۲۶ مهر ۱۳۹۰ (۶:۲ق.ظ)

به بهانه حکم اعدام محيطبان منطقه حفاظت شده

آب يخ يا خون

خبرگزاري موج -
گروه زيربنايي

تا بوده انسانها با آب يخ دل خنک مي کردند، اما آن روز رفته بودند در دنا، با ريختن خون گرم حيوان زبان بسته و پناه گرفته در سايه محيطباني دل خنک کنند و در همين روزها در انتظار خنک کردن دل، در پاي چوبه اعدام پناهي که بي پناه شده است و از مردم و قانون کمک مي خواهد. قانوني که به دست او اسلحه و اختيار داده تا انجام وظيفه کند. محيطباني که حقوقش احتمالا بيش از سيصد يا چهارصد هزارتومان نبوده، اگر مي خواست حقوق بگيرد و آدم بکشد، قبل از جواب وي، از خودمان مي پرسيم، چند مي گيريم، آدم بکشيم؟ جواب آنقدر واضح است که به انتظار شنيدن نمي نشينيم. پس مطمئنا عمدي در کار نبوده است.
اتفاقي که افتاده تلخ است. براي خانواده مقتول صبر و گذشت و براي ساير محطبانان و مسئولين بينش آرزو مي کنيم. از کم و کيف ماجراي کشته شدن شکارچي و يا همراه شکارچي به دست محيطبان اطلاعاتي ندارم و به همين خاطر به تحقيق و استنباط و حکم قاضي احترام مي گذارم، ولي آنچه که به انسان جرات تامل و نقد و اظهار نظر مي دهد، اين است که قاتل يک محيطبان، مقتول يک شکارچي و صحنه جرم منطقه حفاظت شده است. يقيناً شکارچيان پروانه شکار هم داشته اند و يقيناً محطبانان هم به خاطر جديت در انجام ماموريت هاي محوله مکرر از طرف مسئولين بالا دست متذکر شده اند. از طرفي وقتي عده اي فقط براي خوشگذراني، از ميان اين همه ورزش هاي سالم، تفريحات و سرگرمي هاي بي خطر عبور کرده و ريختن خون موجود زنده بي آزار را انتخاب مي کنند و جشن خون مي گيرند، آنقدر بايد بتوانند با داغ يک مرگ تصادفي کنار آمده و خانوده اي ديگر را داغدار نکنند. بدانند آنروز مي خواستند، آهويي را بکشند، که بچه هايش در انتظارش بودند، و امروز در صدد انتقام از کسي که در خانه منتظراني چشم به راه دارد. در جامعه ما پدر و مادر مقامي والا دارند. ايمان دارم محيطبان فردي غيور و دلسوز بوده و به دور از چشم مردم و مسئولين در بين خودش و خداي خودش خدمت در کوه و دشت و حفاظت از جلوه هاي زنده خالق هستي را پذيرفته، انساني که براي حفظ جان حيوانات وحشي جانفشاني مي کند، چگونه مي تواند بي دليل قصد جان يک انسان را داشته باشد. احتمالا تقي زاده محيطبان به خاطر رهايي از عذاب وجدان براي اجراي قانون اعتراضي نداشته باشد، ولي چه کسي تضمين مي کند که بعد از اعدام وي محيطبانان ديگر بتوانند انجام وظيفه کنند.
اما براي جلوگيري از اينگونه اتفاقات موردي و نادر هم شده بايد طرحي نو در انداخت، اگر واقعا کساني هستند که فقط با شکار و شکارگري و کشتن حيوانات سرمست مي شوند، به احترام خلقت و نرم شدن د لهاي خودشان هم شده از شکار دست بردارند، در غير اين صورت تمهيداتي انديشيده شود که خودشان حيواناتي را پرورش داده و در مناطقي بسته رها کرده و شکار کنند بلکه دلشان خنک شود.
خوشبختانه شکارچيان از گروه مرفهين جامعه هستند و اگر منظورشان از شکار، تعقيب و گريز شکار و نشانه گرفتن است. مي توانند با سرمايه گذاري اقدام به طراحي و توليد انواع اقسام پرنده هاي الکترونيکي کرده و پس از رها سازي شکار کنند، خوشبختانه مواردي از اين قبيل در بازار يافت مي شود. به هر حال آمار شکار چي ها و عملکردشان از شاخصه هاي ارزيابي رشد و توسعه کشور به حساب نيامده و به غير از سرافکندگي، هيچ افتخاري به دست نمي دهد، به نظر من سازمان حفاظت محيط زيست، براي حفاظت از حيات وحش کشور با فرهنگ سازي بساط صدور پروانه شکار را محدود و يا اصلاً جمع کند .
حيات وحش بخشي از موهبت حيات در زمين است و متعلق به يک عصر و نسل نيست. آيندگان حق دارند مظاهر شناخت خدا را با چشم ببينند و با دست خود لمس کنند.
اگر تقي زاده ها امروز به جرم دفاع از حيات وحش به پاي چوبه دار دست ساز انسان ها مي روند، توقع خود را از انسان ها خواهند بريد، او را در سينه همان دنا دفن کنيد، يقيناً صداي پاي سم آهوان او را همدمي کرده و دنا براي حافظان ساکنانش وفادار خواهد ماند.
اگر چه اتفاقات گران بدست مي ايند ولي درس هاي گرانبهاتر نيز بجا مي گذارند، جنگلبانان و محافظين جنگل هم، همواره در معرض برخورد با متصرفين اراضي ملي و قاچاقچيان چوب و غيره هستند، لذا بهتر است با عبرت از ماجراي تقي زاده با کمال هشياري انجام وظيفه نمايد، تا از عواقب نگران کننده اتفاقات مصون بمانند.
تهيه و تنظيم: يوسف حسينعلي زاده