تاثیر سد سازی، بر رود هیرمند و تالاب هامون

از ویکی پاکوب

پرش به: ناوبری, جستجو

گسترده ترین و پر حجم ترین پهنه ی آب شیرین در ایران، تالاب هامون بود که با مساحتی متغیر، بین 125000 تا 458000 هکتار در سال های کم آبی و پر آبی، و عمق متوسط 5 متر (در سال های پر آبی)، از 5 تا 20 میلیارد متر مکعب آب شیرین را در خود نگه می داشته است(1). اگر میانگین حجم آب هامون را ده میلیارد متر مکعب بگیریم، این مقدار بیش از سه برابر حجم آبی است که در حالت پر آبی، پشت سد کرخه (بزرگ ترین سد کشور) مهار می شود و یا می توان گفت که بیش از یک سوم حجم کل سدهای کشور در سال 89 است. با توجه به این که این حجم عظیم، نه با دستکاری مخرب در طبیعت بلکه به صورتی طبیعی فراهم بوده و بوم سازگان (اکوسیستمی) بی مانند را آن هم در یکی از خشک ترین استان های کشور پدید آورده بود، در بیان اهمیت حیاتی آن، نیازی به تشریح بسیار نیست.

هامون و رود هیرمند، شاهرگ اصلی فراهم کننده ی آب آن، تنها منابع آبی ایران هستند که از رشته کوه " هیمالیای سراسری" (شامل هندوکوش، قراقوروم، هیمالیا) سرچشمه می گیرند. هیرمند، با حدود 1050 کیلومتر طول در خاک افغانستان و 120 کیلومتر در ایران و با عرضی بین 200 تا 900 متر و عمق 2 تا 5 متر، رودی بزرگ و با برکت است که از کوه بابا یغمای هندوکوش (در جنوب باختری کابل) به سیستان می آید. ورود این رود زندگانی بخش به دشت گسترده ی سیستان که آفتاب فراوان و خاک مناسب دارد، منطقه را به بهشتی برای رویش گیاهان مرتعی و کشاورزی بدل ساخته بود.

[ویرایش] هیرمند در تاریخ و فرهنگ سیستان

تاریخ نویسان و جغرافی دانان (از جمله، بارتولد در تذکره ی جغرافیای تاریخی ایران) رود هیرمند را «یگانه رود حقیقی بین دجله و هند» خوانده اند(2). «زندگی سیستان در سراسر تاریخ چندین هزار ساله اش به رودخانه ی هیرمند بستگی داشته است، همچنان که زندگی مصر به رود نیل. کهن ترین نمونه های حیات بشری و مدنیت و شهر نشینی را یکجا می توان در کنار دلتاهای کهن هیرمند در سیستان دید... مهم ترین شهر که در هزاره ی چهارم پیش از میلاد در سیستان رونق داشته و در زمان خود بزرگ ترین شهر در نواحی خاوری ایران زمین به شمار می رفته... با نام "شهر سوخته" در دلتای هیرمند پیدا شده... شهر سوخته از چنان غنای فرهنگی و تمدنی برخوردار بوده که با تمدن های مهم آن روزگار همچون تمدن دره ی سند، دره ی نیل، ماوراء النهر، و بین النهرین برابری می کرده و به قول پروفسور توژی خود حلقه ی اتصال بین این تمدن ها بوده است»(3).

خاستگاه رستم، بزرگ ترین شخصیت اسطوره ای ایران هم سرزمین سیستان است؛ فردوسی، سیستان و کرانه های هیرمند را مکان زیست و فرمانروایی خاندان رستم می خواند. «رستم پهلوان زابل است و ممکن است تصور شود که داستان او را سکاهایی که در ایام تاریخی به سیستان تاخته اند با خود آورده باشند. اما این تصور صحیح نیست، زیرا شکل اصلی نام رستم به تمام معنی ایرانی است و نولدکه آن را از نام های اصیل ایرانی می داند»(4). یکی از بزرگ ترین تراژدی های شاهنامه، یعنی داستان رستم و اسفندیار، و ماجراهای جانبی و دلکش آن مانند شادخواری آن دو پهلوان، در کنار هیرمند رخ داده است؛ اسفندیار در کنار هیرمند اردو زده بود و: بیامد دمان تا لب هیرمند/ به فتراک بر کرده پیچان کمند/ از آن سو خروشی برآورد رخش/ و زین سوی اسب یل تاج بخش... .

اهمیت هیرمند چنان بوده که از دیرباز، این رود جایگاه مهمی در باورها و سنت ها یافته است. هاشم رضی می گوید که به موجب روایات باستانی، نطفه ی زرتشت در دریاچه ی هامون نگاهداری می شود. هر ساله، دختران بهدین در نوروز و مهرگان در آب دریاچه شست و شو می کنند به این امید که نطفه بدانان درآید و سه موعود زرتشتی از آنان زاده شود. شایان توجه این که مراسم نوروزی و پوشیدن جامه سپید توسط دوشیزگان و آب تنی آنان در هامون به نیمه شب، تا چند دهه پیش در سیستان رایج بوده است(5).

همچنین، رود هیرمند، نقش مهمی در فرهنگ عامه ی سیستان داشته است؛ ایرج افشار سیستانی می نویسد که این رود، مانند نیل ودانوب که حیات بخش سرزمین های خود بوده اند، در ترانه های عامیانه ی سیستانی جای گرفته و میعادگاه عاشق و معشوق ها بوده است: میون رود بود و یار مه اومه/ خوشم گفتا که داماد مه اومه/ خاسر گفتا خوش اومد نور دیده/ عروس گفتا بغل خواب مه اومه(6).

به این ترتیب، می توان گفت سیستان که سرزندگی خود را مدیون هیرمند و هامون بوده، نقشی یگانه در تاریخ و فرهنگ ایران (و برجسته در تمامی جهان) داشته است.

[ویرایش] سد سازی بر هیرمند؛ ستیز با طبیعت و فرهنگ

تاریخ، کم آبی و حتی خشک شدن هامون را به یاد دارد، چنان که طغیان های سهمگین هیرمند و به زیر آب رفتن بخش های بزرگی از سیستان را در خاطر دارد. در واقع، چرخه های طبیعی کم آبی و پرآبی هامون و هیرمند، چنان که ذاتی منطقه های برّی است، در سیستان نیز دیده و ثبت شده است. برای نمونه، «در سال 626 شمسی، بر اثر ریزش باران بسیار و طغیان سهمگین هیرمند، بخش بزرگی از سرزمین سیستان را سیل فرا گرفت... و در سال 214 شمسی آب هیرمند از نباریدن برف و باران چندان کاهش یافت که همه ی کشتِ کشتگران سیستانی خشک شد»(7). در این چرخه های طبیعی، هامون حتی پس از خشک شدن، خود را احیا می کرد؛ ساقه های زیر زمینی نی ها، در زیر خاک خشک هم زنده می ماندند و به محض دریافت آب باز می روییدند، و ماهیان دریاچه با ورود آب هیرمند به هامون باز تکثیر می شدند.

اما، دست دخالت گر انسان بود که آسیب های جدی و پایدار بر هامون، این پیکره ی آبی بی مانند جنوب شرق ایران، و بر هیرمند این رگ زندگانی بخش سیستان وارد ساخت؛ انگلستان با تحمیل شکست بر ایران در جنگ هرات، و جدا ساختن افغانستان از ایران، در "معاهده ی پاریس" (امضا شده به تاریخ 1254 خورشیدی) دو سوم آب هیرمند را حق افغانستان قلمداد کرد. این در حالی بود که عمده ی زمین های مرغوب و قابل کشت، که تشکیل شده از رسوب دلتاهای هیرمند است، در خاک سیستان (ایران) قرار داشته است. در سال 1315 در پی گفتگوهای امیر شوکت الملک علم، نماینده ی ایران با مقام های افغانستان قرار شد که نیمی از آب هیرمند که به محل بند (سد) "کمال خان" می رسد، سهم سیستان باشد. در سال 1351 قراردادی بین ایران و افغانستان در کابل به امضا رسید که مطابق آن، سهم آب سیستان از هیرمند، 26 متر مکعب در ثانیه تعیین گردید. این مقدار آب، تقریبا معادل هشتصد میلیون متر مکعب در سال می شود؛ در حالی که «آورد سالانه ی هیرمند به طور متوسط حدود هفت میلیارد متر مکعب بوده است، و در برخی از سال های پر آب تا 28 میلیارد متر مکعب هم رسیده»(8) است. البته در قرارداد آمده است که افغانستان از هر گونه اقدامی که باعث کم شدن سهم آب ایران شود، خودداری خواهد کرد؛ اما در عمل، افغان ها (شامل دولت های مختلف افغانستان، و مردم عادی) از هیچ اقدامی در جهت کم شدن آب ورودی به ایران خودداری نکرده اند!

با ساخت سد کمال خان در ولایت نیمروز افغانستان و رسیدن سهم آب هامون به حدود یک دهم ورودی طبیعی آن، آغاز مرگ هامون کلید خورد. همچنین سدهای دیگری مانند "سد کجکی" در ولایت هلمند و "سد بغرا" در قندهار ساخته شده و برداشت های بی حساب دیگر هم در طول رودخانه، به دلیل افزایش جمعیت و افزایش سطح زیر کشت در افغانستان صورت می گیرد که مجموع این عامل ها، رمق هیرمند را کشیده است. با این وضع، انداختن گناه خشک شدن هامون به گردن تغییرات اقلیمی و خشکسالی های چند سال اخیر (چنان که معمولا عادت مقام های رسمی کشور است(9)) ساده سازی مساله، گریز زدن از واقعیت ضعف دستگاه دیپلماسی در احقاق حق ایران، و انکار آسیب های ناشی از سد سازی است. در این میان، محمد باقر صدوق معاون محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست، از معدود مقام های رسمی است که به گوشه ای از واقعیت اشاره می کند: «... در حالی که آب هیرمند در پشت مرزهای ایران به وسیله ی تلمبه و کانال های آب به زمین های کشاورزی بخصوص کشتزارهای خشخاش می ریزد، مقامات افغانستان معتقداند این که تالاب در مرزهای ایران خشکیده، مشکل ایران است»(10).

[ویرایش] وضع کنونی هامون

در ده سال گذشته، در بیشتر ماه های سال، هامون به کلی خشک بوده و گاه که آب داشته، بسیار کم تر از متوسط طبیعی آن بوده است. مشاهده های زمینی و عکس های ماهواره ای نشان می دهد که بر اثر قطع جریان هیرمند و خشک تر شدن هوای حوزه ی هامون، مساحت کشتزارهای منطقه بسیار کم تر از گذشته شده است. ماهی گیری که روزگاری به حدود دوازده هزار تن در سال می رسید و زندگی 15000 صیاد را تامین می کرد(11)، به کلی از میان رفته؛ نیزارها خشک شده و از یکصد و بیست هزار راس گاو با ارزش سیستانی و گاومیش، و از صنایع دستی ای که با نی تولید می شد خبری نیست؛ و حضور صدها هزار پرنده که در زمستان ها به هامون می آمدند و می توانست یک جاذبه ی گردشگری پر درآمد برای منطقه باشد، به خاطره ای دور بدل شده است. بستر هامون به کانون گرد و غبار و محل رفت و آمد خودروهای قاچاق بر تبدیل شده و خلاصه آن که اقتصاد سیستان و خود اتکایی آن سخت آسیب دیده است.

اگرچه مسوولان دولتی غالبا خشکسالی های پیاپی را علت اصلی خشک شدن هامون اعلام می کنند، اما آشکار است که علت مهم تر این فاجعه ی اقتصادی و زیست محیطی، بسته شدن رگ زندگانی بخش هامون بر اثر سد سازی ها و برداشت های بی رویه ی آب در بالا دست است. جمشید منصوری، پرنده شناس و مدرس دانشگاه می گوید تبخیر در منطقه، چهار هزار میلی متر و میانگین بارش هفتاد میلی متر است؛ عدم تناسب میزان بارش و تبخیر، دلیلی مستند بر این نظریه است که کمبود بارش در سال های اخیر، عامل اصلی نابودی تالاب هامون نیست، بلکه سدهای کمال خان و کجکی و انحراف آب رودخانه ها در افغانستان عوامل جدی نابودی دریاچه هستند(12).

سرنوشت غم انگیز بزرگ ترین پهنه ی آب شیرین کشور و تباه شدن تولید بومی و طبیعت ارزشمند این منطقه ی بزرگ میهن ما، نتیجه ی دستکاری بی خردانه در سامانه ی رودی است که با سخاوت خود، چند هزار سال تمدن و فرهنگ را پی ریخته است. دریغا که پندی از این رویداد نگرفته و دخالت های مایه گرفته از بی خردی های مشابه و آزمندی های سیری ناپذیر را در سراسر خاک سرزمین خود ادامه می دهیم.


نویسنده:عباس محمدی- این مقاله در روزنامه‌ی روزگار در تاریخ ١٨/١٢/١٣٨٩ چاپ شده است.

پی نوشت

1) اطلاعات مربوط به مساحت و عمق هامون، طول و عمق هیرمند، و قراردادهای مربوط به حقابه ی ایران از: هیرمند،از منصوری،جمشید، مجنونیان، هنریک. تالاب هامون- پناهگاه حیات وحش هامون، انتشارات سازمان حفاظت محیط زیست، خرداد 1364

2) ابراهیم زاده، عیسی. بنیان های جغرافیای جنوب شرق ایران، انتشارات دانشگاه سیستان و بلوچستان، 1388، ص183

3) همان، صص184 و 240

4) رستگار فسایی، منصور. فرهنگ نام های شاهنامه، ناشر: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1379،ص410

5) رضی، هاشم. جشن های آب، انتشارات بهجت، 1383، ص97

6) افشار سیستانی، ایرج. عشایر و طوایف سیستان و بلوچستان، موسسه ی انتشاراتی و آموزشی نسل دانش، 1370، ص 538

7) منبع 1، صص3و 4

8) منبع 2، ص142

9) برای مثال، تورج همتی، مدیر کل محیط زیست سیستان و بلوچستان، در گفتگویی با روزنامه ی همشهری (23/11/89) از بادهای 120 روزه و تداوم خشکسالی ها و تبخیر سالانه ی بالا و... به عنوان عوامل بحران زای منطقه و خشک شدن هامون نام می برد. گزارش نویس روزنامه، به درستی اشاره می کند که: «درست است که خشکسالی امان استان را بریده، اما عامل اصلی خشک شدن هامون، رعایت نکردن حقابه ی این زیستبوم ارزشمند از سوی افغان ها است».

10) www.zahedanpress.com 1/12/89

11) آمارها از: www.jamejamonline.com 22/6/1389

12) www.jamejamonline.com 28/1/1389