ناگفته هايي از روابط شهيد چمران و امام موسي صدر
ریخ انتشار: ۱۰ تير ۱۳۹۱ - ۲۲:۲۱
صادق طباطبايي جدا از تحليل هاي خواندني اي كه از جريانات انقلاب ارائه مي دهد به دليل حضور در بيت امام(رحمت الله عليه) و آشنايي با مراودات ياران آن پير فرزانه، حرف هاي زيادي براي گفتن دارد. آنچه در پي مي آيد گريزي دارد به روابط شهيد چمران و امام موسي صدر و نامه هاي چمران به طباطبايي.
دكتر چمران، رابطه قلبي عميقي با امام موس صدر داشت، رابطه اي كه ظاهرا از حد و مرز حساب هاي اين جهاني خارج است. فكر مي كنم بهترين توضيح را مي توانيم از زبان خود دكتر چمران بشنويم. من فرازهايي از وصيت نامه ايشان را كه خطاب به آقاي صدر است، برايتان نقل مي كنم و تصور مي كنم روشن تر از اين نمي توان چيزي گفت:
وصيت مي كنم به كسي كه او را بيش از حد دوست مي دارم! به معبود من! به معشوق من! به امام موسي صدر! كسي كه او را مظهر علي(عليه السلام) مي دانم! او را وارث حسين(عليه السلام) مي خوانم! كسي كه رمز مبارزه، سرسختي، حق طلبي و بالأخره شهادت است! آري به امام موسي وصيت مي كنم.
كسي كه وصيت مي كند، آدم ساده اي نيست. بزرگ ترين مقامات علمي را گذرانده، سردي و گرمي روزگار را چشيده، از زيباترين و شديدترين عشق ها برخوردار شده، از درخت لذات زندگي ميوه چيده، از هر چه زيبا و دوست داشتني است، برخوردار شده و در اوج كمال و دارايي، همه چيز خود را رها و به خاطر هدفي مقدس، زندگي دردآلود و اشكبار و شهادت را قبول كرده است. آري اي محبوب من، يك چنين كسي با تو وصيت مي كند.
از اين كه به لبنان آمدم و پنج يا شش سال با مشكلاتي سخت دست به گريبان بوده ام، متأسف نيستم. از اين كه آمريكا را ترك گفتم، از اين كه دنياي لذات و راحت طلبي را پشت سر گذاشتم، از اين كه دنياي علم را فراموش كردم، از اين كه از همه زيبايي ها و خاطره زن عزيز و فرزندان دلبندم گذشته ام، متأسف نيستم... از آن دنياي مادي و راحت طلبي گذشتم و به دنياي درد، محروميت، رنج، شكست، اتهام، فقر و تنهايي قدم گذاشتم. با محروميت همنشين شدم. با دردمندان و شكسته دلان هم آواز گشتم. از دنياي سرمايه داران و ستمگران گذشتم و به عالم محرومين و مظلومين وارد شدم. با تمام اين احوال متأسف نيستم.
تو اي محبوب من، دنيايي جديد به روي من گشودي كه خداي بزرگ مرا بهتر و بيشتر آزمايش كند. تو به من مجال دادي تا پروانه شوم، تا بسوزم، تا نور برسانم، تا عشق بورزم، تا قدرت هاي بي نظير انساني خود را به ظهور برسانم، از شرق به غرب و از شمال تا جنوب لبنان را زير پا بگذارم و ارزش هاي الهي را به همگان عرضه كنم، تا راهي جديد و قوي و الهي بنمايانم.
تو اي محبوب من، رمز طايفه اي و درد و رنج 1400 ساله را به دوش مي كشي، اتهام و تهمت و هجوم و نفرين و ناسزاي 1400 سال را همچنان تحمل مي كني، كينه هاي گذشته و دشمني هاي تاريخي و حقد و حسدهاي جهانسوز را بر جان مي پذيري، تو فداكاري مي كني، تو از همه چيز خود مي گذري، تو حيات و هستي خود را فداي هدف و اجتماع انسان ها مي كني و دشمنانت در عوض دشنام مي دهند و خيانت مي كنند، به تو تهمت هاي دروغ مي زنند و مردم جاهل را بر تو مي شورانند و تو اي امام، لحظه اي از حق منحرف نمي شوي و عمل به مثل انجام نمي دهي و همچون كوه در مقابل طوفان حوادث آرام و مطمئن به سوي حقيقت و كمال قدم بر مي داري، از اين نظر، تو نماينده علي(عليه السلام) و وارث حسيني... و من افتخار مي كنم كه در ركابت مبارزه مي كنم و در راه پرافتخارت شربت شهادت مي نوشم.
تو را دوست مي دارم و اين دوستي، بابت احتياج و يا تجارت نيست. در اين دنيا به كسي احتياج ندارم. حتي گاهگاهي از خداي بزرگ نيز... چيزي نمي خواهم، گله اي نمي كنم و آرزويي ندارم. عشق من به خاطر اين است كه تو شايسته عشق و محبتي و من عشق به تو را قسمتي از عشق به خدا مي دانم. همچنان كه خداي را مي پرستم و عشق مي ورزم، به تو نيز كه نماينده او در زميني، عشق مي ورزم و اين عشق ورزيدن، همچون نفس كشيدن براي من طبيعي است.
درود آتشين من به روح بلند تو باد كه از محدوده تنگ و باريك خودبيني و خودخواهي، بيرون است و جولانگاهش، عظمت آسمان ها و اسماء مقدس خداست.
عشق سوزان من فداي عشقت باد، كه بزرگ ترين و زيباترين مشخصه وجود توست و ارزنده ترين چيزي است كه من را جذب تو كرده است و مقدس ترين خصيصه اي است كه در ميزان الهي به حساب مي آيد...».
شكسته دلان بي قرار
البته ناگفته نگذارم كه ميزان علاقه آقاي صدر به چمران نيز از حد و وصف خارج بود. بارها به من مي گفتند، عجب تحفه اي آسماني و خدايي براي من به ارمغان آوردي و باز اضافه كنم كه كارشكني هاي وابستگان و مزدوران سفارت شاهنشاهي و نيز حسادت ها و حقدهاي بعضي بدخلقان ايراني و نيز دشمني هاي ايادي ساواك و بعث عراق و از همه دردناك تر، دسيسه هاي آخوندهاي درباري و دوستان نادان عليه امام صدر، او را زياد رنج مي داد. البته خود او هم به شدت زير ذره بين ساواك قرار داشت و از هر سو تهديد به مرگ مي شد و همان طور كه از متن وصيت نامه اش بر مي آيد، پيوسته در خوف و خطر بوده است.
شايد بتوانم بگويم كه در اغلب قريب به اتفاق نامه هايي كه براي من مي فرستاد، اين موضوع منعكس بود و احساس مي كنم با بازگو كردن اين خطرات كمي احساس آرامش مي كرد. خدا رحمتش كند. شايد خالي از لطف نباشد كه به يكي، دو نامه از چمران اشاراتي بكنم:
صادق من، دوستم، مهربانم، عزيزتر از جانم، سلام گرم و آتشين مرا بپذير؛ سلامي كه با اشك و خون آغشته است؛ سلامي كه با عشق و غم آميخته است؛ سلامي كه تاريخ پردرد شيعه را در طول 1400 سال ظلم و جنايت به همراه دارد؛ سلام دل شكسته اي كه جز عشق و محبت سرمايه اي ندارد. فاطي و غزاله آمده اند و چقدر ما را خوشحال كردند، جاي تو خيلي خاليست. دل من خيلي براي تو تنگ شده است. از دور تو را مي بوسم و صميمانه ترين درودها را تقديمت مي كنم.
از حال ما بخواهي، زنده ايم در تب و تاب، در زد و خورد، در ميان امواج بلا، در ميان طوفان حوادث، در جنگ با سرنوشت، در مبارزه اي براي بود و نبود... آقاي صدر حالشان خوب است و دو روز پيش به اردن نزد ملك حسين رفتند تا مگر به وسيله او، به «كميل شمعون» فشار آورند تا دست از اذيت و آزار بردارد.
و يا از نامه اي ديگر:
صادق عزيزم، قربانت گردم، سلام گرم و آتشين مرا بپذير. دلم خيلي برايت تنگ شده و اين چند روزه همواره به ياد تو بوده ايم. فاطي و نور چشمم غزاله اينجا هستند و آخرين لحظات سپري مي شود گرچه فرصتي نداشتم آنها را به مقدار كافي ببينم. فقط يك بار آنها را به «نبعه» و «تل زعتر» بردم تا نمونه هاي وحشي گري عصر علم و تمدن را ببينند و براي دوستان خود به ارمغان بياورند. راست كه اوضاع تل زعتر و نبعه، گريه آور است، در تل زعتر، مقاومت مي بينيم و مبارزه و سرسختي و شكست شرافتمندانه، در نبعه، حزن و غم و مظلوميت، سرقت و تخريب از روي كينه و چقدر وحشي گري... دو نمونه كه بيننده را مي لرزاند و آدمي را به گريه مي اندازد... يك شب هم آنها به صور آمدند و مقداري مدرسه را تماشا كردند و بعضي اسلايدها را ديدند و خلاصه جاي تو خيلي خالي بود.
لابد مي داني كه مسيحيان مترف دست راستي براي مبارزه با آقاي صدر خيلي تلاش مي كنند، حركت محرومين را «حركت مغبونين» مي نامند. در ده هاي جنوبي كه فتح كردند به دنبال «امل» مي گشتند كه بكشند زيرا فقط امل در جنوب به آنها ضربه زده است. راستي كه فقط امل و امام صدر توانسته اند مسير جنوب را عوض كنند. جنوب مي رفت كه زير سيطره مسيحيان (به پشتيباني اسرائيل) درآيد و بعد از سقوط طيبه، ده ها جنوب يكي بعد از ديگري به دست كتائب مي افتاد، ولي ايستادگي جوانان امل و شهادت پنج نفر از آنها، طايفه شيعه را تكان داد و بعد از انتقاد امام از حافظ اسد، سوريه رسما موقف گرفت و ضد كتائب نيرو فرستاد و اتحاد مسيحيان و اسرائيليان شكسته شد.
... از حال من بخواهي بد نيستم، هنوز زنده ام و اين، خود معجزه است. كسي كه همه روزه به درياي مرگ فرو مي رود؛ كسي كه زير رگبار گلوله ها زندگي مي كند؛ كسي كه دشمنان، به قتلش كمين كرده و همه جا دام افكنده اند... و باز هم اين آدم زنده باشد، راستي كه معجزه اي است و گاهي احساس كرده ام كه من به سوي مرگ مي تازم و مرگ از من مي گريزد.
در كشمكش زندگي، فرصت ندارم فكر كنم چه مي گذرد و اين خود نعمت بزرگي است و راستي كه نمي دانم خداي را چگونه شكر كنم كه وقتي و فرصتي براي فكر كردن براي من نگذاشته است، زيرا دردها و غم ها غير قابل تحمل بود... اما در كوران زندگي و كشمكش هاي حيات، گويي كه خواب و خيال است، گويي كه چرخ فلك به سرعت مي چرخد و در ميان طوفان ها و رعد و برق ها و شلوغي و پلوغي آدمي، مات و مبهوت شده است و نمي داند چه مي گذرد و چه مي شود و به كجا مي رود و سرنوشت، چه تيري به كمان كشيده است.
فقط مي بينم كه تاريخ ها و سرگذشت ها و فراز و نشيب ها مي آيند و مي روند و ما همه را در خواب و خيال مي بينيم... نمي دانم... شايد وقتي از اين خواب و خيال برخيزيم كه قدم به صحنه مرگ بگذاريم و تازه حقايق را بفهميم.
و باز نامه اي ديگر:
صادق مهربانم، نمي توانم چيزي بنويسم، زيرا اگر بخواهم قلب خود را باز كنم بايد با اشك و خون بنويسم و اين كار الان مقدورم نيست.
چقدر دلم گرفته، چقدر پژمرده ام، زير كوهي از دروغ و غم فشرده مي شوم و مسئوليت بزرگي كه بر دوشم گذاشته شده است سنگيني مي كند، افتان و خيزان براي اداي وظيفه قدم بر مي دارم و آرام و آرام به سوي سرنوشتي مجهول به پيش مي روم. دلم براي تو خيلي تنگ شده است، تا راز و نياز قلبي خود را با تو باز كنم، از ظلم ها و ستم ها، از خيانت ها و جنايت ها سخن بگويم و شهادت بهترين و صميمي ترين دوستان خود را بازگو كنم و فقر و درماندگي و گرسنگي محرومين را بگويم و رسالت سخت آينده را گوشزد كنم....
اين هم گزيده اي از نامه اي ديگر:
صادق عزيزتر از جانم، سلام آتشين مرا بپذير و اشتياق بيش از حد و شور و شوق بي اندازه از كسي كه تو را دوست مي دارد و در دريايي از غم و درد و مشكلات غرق شده است كه حتي فرصت نمي كند سر خود را از ميان سيلابه ها بيرون كشد و به آسمان بلند خدا بنگرد و يا به ستارگان زيبايش خيره شود و يا با ماه تابانش راز و نياز كند... و اين نامه، خود راز و نيازي است با تو كه ماه مني و ستاره مني و دوست مني كه راز و نياز مرا به آسمان بلند خدا مي رساني....
چند روزي بود كه آرامش برقرار شده بود و آتش بس جنوب حدود ده روزي ادامه يافت، احساس راحتي كردم و آرزوي اين كه قلمي به دست بگيرم و آتش درونم را بر روي كاغذ منتقل كنم، يا كتابي را برگيرم و بخوانم، يا فرصت كنم كه با آسمان بلند خدا و ستارگانش راز و نياز نمايم... اما قضا و قدر اجازه نمي دهد و آرامش روح مرا نمي پذيرد آسايش مرا دوست ندارد...
دوباره انفجار شروع شد. جبهه شعيبيه در «بنت جبيل» و «ناقوره» و «طيبه» به سمت اسرائيل يا كتائب، راكت پرتاب كرد و اسرائيل و كتائب نيز منتظر فرصت نشسته بودند و لذا ده هاي شيعه را زير توپخانه خود گرفتند و مردم بدبخت جنوب كه تازه شروع به عودت كرده بودند، زير انفجار راكت ها دوباره مجبور به فرار شدند.
ديروز در بنت جبيل، چهار نفر كشته و چند نفر زخمي شدند، دو روز قبل، دو نفر كشته شدند، سه روز قبل يك نفر... و همه روزه تلفاتي به مردم بدبخت وارد مي شود و چه دردناك است. اين بدبختي و ذلت و كثافت همراه با خيانت و جنايت و توطئه و دسيسه و سياست بازي با سرنوشت صدها هزار آواره بدبخت و فلك زده شيعه! خدايا چه بگويم؟ درد تا چقدر و بدبختي تا چه اندازه؟
كشاكش نبرد و خطر: ساواك، صدر و چمران
از اين نامه ها الي ماشاءالله مي توانم برايتان نقل كنم. در همه اين ها همان طور كه ديده مي شود غم و خون و خطر و تهديد و نامردي و خباثت از سويي، مقاومت و عشق به هدف و كوشش مدام و جهاد مستمر... از سويي ديگر موج مي زند.
در اسناد ساواك نيز به رد پاي بسياري از اين توطئه ها كه توسط دوستان نادان و بعضي روحانيون فرصت طلب در لبنان دامن زده مي شد، پي مي بريم. شايد بد نباشد به چند نمونه از صدها سند در اين باب نظري بيفكنيم:
از: 312
گزارش درباره: سيد موسي صدر
محترما به استحضار مي رساند:
نظر به اين كه نامبرده بالا، در بيروت مطالبي عليه مصالح كشور اظهار نموده بود، مقرر گرديد كه به ساواك تهران اعلام گردد از طريق وعاظ و روحانيون مورد اعتماد در منابر، ياد شده وابسته و عامل كشورهاي بيگانه معرفي شود كه در اجراي اوامر اقدام گرديد.
اينك ساواك تهران اعلام نموده است كه به منابع مربوطه آموزشهاي لازم در اين مورد داده شده است....نكته جالب در اين گزارش ساواك اين است كه رژيم شاه خود معترف است كه مخالفت با او موجب سربلندي و عظمت فرد است.
توجه كنيم:
... ضمنا به استحضار مي رساند كه با توجه به تجربيات گذشته درباره اين قبيل روحانيون، هرگونه مخالفت علني دولت بر عليه مشاراليه بر اشتهار وي خواهد افزود و موجب بزرگي و عظمت او خواهد شد. مراتب استحضارا معروض گرديد.
مسئول بررسي- وثوقي 24/2/1353
رئيس بخش312 24/2/1353
رئيس اداره يكم عمليات و بررسي- عطارپور 24/2/1353
ملاحظه شد... 26/2/1353
بايگاني شود... 26/2/1353
خيلي محرمانه تبديل شد
شماره: 3/629- 17/533 تاريخ: 10/9/1336
سازمان اطلاعات و امنيت كشور
... سيد موسي صدر، سرپرستي مدرسه اي را كه در صور تأسيس كرده به شخصي به نام مصطفي چمران ساوه اي واگذار نموده و هم اوست كه سرپرستي آموزش افراد سازمان چريكي صدر (امل) را به عهده دارد...
... مصطفي چمران از مخالفان سرسخت ايران و از سران جبهه به اصطلاح ملي در آمريكا بوده و در زمان جمال عبدالناصر، به اتفاق چند تن ديگر دوره چريكي و خرابكاري را در مصر ديده است و ترتيب طي دوره خرابكاري را براي تعدادي از تروريست هاي ايراني در سازمان هاي فلسطيني فراهم كرده است. علي شريعتي، نويسنده ايراني، در سال جاري در لندن فوت و در دمشق به خاك سپرده شد، شريعتي گرچه در گذشته پايه گذار ماركسيسم اسلامي در ايران بوده، ولي در اواخر عمر، عقايد گذشته خود را رها كرد و عليه ماركسيسم اسلامي دو كتاب نوشته بود، ليكن سيد موسي صدر به تبعيت از مخالفان ايران كه در نظر داشتند از شريعتي به عنوان يك مخالف ايران تجليل نمايند، به مناسبت دفن او مراسمي برپا كرد و در چهلمين روز درگذشت او مجلس يادبودي منعقد نمود كه در آن ياسر عرفات و عده اي ديگر از سران فلسطين شركت كردند، صدر و ديگران سخنرانان اين مراسم، در سخنان خود ايران را مورد حمله قرار داده و از شريعتي به عنوان شهيد ياد كردند.
شماره: 3/1068- 17/033 تاريخ: 17/2/1336
سازمان اطلاعات و امنيت كشور
به موجب تلگرام رسيده از سفارت شاهنشاهي در بيروت خليل الخليل، سفير لبنان در دربار شاهنشاهي اظهار داشت: سيدموسي صدر از وجوهي كه از ايرانيان براي او رسيده مبلغ دو ميليون ليره لبناني در اختيار يك نفر ايراني منحرف و متواري به نام مصطفي چمران كه رئيس مدرسه صور سيدموسي صدر مي باشد گذارده شد تا براي گروه ميليشياي سيدموسي صدر يك سازمان اطلاعاتي نظير آن چه كه گروههاي افراطي فلسطيني دارند به وجود آورد و عده اي از تروريست ها را براي خرابكاري و ترور شخصيتهاي مورد نظر تربيت نمايد. مصطفي چمران از ايرانيان منحرفي است كه پس از تحصيل در آمريكا و همكاري با دانشجويان منحرف به گروه صدر پيوسته(نويد شاهد)
وصيت مي كنم به كسي كه او را بيش از حد دوست مي دارم! به معبود من! به معشوق من! به امام موسي صدر! كسي كه او را مظهر علي(عليه السلام) مي دانم! او را وارث حسين(عليه السلام) مي خوانم! كسي كه رمز مبارزه، سرسختي، حق طلبي و بالأخره شهادت است! آري به امام موسي وصيت مي كنم.
كسي كه وصيت مي كند، آدم ساده اي نيست. بزرگ ترين مقامات علمي را گذرانده، سردي و گرمي روزگار را چشيده، از زيباترين و شديدترين عشق ها برخوردار شده، از درخت لذات زندگي ميوه چيده، از هر چه زيبا و دوست داشتني است، برخوردار شده و در اوج كمال و دارايي، همه چيز خود را رها و به خاطر هدفي مقدس، زندگي دردآلود و اشكبار و شهادت را قبول كرده است. آري اي محبوب من، يك چنين كسي با تو وصيت مي كند.
از اين كه به لبنان آمدم و پنج يا شش سال با مشكلاتي سخت دست به گريبان بوده ام، متأسف نيستم. از اين كه آمريكا را ترك گفتم، از اين كه دنياي لذات و راحت طلبي را پشت سر گذاشتم، از اين كه دنياي علم را فراموش كردم، از اين كه از همه زيبايي ها و خاطره زن عزيز و فرزندان دلبندم گذشته ام، متأسف نيستم... از آن دنياي مادي و راحت طلبي گذشتم و به دنياي درد، محروميت، رنج، شكست، اتهام، فقر و تنهايي قدم گذاشتم. با محروميت همنشين شدم. با دردمندان و شكسته دلان هم آواز گشتم. از دنياي سرمايه داران و ستمگران گذشتم و به عالم محرومين و مظلومين وارد شدم. با تمام اين احوال متأسف نيستم.
تو اي محبوب من، دنيايي جديد به روي من گشودي كه خداي بزرگ مرا بهتر و بيشتر آزمايش كند. تو به من مجال دادي تا پروانه شوم، تا بسوزم، تا نور برسانم، تا عشق بورزم، تا قدرت هاي بي نظير انساني خود را به ظهور برسانم، از شرق به غرب و از شمال تا جنوب لبنان را زير پا بگذارم و ارزش هاي الهي را به همگان عرضه كنم، تا راهي جديد و قوي و الهي بنمايانم.
تو اي محبوب من، رمز طايفه اي و درد و رنج 1400 ساله را به دوش مي كشي، اتهام و تهمت و هجوم و نفرين و ناسزاي 1400 سال را همچنان تحمل مي كني، كينه هاي گذشته و دشمني هاي تاريخي و حقد و حسدهاي جهانسوز را بر جان مي پذيري، تو فداكاري مي كني، تو از همه چيز خود مي گذري، تو حيات و هستي خود را فداي هدف و اجتماع انسان ها مي كني و دشمنانت در عوض دشنام مي دهند و خيانت مي كنند، به تو تهمت هاي دروغ مي زنند و مردم جاهل را بر تو مي شورانند و تو اي امام، لحظه اي از حق منحرف نمي شوي و عمل به مثل انجام نمي دهي و همچون كوه در مقابل طوفان حوادث آرام و مطمئن به سوي حقيقت و كمال قدم بر مي داري، از اين نظر، تو نماينده علي(عليه السلام) و وارث حسيني... و من افتخار مي كنم كه در ركابت مبارزه مي كنم و در راه پرافتخارت شربت شهادت مي نوشم.
تو را دوست مي دارم و اين دوستي، بابت احتياج و يا تجارت نيست. در اين دنيا به كسي احتياج ندارم. حتي گاهگاهي از خداي بزرگ نيز... چيزي نمي خواهم، گله اي نمي كنم و آرزويي ندارم. عشق من به خاطر اين است كه تو شايسته عشق و محبتي و من عشق به تو را قسمتي از عشق به خدا مي دانم. همچنان كه خداي را مي پرستم و عشق مي ورزم، به تو نيز كه نماينده او در زميني، عشق مي ورزم و اين عشق ورزيدن، همچون نفس كشيدن براي من طبيعي است.
درود آتشين من به روح بلند تو باد كه از محدوده تنگ و باريك خودبيني و خودخواهي، بيرون است و جولانگاهش، عظمت آسمان ها و اسماء مقدس خداست.
عشق سوزان من فداي عشقت باد، كه بزرگ ترين و زيباترين مشخصه وجود توست و ارزنده ترين چيزي است كه من را جذب تو كرده است و مقدس ترين خصيصه اي است كه در ميزان الهي به حساب مي آيد...».
شكسته دلان بي قرار
البته ناگفته نگذارم كه ميزان علاقه آقاي صدر به چمران نيز از حد و وصف خارج بود. بارها به من مي گفتند، عجب تحفه اي آسماني و خدايي براي من به ارمغان آوردي و باز اضافه كنم كه كارشكني هاي وابستگان و مزدوران سفارت شاهنشاهي و نيز حسادت ها و حقدهاي بعضي بدخلقان ايراني و نيز دشمني هاي ايادي ساواك و بعث عراق و از همه دردناك تر، دسيسه هاي آخوندهاي درباري و دوستان نادان عليه امام صدر، او را زياد رنج مي داد. البته خود او هم به شدت زير ذره بين ساواك قرار داشت و از هر سو تهديد به مرگ مي شد و همان طور كه از متن وصيت نامه اش بر مي آيد، پيوسته در خوف و خطر بوده است.
شايد بتوانم بگويم كه در اغلب قريب به اتفاق نامه هايي كه براي من مي فرستاد، اين موضوع منعكس بود و احساس مي كنم با بازگو كردن اين خطرات كمي احساس آرامش مي كرد. خدا رحمتش كند. شايد خالي از لطف نباشد كه به يكي، دو نامه از چمران اشاراتي بكنم:
صادق من، دوستم، مهربانم، عزيزتر از جانم، سلام گرم و آتشين مرا بپذير؛ سلامي كه با اشك و خون آغشته است؛ سلامي كه با عشق و غم آميخته است؛ سلامي كه تاريخ پردرد شيعه را در طول 1400 سال ظلم و جنايت به همراه دارد؛ سلام دل شكسته اي كه جز عشق و محبت سرمايه اي ندارد. فاطي و غزاله آمده اند و چقدر ما را خوشحال كردند، جاي تو خيلي خاليست. دل من خيلي براي تو تنگ شده است. از دور تو را مي بوسم و صميمانه ترين درودها را تقديمت مي كنم.
از حال ما بخواهي، زنده ايم در تب و تاب، در زد و خورد، در ميان امواج بلا، در ميان طوفان حوادث، در جنگ با سرنوشت، در مبارزه اي براي بود و نبود... آقاي صدر حالشان خوب است و دو روز پيش به اردن نزد ملك حسين رفتند تا مگر به وسيله او، به «كميل شمعون» فشار آورند تا دست از اذيت و آزار بردارد.
و يا از نامه اي ديگر:
صادق عزيزم، قربانت گردم، سلام گرم و آتشين مرا بپذير. دلم خيلي برايت تنگ شده و اين چند روزه همواره به ياد تو بوده ايم. فاطي و نور چشمم غزاله اينجا هستند و آخرين لحظات سپري مي شود گرچه فرصتي نداشتم آنها را به مقدار كافي ببينم. فقط يك بار آنها را به «نبعه» و «تل زعتر» بردم تا نمونه هاي وحشي گري عصر علم و تمدن را ببينند و براي دوستان خود به ارمغان بياورند. راست كه اوضاع تل زعتر و نبعه، گريه آور است، در تل زعتر، مقاومت مي بينيم و مبارزه و سرسختي و شكست شرافتمندانه، در نبعه، حزن و غم و مظلوميت، سرقت و تخريب از روي كينه و چقدر وحشي گري... دو نمونه كه بيننده را مي لرزاند و آدمي را به گريه مي اندازد... يك شب هم آنها به صور آمدند و مقداري مدرسه را تماشا كردند و بعضي اسلايدها را ديدند و خلاصه جاي تو خيلي خالي بود.
لابد مي داني كه مسيحيان مترف دست راستي براي مبارزه با آقاي صدر خيلي تلاش مي كنند، حركت محرومين را «حركت مغبونين» مي نامند. در ده هاي جنوبي كه فتح كردند به دنبال «امل» مي گشتند كه بكشند زيرا فقط امل در جنوب به آنها ضربه زده است. راستي كه فقط امل و امام صدر توانسته اند مسير جنوب را عوض كنند. جنوب مي رفت كه زير سيطره مسيحيان (به پشتيباني اسرائيل) درآيد و بعد از سقوط طيبه، ده ها جنوب يكي بعد از ديگري به دست كتائب مي افتاد، ولي ايستادگي جوانان امل و شهادت پنج نفر از آنها، طايفه شيعه را تكان داد و بعد از انتقاد امام از حافظ اسد، سوريه رسما موقف گرفت و ضد كتائب نيرو فرستاد و اتحاد مسيحيان و اسرائيليان شكسته شد.
... از حال من بخواهي بد نيستم، هنوز زنده ام و اين، خود معجزه است. كسي كه همه روزه به درياي مرگ فرو مي رود؛ كسي كه زير رگبار گلوله ها زندگي مي كند؛ كسي كه دشمنان، به قتلش كمين كرده و همه جا دام افكنده اند... و باز هم اين آدم زنده باشد، راستي كه معجزه اي است و گاهي احساس كرده ام كه من به سوي مرگ مي تازم و مرگ از من مي گريزد.
در كشمكش زندگي، فرصت ندارم فكر كنم چه مي گذرد و اين خود نعمت بزرگي است و راستي كه نمي دانم خداي را چگونه شكر كنم كه وقتي و فرصتي براي فكر كردن براي من نگذاشته است، زيرا دردها و غم ها غير قابل تحمل بود... اما در كوران زندگي و كشمكش هاي حيات، گويي كه خواب و خيال است، گويي كه چرخ فلك به سرعت مي چرخد و در ميان طوفان ها و رعد و برق ها و شلوغي و پلوغي آدمي، مات و مبهوت شده است و نمي داند چه مي گذرد و چه مي شود و به كجا مي رود و سرنوشت، چه تيري به كمان كشيده است.
فقط مي بينم كه تاريخ ها و سرگذشت ها و فراز و نشيب ها مي آيند و مي روند و ما همه را در خواب و خيال مي بينيم... نمي دانم... شايد وقتي از اين خواب و خيال برخيزيم كه قدم به صحنه مرگ بگذاريم و تازه حقايق را بفهميم.
و باز نامه اي ديگر:
صادق مهربانم، نمي توانم چيزي بنويسم، زيرا اگر بخواهم قلب خود را باز كنم بايد با اشك و خون بنويسم و اين كار الان مقدورم نيست.
چقدر دلم گرفته، چقدر پژمرده ام، زير كوهي از دروغ و غم فشرده مي شوم و مسئوليت بزرگي كه بر دوشم گذاشته شده است سنگيني مي كند، افتان و خيزان براي اداي وظيفه قدم بر مي دارم و آرام و آرام به سوي سرنوشتي مجهول به پيش مي روم. دلم براي تو خيلي تنگ شده است، تا راز و نياز قلبي خود را با تو باز كنم، از ظلم ها و ستم ها، از خيانت ها و جنايت ها سخن بگويم و شهادت بهترين و صميمي ترين دوستان خود را بازگو كنم و فقر و درماندگي و گرسنگي محرومين را بگويم و رسالت سخت آينده را گوشزد كنم....
اين هم گزيده اي از نامه اي ديگر:
صادق عزيزتر از جانم، سلام آتشين مرا بپذير و اشتياق بيش از حد و شور و شوق بي اندازه از كسي كه تو را دوست مي دارد و در دريايي از غم و درد و مشكلات غرق شده است كه حتي فرصت نمي كند سر خود را از ميان سيلابه ها بيرون كشد و به آسمان بلند خدا بنگرد و يا به ستارگان زيبايش خيره شود و يا با ماه تابانش راز و نياز كند... و اين نامه، خود راز و نيازي است با تو كه ماه مني و ستاره مني و دوست مني كه راز و نياز مرا به آسمان بلند خدا مي رساني....
چند روزي بود كه آرامش برقرار شده بود و آتش بس جنوب حدود ده روزي ادامه يافت، احساس راحتي كردم و آرزوي اين كه قلمي به دست بگيرم و آتش درونم را بر روي كاغذ منتقل كنم، يا كتابي را برگيرم و بخوانم، يا فرصت كنم كه با آسمان بلند خدا و ستارگانش راز و نياز نمايم... اما قضا و قدر اجازه نمي دهد و آرامش روح مرا نمي پذيرد آسايش مرا دوست ندارد...
دوباره انفجار شروع شد. جبهه شعيبيه در «بنت جبيل» و «ناقوره» و «طيبه» به سمت اسرائيل يا كتائب، راكت پرتاب كرد و اسرائيل و كتائب نيز منتظر فرصت نشسته بودند و لذا ده هاي شيعه را زير توپخانه خود گرفتند و مردم بدبخت جنوب كه تازه شروع به عودت كرده بودند، زير انفجار راكت ها دوباره مجبور به فرار شدند.
ديروز در بنت جبيل، چهار نفر كشته و چند نفر زخمي شدند، دو روز قبل، دو نفر كشته شدند، سه روز قبل يك نفر... و همه روزه تلفاتي به مردم بدبخت وارد مي شود و چه دردناك است. اين بدبختي و ذلت و كثافت همراه با خيانت و جنايت و توطئه و دسيسه و سياست بازي با سرنوشت صدها هزار آواره بدبخت و فلك زده شيعه! خدايا چه بگويم؟ درد تا چقدر و بدبختي تا چه اندازه؟
كشاكش نبرد و خطر: ساواك، صدر و چمران
از اين نامه ها الي ماشاءالله مي توانم برايتان نقل كنم. در همه اين ها همان طور كه ديده مي شود غم و خون و خطر و تهديد و نامردي و خباثت از سويي، مقاومت و عشق به هدف و كوشش مدام و جهاد مستمر... از سويي ديگر موج مي زند.
در اسناد ساواك نيز به رد پاي بسياري از اين توطئه ها كه توسط دوستان نادان و بعضي روحانيون فرصت طلب در لبنان دامن زده مي شد، پي مي بريم. شايد بد نباشد به چند نمونه از صدها سند در اين باب نظري بيفكنيم:
از: 312
گزارش درباره: سيد موسي صدر
محترما به استحضار مي رساند:
نظر به اين كه نامبرده بالا، در بيروت مطالبي عليه مصالح كشور اظهار نموده بود، مقرر گرديد كه به ساواك تهران اعلام گردد از طريق وعاظ و روحانيون مورد اعتماد در منابر، ياد شده وابسته و عامل كشورهاي بيگانه معرفي شود كه در اجراي اوامر اقدام گرديد.
اينك ساواك تهران اعلام نموده است كه به منابع مربوطه آموزشهاي لازم در اين مورد داده شده است....نكته جالب در اين گزارش ساواك اين است كه رژيم شاه خود معترف است كه مخالفت با او موجب سربلندي و عظمت فرد است.
توجه كنيم:
... ضمنا به استحضار مي رساند كه با توجه به تجربيات گذشته درباره اين قبيل روحانيون، هرگونه مخالفت علني دولت بر عليه مشاراليه بر اشتهار وي خواهد افزود و موجب بزرگي و عظمت او خواهد شد. مراتب استحضارا معروض گرديد.
مسئول بررسي- وثوقي 24/2/1353
رئيس بخش312 24/2/1353
رئيس اداره يكم عمليات و بررسي- عطارپور 24/2/1353
ملاحظه شد... 26/2/1353
بايگاني شود... 26/2/1353
خيلي محرمانه تبديل شد
شماره: 3/629- 17/533 تاريخ: 10/9/1336
سازمان اطلاعات و امنيت كشور
... سيد موسي صدر، سرپرستي مدرسه اي را كه در صور تأسيس كرده به شخصي به نام مصطفي چمران ساوه اي واگذار نموده و هم اوست كه سرپرستي آموزش افراد سازمان چريكي صدر (امل) را به عهده دارد...
... مصطفي چمران از مخالفان سرسخت ايران و از سران جبهه به اصطلاح ملي در آمريكا بوده و در زمان جمال عبدالناصر، به اتفاق چند تن ديگر دوره چريكي و خرابكاري را در مصر ديده است و ترتيب طي دوره خرابكاري را براي تعدادي از تروريست هاي ايراني در سازمان هاي فلسطيني فراهم كرده است. علي شريعتي، نويسنده ايراني، در سال جاري در لندن فوت و در دمشق به خاك سپرده شد، شريعتي گرچه در گذشته پايه گذار ماركسيسم اسلامي در ايران بوده، ولي در اواخر عمر، عقايد گذشته خود را رها كرد و عليه ماركسيسم اسلامي دو كتاب نوشته بود، ليكن سيد موسي صدر به تبعيت از مخالفان ايران كه در نظر داشتند از شريعتي به عنوان يك مخالف ايران تجليل نمايند، به مناسبت دفن او مراسمي برپا كرد و در چهلمين روز درگذشت او مجلس يادبودي منعقد نمود كه در آن ياسر عرفات و عده اي ديگر از سران فلسطين شركت كردند، صدر و ديگران سخنرانان اين مراسم، در سخنان خود ايران را مورد حمله قرار داده و از شريعتي به عنوان شهيد ياد كردند.
شماره: 3/1068- 17/033 تاريخ: 17/2/1336
سازمان اطلاعات و امنيت كشور
به موجب تلگرام رسيده از سفارت شاهنشاهي در بيروت خليل الخليل، سفير لبنان در دربار شاهنشاهي اظهار داشت: سيدموسي صدر از وجوهي كه از ايرانيان براي او رسيده مبلغ دو ميليون ليره لبناني در اختيار يك نفر ايراني منحرف و متواري به نام مصطفي چمران كه رئيس مدرسه صور سيدموسي صدر مي باشد گذارده شد تا براي گروه ميليشياي سيدموسي صدر يك سازمان اطلاعاتي نظير آن چه كه گروههاي افراطي فلسطيني دارند به وجود آورد و عده اي از تروريست ها را براي خرابكاري و ترور شخصيتهاي مورد نظر تربيت نمايد. مصطفي چمران از ايرانيان منحرفي است كه پس از تحصيل در آمريكا و همكاري با دانشجويان منحرف به گروه صدر پيوسته(نويد شاهد)
+ نوشته شده در شنبه دهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 23:57 توسط سید
|


شعار وبلاگ: خدایا به ما پول بده و به مسئولین ما عقل !!!