تلویزیون و حاشیه های جنجالی اش در سال 90

تلویزیون، سال 90را با جنجال شروع کرد، نامه انتقادی نخبگان حوزوی در اعتراض به پخش برخی فیلم‏های سینمایی در نوروز و حذف “نبرد تایتان‏ها” از جدول پخش رسانه ملی، آغاز کشمکش‏های نخبگان با ضرغامی در سال 90 شد و این جدال در طول سال ادامه پیدا کرد. به بهانه آنکه مردم نباید ماهواره ببینند، تلویزیون، ماهواره‏ای شده است با ظاهر اسلامی. گرچه سیاه نمایی، کاری است ناپسند، اما این همه واقعیتی است که آقای ضرغامی و همکارانش، چشم از آن بسته‏ اند و دائم از خود و زیردستانشان، تمجید می‏ کنند.

از بیرون که به رسانه ملی نگاه کنی، معجونی است از رقص و آواز و گزارش و سریال‏های عاشقانه کلیشه‏ ای و البته برای سرپوش نهادن بر این همه نقص، یکی دو برنامه و سریال موفق هم قابل مشاهده است.

-ماه رمضان “پنج کیلومتر تا بهشت” را می‏ بینی. روحی که مانتو به تن دارد و در آن عالم هم دست از ارتباط با نامحرم برنمی‏دارد و با آنکه خودکشی کرده است، به آرامش ابدی می‏رسد…

-ناگهان چند سریال جنجالی و غمگین به روی آنتن می‏رود و کسی پاسخگو نیست که چه به خورد این ملت داده می‏شود؟ آنقدر آش شور می‏ شود که خودشان هم از خودشان انتقاد می‏ کنند و فریاد می‏زنند: آی دزد را بگیرید! و ما هم که می‏دانیم دزد کیست، فقط سکوت می‏ کنیم…

-”تا ثریا” سریالی است برای تخریب زن مسلمان چادری که سیل اعتراضات، منجر به توقف آن می‏شود…

-”پنجره” هم که پنجره ای شد برای ترویج افکار پائولو کوئیلیو و هرچه فریاد زده شد، که این سریال، عقاید مردم را به سخره گرفته است، کسی نشنید (و البته اگر ما بگوییم مدیران رسانه ملی این فریادها را نشنیدند، بزرگترین شوخی سال را کرده ایم) انتقادها را سایت بالاترین شنید و واکنش نشان داد، اما مهندس ضرغامی عزیز ما نشنید!

-روابط با نامحرم در بسیاری از برنامه‏ ها، عادی جلوه داده شد و حتی در برخی موارد، آنان یکدیگر را با نام کوچک خطاب می کردند…

-گویا دیگر اعتراض به مجریان خانمی که دیگر لباس فرم ندارند و پیراهن‏های رنگارنگ می‏پوشند، نوعی بی کلاسی محسوب شود!

-به دهه فجر که می‏رسیم، بیشترین هنر دوستان سیما، پخش آهنگ‏های انقلابی است. امسال دهه فجر با پخش سریال “ششمین نفر” همراه بود. سریالی که فقط به نمایش حماقت‏های انقلابیون می‎‏پرداخت. انقلابیونی که یکی از خودشان را می‏کشند، به یکدیگر اعتماد ندارند و …. از همه بدتر هم عشق مثلثی کثیف یک زن شوهردار با پسرخاله‏اش، می‏شود یادآور خاطرات حماسی دوران انقلاب!

-برنامه‏ های سخنرانی سیما هم اگرچه ساعت 6:30 دقیقه صبح (برای گنجشک ها!) پخش می شد، از نقاط قوت است…

- برنامه‏ های کودک و انواع عمو خاله‏ های رنگارنگ و آموزش رقص به کودکان معصوم ایران زمین هم که جای بسی گلایه دارد…

متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید…

پایگاه تحلیلی خبری598:

تلویزیون، سال 90را با جنجال شروع کرد، نامه انتقادی نخبگان حوزوی در اعتراض به پخش برخی فیلم‏های سینمایی در نوروز و حذف “نبرد تایتان‏ها” از جدول پخش رسانه ملی، آغاز کشمکش‏های نخبگان با ضرغامی در سال 90 شد و این جدال در طول سال ادامه پیدا کرد. به بهانه آنکه مردم نباید ماهواره ببینند، تلویزیون، ماهواره‏ای شده است با ظاهر اسلامی. گرچه سیاه نمایی، کاری است ناپسند، اما این همه واقعیتی است که آقای ضرغامی و همکارانش، چشم از آن بسته‏ اند و دائم از خود و زیردستانشان، تمجید می‏ کنند.

از بیرون که به رسانه ملی نگاه کنی، معجونی است از رقص و آواز و گزارش و سریال‏های عاشقانه کلیشه‏ ای و البته برای سرپوش نهادن بر این همه نقص، یکی دو برنامه و سریال موفق هم قابل مشاهده است.

ماه رمضان “پنج کیلومتر تا بهشت” را می‏ بینی. روحی که مانتو به تن دارد و در آن عالم هم دست از ارتباط با نامحرم برنمی‏دارد و با آنکه خودکشی کرده است، به آرامش ابدی می‏رسد. سریال “سقوط یک فرشته” هم به بهانه نمایش بدی‏های روابط دختر و پسر، نمایش کاملی از این گونه روابط را بین دختر حاجی و دوستش دارد. شیطان هم که در طول فیلم با ظاهر یک انسان مذهبی است و در نهایت تغییر چهره می‏دهد. بی شک تصویر شیطان به شکل یک انسان مذهبی، هر چند در نهایت تغییر کند، از اثرات مخرب آن نمی‏کاهد.

ناگهان چند سریال جنجالی و غمگین به روی آنتن می‏رود و کسی پاسخگو نیست که چه به خورد این ملت داده می‏شود؟ آنقدر آش شور می‏ شود که خودشان هم از خودشان انتقاد می‏ کنند و فریاد می‏زنند: آی دزد را بگیرید! و ما هم که می‏دانیم دزد کیست، فقط سکوت می‏ کنیم. همزمانی سریال‏های “تا ثریا” ” شیدایی” و “پنجره” فضای رسانه را تغییر می‏ دهد. آنقدر اعتراضات بالا می‏گیرد که مجبور می‏شوند 500 دقیقه “تا ثریا” را حذف نمایند و برای رفع و رجوع این خرابکاری، “خنده بازار” را دوباره روی آنتن می ‏برند و تصور این است که مشکل حل شده است و به قول دوستی تلویزیون است و هفتاد میلیون موش آزمایشگاهی! اینجاست که صدای امثال آقای سلحشور در می‏آید که: “اصلا در صدا و سیما با این عقیده که سناریو باید تکمیل شود و بعد جلوی دوربین برود مبارزه می‏ شود … دقیقه نود طوری فیلم را به آنتن می‏ ر سانند که مسئولین اصلا فرصت نمی‏ کنند بازبینی کنند.”
حاشیه‏ های این چند سریال به اینجا ختم نمی‏شود و حتی مجلس هم واکنش نشان می‏دهد. جدال نخبگان با ضرغامی، این بار نیز منجر به نامه‏ای سرگشاده به وی می‏شود که البته این بار هم مثل همیشه رسانه ملی با بی اعتنایی عبور می‏کند. این بی اعتنایی تا آنجاست که حتی سریال “پنجره” با ایرادات واضح عقیدتی، همچنان ادامه می‏یابد.
”تا ثریا” سریالی است برای تخریب زن مسلمان چادری که سیل اعتراضات، منجر به توقف آن می‏شود. اما سازندگان فیلم، تمام نفرت خود از فرهنگ دینی را در قسمت های آخر به نمایش می‏گذارند. تعجب آنجاست که چادر می‏شود عامل قتل و اگر این زن، همچون دخترانش انسان روشنفکری بود و چادر به سر نداشت، قاتل نمی‏شد و زندگیش دچار این همه مشکل نمی‏شد. نکته ای مشکوک در برنامه‏ های سیما این است که هر چه بدبختی و عقوبت است، بر سر شخصیت‏های مذهبی می‏بارد و سایرین چون اعتقاداتی مذهبی ندارند، زندگی شادی دارند. بنابراین اینطور به مردم القا می شود که: بیایید انسان معتقدی نباشیم تا زندگی شادتر و آرامتری داشته باشیم!

“پنجره” هم که پنجره ای شد برای ترویج افکار پائولو کوئیلیو و هرچه فریاد زده شد، که این سریال، عقاید مردم را به سخره گرفته است، کسی نشنید (و البته اگر ما بگوییم مدیران رسانه ملی این فریادها را نشنیدند، بزرگترین شوخی سال را کرده ایم) انتقادها را سایت بالاترین شنید و واکنش نشان داد، اما مهندس ضرغامی عزیز ما نشنید!

عادی سازی روابط دختر و پسر و کاهش سن عاشقی هم نقطه سیاه دیگری است که در “وضعیت سفید” و “تا ثریا” نشان داده شد. روابط با نامحرم در بسیاری از برنامه‏ ها، عادی جلوه داده شد و حتی در برخی موارد، آنان یکدیگر را با نام کوچک خطاب می کردند. البته گویا دیگر اعتراض به مجریان خانمی که دیگر لباس فرم ندارند و پیراهن‏های رنگارنگ می‏پوشند، نوعی بی کلاسی محسوب شود!
“جمع ما” یکی دیگر از برنامه‏های جنجالی سیما بود که با انتقاد مجری آن از طرح تفکیک جنسیتی، مخالفت‏های بسیاری را برانگیخت. برخی موضوعاتی که در این برنامه مطرح می‏شد نیز مشکوک بود. خرابکاری‏های مربوط به دکور و سقوط مهمان از صندلی، از دیگر شاهکارهای این برنامه بود!
اشتباهات فقط به سریال ها متوقف نمی‏ شود و بخش‏های خبری نیز اشکالات عمده ای داشت. به عنوان مثال در روزهای برفی، فرصت زیادی به برف و حواشی آن پرداخته می‏شود. عدم پرداختن مناسب به انقلاب‏های منطقه نیز از خطاهای دیگر رسانه ملی است. این خطا تا آنجا پیش می‏رود که قسمت اعظم سخنان جوانان کشورهای اسلامی مقابل رهبر انقلاب، سانسور می‏شود.

به دهه فجر که می‏رسیم، بیشترین هنر دوستان سیما، پخش آهنگ‏های انقلابی است. امسال دهه فجر با پخش سریال “ششمین نفر” همراه بود. سریالی که فقط به نمایش حماقت‏های انقلابیون می‎‏پرداخت. انقلابیونی که یکی از خودشان را می‏کشند، به یکدیگر اعتماد ندارند و …. از همه بدتر هم عشق مثلثی کثیف یک زن شوهردار با پسرخاله ‏اش، می‏شود یادآور خاطرات حماسی دوران انقلاب!

ویژه برنامه‏ های انتخابات یا راهپیمایی هم که محدود ‏شد به پخش مکرر آهنگ‏های تکراری و گزارش‏های مردمی. آنقدر که حال انسان از هرچه راهپیمایی و انتخابات است بهم بخورد!
اما باید اعتراف کرد، “مختارنامه” آبروی رسانه ملی شد. ساخت قوی و محتوای بالای آن از برجستگی های این سریال محسوب می گردد. البته پخش چند نمونه برنامه موفق، نمی‏تواند سرپوشی باشد بر خطاهای فاحش رسانه ملی و به قول آقای سلحشور، موجب ساکت کردن و بستن دهان منتقدین شود.
و اما “راز”؛ اینکه برنامه‏ای در صدا و سیما باشد که به مسائل آخرالزمانی بپردازد، در جای خود شاهکار محسوب می‏شود- آنهم در این برهوت برنامه‏های خوب و سازنده- و اگر این کار را شخصی مثل نادر طالب زاده بسازد که در این مورد همیشه دستی بر آتش داشته، مسلما برنامه‏ای قابل اعتنا خواهد بود. بررسی جریانات روز جهان رسانه، مسائل سیاسی مرتبط با آخرالزمان و بعضا مسائل اقتصادی و … از موضوعات “راز” است. بررسی فیلم های استراتژیک هالیوود با نگاهی کاملا محتوایی و آسیب شناسانه و با هدف آشنایی مخاطب با افکار پنهان این فیلم ها، در زمانی که تمامی برنامه‏های رسانه جولانگاه افکار غربی و مخرب شده اند، “راز” را به مثابه نوری در تاریکی قرار داده است.

اگرچه پخش سریال “شوق پرواز” ما را امیدوار و خوشحال کرد که بالاخره هنرمندان ما متوجه قهرمانان دینی و بومی این مملکت شده‏اند، اما آنچه انتظار ما بود کجا و این سریال کجا؟! داستان زندگی شهید عباس بابایی به تنهایی جذابیت و زیبایی کافی برای نمایش را داشت و بازی درخشان بازیگرانش از جمله شهاب حسینی و الهام حمیدی نیز به آن قوت خاصی می بخشید. اما نحوه آمیختن این قصه به فضای امروز جامعه، و ماجراهای لیلی و نامزدش در بسیاری از سکانس‏ها خط سیر قصه را خراب و آن را تبدیل به مستندی بی کشش می‏کرد.جلوه‏های ویژه و صحنه‏های پرواز هم به‏ جز یکی دو مورد، کاملا این احساس را به مخاطب منتقل می‏کرد که از روی صحنه‏های انیمیشن برداشته شده و به نوعی سرهم بندی است. چیزی که در قسمت پایانی به خوبی قابل درک بود.

برنامه‏ های سخنرانی سیما هم اگرچه ساعت 6:30 دقیقه صبح (برای گنجشک ها!) پخش می شد، از نقاط قوت است. اما ای کاش مدیریتی بود تا بر کلیت محتوای ارایه شده نظارت می‏کرد. “سمت خدا” از نمونه‏ های موفق این گونه برنامه‏ هاست که با حضور مجدد حجت الاسلام پناهیان، عمق محتوایی خاصی پیدا کرد.
از اشتباهات دیگر رسانه ملی می‏توان به ترویج گسترده مصرف گرایی در برنامه آشپزی “بهونه” نام برد. دیروز، امروز فردایی که دیگر رمق روزهای نخستین را ندارد. برنامه‏ های کودک و انواع عمو خاله ‏های رنگارنگ و آموزش رقص به کودکان معصوم ایران زمین هم که جای بسی گلایه دارد. “یک لقمه خنده” بد نیست، اما اینکه هدف این همه تلاش، پخت غذا باشد کمی مضحک است و آیا نمی‏ توان هدف دیگری برگزید؟

جنجال دیگری که رسانه ملی در این سال داشت برنامه “پارک ملت” بود و سخنان جنجالی افروغ که باز هم نامه جمعی از طلاب را به دنبال داشت.

اعتراض‏ها به رسانه ملی به انواع نامه‏ ها در سال 90 ختم نمی‏ شود و جمعی از دانشجویان هم در تاریخ 29 دی، در تجمعی فریاد اعتراض خود به رسانه ملی را بیان می‏ کنند که طبق معمول، با بایکوت کامل خبری او مواجه می شود.