درباره «پشت کوه های بلند» سریالی از امرا... احمد جو ؛ افسانه ای خسته کننده
افسانه ای خسته کننده
باران باستانی: روزی ، روزگاری یک حسام بیک بود که همه بیا بانهای اطراف شیراز زیر سلطه او و راهزنانش بود. دنیا بر مراد، حسام بیک بود تا سر و کله «مراد بیک» پیدا شد و روز به روز عرصه را بر او تنگ تر کرد.
ماجراهای حسام بیک و مراد بیک آنقدر دیدنی شد که سریال روزی روزگاری به اثری ماندگار در تلویزیون تبدیل گردید و نام امرا... احمدجو به عنوان کارگردان این سریال بر سرزبانها افتاد.محمود پاک نیت بازیگر نقش حسام بیک به شهرت رسید و زنده یاد شکیبایی هم توانست با بازی در نقش مراد بیک، پرونده کاری خود را غنی تر کند.
سالها گذشت و احمدجو سریالی به نام «تفنگ سرپر» را برای شبکه یک کارگردانی کرد.
سریالی که داستان آن در همان اطراف شیراز می گذشت و بازیگر اصلی اش زنده یاد شکیبایی بود. و همچنین بازیگران معروف و زیادی در این سریال بازی می کردند.
همه آنها به گویش محلی صحبت می کردند، لباسهایی به تن داشتند که زیبایی خیره کننده ای داشت و نشان دهنده بخشی از تاریخ ایران بود، گریم ها و چهره پردازی هم خوب بود و ضعفی در آن دیده نمی شد، اما تفنگ سرپر نتوانست موفقیت روزی روزگاری را کسب کند و مخاطبان زیادی داستان و روایت تفنگ سرپر را در خاطر حفظ نکردند.
عدم موفقیت تفنگ سرپر باعث شد تا احمدجو چند سالی از ساخت سریال و یا حتی فیلم کناره گیری کند. در این مدت تلویزیون هم بیکار ننشست و چند باری تفنگ سرپر را بازپخش کرد و در هر نمایش تعدادی از مردم به جمع مخاطبان این سریال افزوده شدند.
تا اینکه سال گذشته خبر رسید، احمدجو برای شبکه 3 سیما سریالی می سازد که نامش «اوسنه پادشاهی» است و محمود پاک نیت نقش اصلی آن را بازی می کند. احمدجو در گفت و گوهایی عنوان کرد که تصمیم دارد با طنزی که مختص خودش است و آن را در روزی روزگاری تجربه کرده بود، مردم را بخنداند.عکس های اوسنه پادشاهی که منتشر شد، خیلی از مردم منتظر پخش این سریال شدند.
اوسنه پادشاهی هم مثل تفنگ سرپر خوش رنگ و لعاب بود. چند روزی به پخش سریال مانده بود که خبر رسید که اوسنه پادشاهی به «پشت کوه های بلند» تغییر نام داده است و عاقبت محمود پاک نیت در نقش سامشا از پشت کوه های بلند پدیدار شد و قسمت اول این سریال اوایل اردیبهشت روانه آنتن شبکه 3 شد.
قسمت اول که پخش شد، نشان داد که احمدجو در این سریال با استفاده از لهجه محلی و گویش شیرازی جذابیت خاصی به سریال خود داده است. شخصیتهای سریال زیاد هستند و کارگردان که نویسنده سریال هم هست، روی دیالوگهای شخصیتها خوب کار کرده و تلاش کرده، از طریق این دیالوگها شخصیتها را پردازش کند و به آنان عمق بدهد.
در قسمت دوم بود که مشخص شد، پشت کوه های بلند سریالی دیالوگ محور است و برای تماشای آن باید صبر و حوصله زیادی داشت. احمدجو برای تک تک شخصیتها، دیالوگهای منحصر به فرد نوشته است و حتی برای بیشتر آنان تکیه کلام های خاص طراحی کرده است. اما واقعیت این است که از قسمتهای چهارم، پنجم به بعد سریال به اثری خسته کننده تبدیل شد. سریالی که شوخی هایش هم بر اساس لهجه و دیالوگ بود و حوصله مخاطب امروزی را لبریز می کرد.
بی اعتنایی به ریتم زندگی
حالا دیگر همه می دانند که ریتم و سرعت زندگی امروزی مردم تند شده است. بیشتر مردم دیگر حوصله خواندن رمان ندارند و بیشتر دوست دارند، داستان کوتاه و یا حتی مینی مال بخوانند. آنها حتی دیگر حوصله تماشای فیلم در سینماها را ندارند. به همین دلیل بازار فروش فیلمها در شبکه نمایش خانگی داغ شده است. مردم، سینما را به خانه می برند تا همزمان با تماشای یک فیلم هم در اینترنت بچرخند هم خوردنی بخورند هم با تلفن صحبت کنند و هم فیلم تماشا کنند.
در زمان تماشای سریال های تلویزیونی هم می توان همه این کارها را انجام داد.در این میان اما کارگردانانی موفق هستند که بیننده را از همه کارهایی که انجام می دهد، به سمت اثر خود جلب کنند.
استادان این نوع جلب مشتری مهران مدیری و رضا عطاران بودند که با ساخت طنز های هرشبی مردم را مشتری پر و پا قرص تلویزیون کرده بودند. هر چند مدتهاست این دو کارگردان با تلویزیون هم کاری نمی کنند. سروش صحت هم سال گذشته با طنز«ساختمان پزشکان» توانست تقریباً به موفقیت مدیری و عطاران نزدیک شود؛ اما احمدجو با سریال پشت کوه های بلند نتوانست مردم کم حوصله امروزی را پای تلویزیون بنشاند.
در سالهای اخیر سریالهای تاریخی زیادی در تلویزیون ساخته شده است. حالا دیگر مردم می دانند که طراحان صحنه و لباس و طراحان گریم تلویزیون در حد عالی کار می کنند. مردم چشمشان از لباسهای فاخر و گریم های زیبا لبریز شده است. حالا آنان به دنبال آثاری می گردند که بخشی از زندگی امروزی شان را به نمایش بگذارد.
برای همین هم هست که پشت کوه های بلند، نمی تواند آنان را راضی کند. افسانه سامشا و حاکم اصفهان و ... خیلی وقت است که برای مردم تمام شده است. مخاطبان تلویزیون سنخیتی بین زندگی امروز خود و دوره سامشا پیدا نمی کنند.
اگر مردم روزی روزگاری را دوست دارند و اگر بارها آن را تماشا کنند، خسته نمی شوند؛ به این دلیل است که حسام بیک و مرادبیک در بیابانها به دنبال نوعی از زندگی بودند که بیشتر مردم آن را آرزو می کنند. رهایی که آدمها در روزی روزگاری داشتند، آنقدر دوست داشتنی است که خسته کننده و تاریخ گذشته نمی شود.
مردان راهزن، روزی روزگاری به دنبال زندگی و اخلاقی آرمانی بودند، اما مردان و زنان اوسنه پادشاهی یا همین پشت کوه های بلند، مثل آدمهای قصه هایی می مانند که نه به واقعیت نزدیک هستند و نه می توانند در ذهن مخاطب دنیایی رؤیایی را ترسیم کنند.
شعار وبلاگ: خدایا به ما پول بده و به مسئولین ما عقل !!!