي موسوم به «گامبهگام». اين طرح چه ويژگي داشت، تا چه حد ميتوانست تامينكننده منافع جمهورياسلامي باشد و اكنون در چه شرايطي قرار دارد؟
اين طرح ويژگيهاي مهم و خوبي داشت. يكي از ويژگيهاي طرح اين بود برخلاف رويكرد 1+5 كه فهرستي از خواستههاي بلندبالا را در ازاي هيچچيزي طلب ميكرد، اين طرح رويكردش اين بود كه بهازاي هر گامي كه ايران برميدارد بخشي از تحريمها عليه ايران برداشته شود و مهمتر اينكه حقوق مسلم ايران در بحث هستهاي به دليل اينكه ما NPT را امضا كردهايم به رسميت ميشناخت، چيزي كه باز غرب اساسا قايل به آن نبود. بنابراين مبناي منطقي طرح قابل قبول بود. در هر حال اين طرح براي جامع شدن، نيازمند مذاكرات بيشتر است و اكنون نيز به نظر من در مسير خوبي قرار دارد و طرفين در حال مذاكره جدي روي اين طرح هستند. براساس انتقاد و نظراتي كه ما نسبت به طرح اوليه داشتيم، روسها تغييراتي هم در طرح اوليه دادهاند. به نظر ميرسد رويكرد روسيه اين است كه موضوع هستهاي ايران، هر جور شده حل شود چرا كه اين كشور به اين استنباط رسيده است كه غرب كمكم موضوع هستهاي ايران را بهانهاي براي ايجاد بحران در خاورميانه تبديل كرده است.
طرح گام به گام قرار است كه مذاكرات سياسي هستهاي ايران را از بنبست خارج كند. اين در حالي است كه يك پاي مذاكرات سياسي هستهاي ايران غرب است. ولي غرب تاكنون چراغ سبزي به آن نشان نداده و موافقت نكرده است، اين طرح مبناي مذاكرات سياسي هستهاي ايران قرار گيرد. با اين شرايط چطور گفتوگوهاي تهران و مسكو بر سر طرح گام به گام همچنان ادامه دارد؟
به هر حال قرار نيست ما هر آنچه كه غرب ميخواهد تحميل كند را بپذيريم. مهم اين است كه در اين قضيه روسيه و چين يكبار ديگر متقاعد شوند كه ايران واقعا بهدنبال حل مساله هستهاي است. اگر بعد از اينكه يك توافقي بين ايران و روسيه و چين حاصل شد و روسها باور كردند كه ما در مسير حل موضوع هستيم و غربيها نپذيرفتند به نظرم در آنجا بايد مدعي روسها باشند. چرا كه هم خودشان، هم ما و هم چينيها، وقت گذاشتيم و نيتمان را و صداقتمان را نشان داديم. به نظر من، چه با ادامه مذاكرات با 1+5 و چه با پرداختن به طرح آقاي لاوروف ايران حسننيت خود به جهانيان را نشان داده و ميدهد كه قصد مخفيكاري ندارد و با هر فرمولي هم كه منطقي باشد و حقوق ما را به رسميت بشناسد وارد مذاكرات ميشود و هيچ فرمولي را پيشاپيش مردود و طرد نميكنيم.
آيا در مذاكرات درباره طرح گام به گام چينيها هم حضور دارند.
نه، ولي روسها، نتيجه بحثها را به اطلاع چينيها ميرسانند. چينيها هم از اصل ايده استقبال كرهاند.
فكر ميكنيد اين طرح وارد مدار گفتوگوهاي سياسي هستهاي قرار خواهد گرفت؟
به نظر من با توجه به نيت مثبت روسيه براي حل موضوع هستهاي ايران، اين طرح ميتواند محوري براي حل مساله قرار گيرد بهخصوص بعد از اصلاحاتي كه اعمال خواهد شد. اما اينكه بعدا واكنش غرب چه باشد را نبايد پيشاپيش قضاوت كنيم. بايد بگذاريم اين طرح آماده و توسط روسها به غربيها عرضه شود. اگر غربيها صادق باشند آنها هم كمك ميكنند كه طرح پياده شود.
اصلا چرا روسها طرح گامبهگام را مطرح كردند؟ چه منافعي را آنها در قبال ارايه اين طرح دنبال ميكنند.
به نظر من روسها به اين نتيجه رسيدند كه غرب به دنبال ايجاد بحران در ايران است. لذا با طرح اين موضوع ميخواهند اين بهانه را از دست غربيها بگيرند. ايجاد بحران در ايران يعني ايجاد بحران در روسيه. اكنون به پشتوانه ايران است كه جنوب روسيه امن است. اگر اتفاقي در ايران بيفتد قطعا روسيه هم تاثير خواهد پذيرفت و در منطقه قفقاز روسيه مسايل حادي بهوجود خواهد آمد. بازگشت آرامش و امنيت در منطقه، آرامش و امنيت براي روسها به ارمغان خواهد آورد.
يعني روسها در پس اين طرح به دنبال منافع اقتصادي نيستند؟
ميتوانند به دنبال آن هم باشند، حداقل ظرفيتهاي بالايي كه در صنايع مختلف، در نفت، گاز، در معدن، مخابرات، كشاورزي ميتواند بين ما و روسها فعال شود و الان به دليل فضاي تحريم خيلي اين حوزهها فعال نيستند. بله ميتواند اين موضوع هم مطرح باشد. ولي روسها آنقدر پولدار هستند كه 15-10ميليارد دلار تبادلات در مقايسه با ابعاد امنيتي قضيه يعني حفظ امنيت و بازگشت آرامش به منطقه خيلي برايشان چشمگير نباشد.
به عنوان آخرين سوال، ما در خبرها داشتيم كه در مسائل انتخابات اخير روسها از ايران در خواست كمك كردند آيا چنين خبري صحت دارد و اگر بوده در چه سطحي بوده؟
يا شوخي بوده يا خواستهاند هم چهره ايران را مخدوش كنند و هم چهره روسيه را. نه ايران قصد دخالت در امور ساير كشورها را دارد و نه روسها آنقدر ضعيف هستند كه موضوعي به اين كمارزشي را بخواهند با كمك كشور ديگري حل كنند. در پايان مايلم چند نكته را ذكر كنم. روسيه امروز، نه روسيه تزاري است و نه اتحاد جماهير شوروي. لذا ما نبايد صرفا از دريچه تاريخ به روسيه امروز نگاه كنيم. روسيه امروز، مانند جمهوري اسلامي ايران، كشوري است با سابقه فرهنگ و تمدن و ادبيات غني. با مردمي خونگرم و شرقي. اكثريت روسها، براي ايران، احترام خاصي قايلند و از ايران قديم و ايران معاصر به بزرگي ياد ميكنند. روسيه برخلاف غرب، نه با اسلام مشكل دارد و نه با جمهوري اسلامي ايران.
اسلام جزيي از تاريخ و فرهنگ آن كشور است و جمهوري اسلامي كشور مستقلي است كه مانع از هجوم غرب به جنوب روسيه ميشود. روسيه به تنهايي ظرفيتهاي يك قاره را دارد. لذا با توجه به وجود مسير دريايي بين ما، زمينههاي بسياري براي همكاريهاي اقتصادي، وجود دارد. من توصيه ميكنم كه روسيه جديد را بشناسيم و با توسعه همكاريهاي علمي، فرهنگي اقتصادي، سياسي و...، از ظرفيتهاي عظيم آن در همه ابعاد، بهرهمند شويم. همكاري تنگاتنگ دو قدرت مستقل و مقتدر منطقه، موجب توسعه، ثبات و آرامش منطقه ژئوپليتيك ما خواهد شد.
شعار وبلاگ: خدایا به ما پول بده و به مسئولین ما عقل !!!