سیاسی اجتماعی انتقادی با رویکرد انتقادی(شعار وبلاگ: خدایا به ما پول بده و به مسئولین ما عقل!!! )
  شعار وبلاگ: خدایا به ما پول بده و به مسئولین ما عقل !!!

وبلاگ های دیگرم:

نگاهی نو  (سیاسی اجتماعی)-کلیک کنید 

   باز هم سلام (سیاسی اجتماعی)-کلیک کنید

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند/چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس/توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند

گوییا باور نمی‌دارند روز داوری/کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند


 
 

سرخ پوستان و رئیس جدید

اعضای قبيله سرخ پوست از رييس جديد مي پرسن: «آيا زمستان سختي در پيش است؟»


رييس جوان قبيله که هيچ تجربه اي در اين زمينه نداشت، جواب ميده «براي احتياط بريد هيزم تهيه کنيد» بعد ميره به سازمان هواشناسي کشور زنگ ميزنه: «آقا امسال زمستون سردي در پيشه؟»

پاسخ: «اينطور به نظر مياد»، پس رييس به مردان قبيله دستور ميده که بيشتر هيزم جمع کنند و براي اينکه مطمئن بشه يه بار ديگه به سازمان هواشناسي زنگ ميزنه: «شما نظر قبلي تون رو تاييد مي کنيد؟»

پاسخ: «صد در صد»، رييس به همه افراد قبيله دستور ميده که تمام توانشون رو براي جمع آوري هيزم بيشتر صرف کنند. بعد دوباره به سازمان هواشناسي زنگ ميزنه: «آقا شما مطمئنيد که امسال زمستان سردي در پيشه؟»

پاسخ: بگذار اينطوري بگم؛ سردترين زمستان در تاريخ معاصر!

رييس: «از کجا مي دونيد؟»

>> پاسخ: «چون سرخ پوست ها ديوانه وار دارن هيزم جمع مي کنن!
 
...و این دقیقا حال و روز مسئولین ماست! ! !
+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 14:4  توسط سید | 
این مرد اولین حقوق خود را صرف غذا خوردن با کودکان نیازمند کرد
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392ساعت 23:45  توسط سید | 
کد خبر: ۱۸۲۲۰۲
۱۳ اسفند ۱۳۹۲ - ۱۲:۰۷
 فرارو- قاسم توکلی؛ در سال 1290 خورشیدی (1911) وقتی که نهال نوپای آزادی و مشروطیت در کشورمان ایران تازه پا گرفته بود، دولت مشروطه برای سامان دهی به امور مالی خود تصمیم به اخذ مالیات از افراد ثروتمند گرفت. یکی از این افراد شعاع السلطنه، شاهزاده متمول و هوادار دوآتشه روسیه تزاری، بود. شعاع السلطنه که منافع خود را در خطر می دید بلافاصله پرچم روسیه را بر سر در املاک وسیعش در تهران برافراشت و خواست که به این طریق خود را تابعه روس معرفی و از چنگ قانون فرار کند. اصرار ژاندارمها برای اعمال قانون مالیات و ضبط بخشی از اموال شعاع السلطنه بهانه ای شد تا روسها با آزادی خواهان ایرانی تسویه حساب کنند.
 
روسیه تزاری که پس از انقلاب دموکراتیک مشروطه و آغاز «بهار تهران» در سال 1285 منافع استعماری و نفوذ خود را در ایران از دست رفته می دید ناگهان به بهانه واهی «دفاع از منافع اتباع خود» اولتیماتومی 48 ساعته به دولت صمصام السلطنه داد و در ادامه با لشکرکشی به داخل خاک ایران شهرهای رشت و انزلی را تصرف و عزم تصرف پایتخت را نمودند. در نتیجه این تجاوز آشکار مجلس دوم شورای ملی تعطیلی شد (مجلس اول شورای ملی را هم قبلا روسها به توپ بسته بودند) و روسها پس از رسیدن به خواسته های نامشروع شان غرامت لشکرکشی خود را نیز تمام و کمال از دولت ورشکسته ایران گرفتند! و به این ترتیب «بهار تهران» را خزان کردند.

اکنون 103 سال پس از آن واقعه شوم نظام روسیه به ظاهر دارای پارلمان و دموکراسی است اما سیاستمداران کرملین در عمل همان خط مشی توسعه طلبانه عصر تزار و دوران کمونیسم را ادامه می دهند. طی این یک قرن حاکمان مسکو هر زمان منافع ارتجاعی شان در جایی به خطر افتاده به هر نحو ممکن یک شعاع السلطنه در کشور قربانی برای خود تراشیده و به بهانه «دفاع از منافع اتباع خود» به آنجا لشکر می کشیدند. ارتش سرخ در سالهای 1956 و 1968 به بهانه مقابله با فاشیستهای خرابکار (دقیقا همین عنوانی که دولتمردان کنونی روسیه برای توصیف معترضین اوکراینی به کار می برند) به ترتیب به مجارستان و چکسلواکی لشکرکشید و حرکتهای ضدکمونیستی و استقلال طلبانه مردمی را (موسوم به بهار بوداپست و پراگ) به خاک و خون کشید.
 
اکنون نیز اگر ترس مسکو از مخالفتهای جامعه جهانی و انزوای هر چه بیشتر خود نبود، قطعا تانکهای روس تا حالا خیابانهای کیف را تسخیر کرده بودند. ویکتور یانکوویچ طی نامه ای از پوتین خواسته است است در اوکراین مداخله نظامی کند. این حکایت که مستبدان برای تداوم حاکمیت خود حتی خواهان مداخله خارجی در کشورشان باشند، حداقل برای ما ایرانی ها حکایت غریبی نیست! محمدعلیشاه قاجار نیز در ذیل معاهدات نظامی که این سلسله با روسیه تزاری داشت به خاک روسیه پناهنده شد و در همان سال (1290) با پول و اسلحه ای که روسها در اختیارش گذاشته بودند مجددا با سودای شکست انقلاب مشروطه از ترکمن صحرا به کشور لشکرکشید اما پس از شکستی خفت بار به روسیه بازگشت و  در ساحل خوش آب و هوای اودسا (واقع در اوکراین فعلی) منزل نمود.
 
تجاوز آشکار امروز روسها به خاک اوکراین با اسم رمز «دفاع از منافع اتباع خود»، دیروز و قبل تر از آن برای گرجستان و افغانستان رخ داد و معلوم نیست فردا برای کدام یک از همسایگان روسیه تکرار شود. ستمی که امروز روسها در حق مردم اوکراین روا می دارند کاملا آشکار و مسبوق به سابقه است. آنها ابتدا با اعمال فشار اقتصادی دولت این کشور را مجبور به تمدید حضور نیروهای نظامی خود در خاک اوکراین کردند و اکنون با توسل به همین نیروها سناریو تجزیه این کشور را به پیش می برند. روسها با مداخله در امور داخلی اوکراین مانع از عقد قرارداد تجاری میان دولت یانکوویچ و اتحادیه اروپا شدند و به این ترتیب به شورشی در آن کشور دامن زدند که نتیجه اش اوضاع آشفته فعلی اوکراین شد.
 
در وهله کنونی آنچه حیاتی است موضع گیری صحیح دولت تدبیر و امید است. سکوت در برابر این نقض آشکار حاکمیت اوکراین نه تنها با موازین انسانی که حتی با عقل سلیم هم مغایرت دارد. چرا که این تجاوز آشکار می تواند به رویه ای عادی برای روسیه تبدیل شود که ما مرزهای طولانی با آن داریم. وزارت خارجه باید بداند اگر مداخله امریکا در امور سایر کشورها تحت عناوینی چون حقوق بشر و حفظ صلح و امنیت جهانی مذموم است، که هست، مداخله روسیه نیز در اوکراین تحت عنوان «دفاع از منافع اتباع خود» مذموم و شایسته محکومیت است.
 
اگر نقض حاکمیت ملی سوریه محکوم است، که هست، نقض حاکمیت ملی اوکراین هم محکوم است. اگر سرنوشت کشورهایی مثل فلسطین و بحرین باید به دست مردم این کشورها (تمام آنها و نه بخشی از آنها) مشخص شود پس سرنوشت مردم اوکراین هم باید در یک همه پرسی آزاد و توسط تمام آنها و نه صرفا یک رفراندوم صوری در شبه جزیره کریمه تعیین شود (که در آن روس زبانها اکثریت 58 درصدی دارند و نتیجه رفراندوم از پیش معلوم است).
 
اینکه یک دولت خارجی با توسل به نیروی نظامی بخشی از یک کشور دیگر را اشغال و سپس در سایه ارعاب و وحشت یک رفراندوم در آنجا برگزار کند رویه بسیار خطرناکی است که یکپارچگی و حاکمیت کشورهای چند قومی و چند زبانی مثل ایران و ترکیه را در همسایگی روسیه تهدید می کند. روسها اگر خواهان همه پرسی و حق تعیین سرنوشت ملتها هستند چرا در چچن و اینگوش (که بیش از 90 درصد جمعیت آنها مسلمان و غیر روس هستند) رفراندوم برگزار نمی کنند؟!
 
شایسته نیست که وزارت خارجه ایران در برابر زورگویی و زیاده خواهی روسها سکوت کند، چون بسیار محتمل است که روسها در دریای خزر و اطراف آن هم در آینده به دنبال «دفاع از منافع اتباع خود» باشند! بویژه که این ناحیه دارای ذخایر نفتی و گازی غنی است که همین برای وسوسه شدن روسها کافی است. جدای از اینکه سکوت در برابر روسیه با عقل سلیم و منافع عینی ما مغایر است، شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» نیز نباید صرفا زینت بخش سر در وزارت خارجه باشد و بایست که در عمل هم جایی در سیاستگذاریها پیدا کند.
 
اینکه عده ای خیال کنند با حمایت تلویحی از اقدامات روسها در اوکراین چیزی نصیب ایران می شود تفکری سخت اشتباه است، چرا که روسها در دو مسئله تحویل سامانه موشکی اس 300 و تحویل نیروگاه بوشهر آزمون خود را پس داده اند. حمایت روسها در شورای امنیت سازمان ملل از ایران و متحدان منطقه ای آن هم نه یک استراتژی که یک تاکتیک برای اخاذی بیشتر از شرکای غربی شان است.
 
روسیه با صادرات روزانه ده میلیون و ششصد هزار بشکه نفت خام در سال گذشته میلادی و همچنین به عنوان بزرگترین صادرکننده گاز در جهان آرامش و رونق نسبی اقتصاد خود را مدیون مراوده با کشورهای صنعتی است، و اینکه عده ای در شرایط فعلی تبلیغات ملی گراهای روس را در مسکو در مورد آغاز یک جنگ سرد جدید و دو قطبی شدن مجدد جهان باور کنند عین خوش خیالی است.
 
در جایی که صادرات روزانه نفت ایران هفتصد هزار بشکه است، روسیه در تولید نفت خام گوی سبقت را از عربستان هم (با نه میلیون بشکه تولید روزانه) ربوده است. الیگارشی فعلی حاکم بر کرملین، در پس جنجالهای فعلی، مراودات مالی پرسودی با غرب دارد، ضمن اینکه همزمان، برای «کسب سود مازاد»، با کارت ایران و سوریه هم بازی می کند.
 
ولادیمیر پوتین مدت 15 سال است که عملا روسیه را در چنگ خود دارد. از سال 1999 این شخص به صورت مداوم در پست ریاست جمهوری و نخست وزیری در رفت آمد بوده است. این سیستم یک «دموکراسی صوری» است که برخی نهادها و رویه‏ های دموکراتیک مثل پارلمان در آن رایج است و در ظاهر نمایی از نهادهای دموکراتیک وجود دارد؛ اما در پشت این نما یک الیگارشی ثابت قرار دارد که همه‌ ساختارهای قدرت را کم‏ و بیش کنترل می‏کند.
 
اما نگاهی به تاریخ چند دهه اخیر اروپای شرقی به ما می گوید که روسیه نیز دیر یا زود با همان مسئله یانکوویچ روبرو خواهد شد: «مطالبه آزادی و حق تعیین سرنوشت شهروندان و مخالفت با تمرکز ناعادلانه قدرت و ثروت» (هر چند پژواک این مطالبه از هم اکنون در مسکو طنین انداز شده است). دومینوی سقوط الیگارشی های اروپای شرقی که از سال 1991 آغاز شده سرانجام به روسیه و روسیه سفید هم خواهد رسید. عقل سلیم حکم می کند که نباید همه تخم مرغ ها را در سبد روسیه چید، نظامهای اقتدارگرا ظاهری باثبات و فریبنده دارند. «یک جزیره ثبات» گاهی ممکن است یک انسداد سخت در دهانه آتش فشانی در حال فوران باشد، هنر یک سیاستمدار تشخیص این دو از یکدیگر است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392ساعت 23:38  توسط سید | 
چرا سرمایه ها از ایران فرار می کنند؟
خروج سرمایه‌های پولی از کشور و انتقال آن به کشورهای دیگر برای سرمایه‌گذاری‌هایی با سوددهی بیشتر همیشه یکی از معضلات اساسی اقتصاد هر کشوری به حساب می‌آید
تاريخ انتشار: يکشنبه ۳۰ تير ۱۳۹۲ ساعت ۱۹:۵۴
var divFontsArray = new Array('doc_div15','content_span','content_span *'); var currentFontSize = 9; function changefSize(Wdo) { if (Wdo == 'plus') currentFontSize++; else if (Wdo == 'reset') currentFontSize = 9; else if (Wdo == 'minus') currentFontSize--; for (i=0; i
چرا سرمایه ها از ایران فرار می کنند؟
خروج سرمایه‌های پولی از کشور و انتقال آن به کشورهای دیگر برای سرمایه‌گذاری‌هایی با سوددهی بیشتر همیشه یکی از معضلات اساسی اقتصاد هر کشوری به حساب می‌آید.

این امر تا حدی مهم است که برخی آن‌را در لیست معضلاتی که اوضاع اقتصادی هر کشوری را تهدید می‌کند قرار می‌دهند. چرا که خروج سرمایه از یک کشور، به کشور همسایه موجب تضعیف کشور مبدا و در مقابل قدرت‌گیری کشور مقصد می‌شود. اگر فرار سرمایه در کشورها به اپیدمی تبدیل شود در نهایت به تضعیف اقتصاد می‌انجامد. 

در پاره‌ای مواقع به دلایلی چند خروج سرمایه از کشور ما، به کشورهای همسایه نظیر ترکیه و همچنین کشورهای آسیایی نظیر چین و کره و تایوان اتفاق افتاده است. همین موضوع نشان می‌دهد که برای جذب سرمایه‌های در حال کوچ کشور باید فکری کرد که این پول‌ها بار دیگر در کشور خودمان سرمایه‌گذاری شوند. آنطور که کارشناسان می‌گویند برای جلوگیری از خروج سرمایه از کشور در ابتدا باید دلایلی که بستری برای کوچ سرمایه فراهم کرده‌اند را شناسایی کنیم تا بتوانیم با دفع آن، همزمان برنامه‌هایی برای سرمایه‌گذاری‌های طولانی‌مدت و اثرگذار که ضامن اشتغالزایی در کشور هستند تدوین کنیم. 

کوچ سرمایه از ایران به ترکیه
در طول سال‌های گذشته سرمایه‌هایی از کشور به ترکیه کوچ کرده‌اند. آنطور که آمارها می‌گویند در ۶ ماه ابتدایی سال ۹۱ بیش از ۴۰۰‌شرکت در ترکیه به ثبت رسیده‌است. بخش اعظم این شرکت‌ها در امور سرمایه‌گذاری فعالیت می‌کردند. آنطور که گفته می‌شود این شرکت‌ها سرمایه‌های خود را به ترکیه انتقال داده و آن‌را در سرمایه‌گذاری‌های بانکی یا حوزه تولید جای داده‌اند. این شرکت‌ها عموما در آنکارا و استانبول به فعالیت مشغول هستند. آمار‌های مربوط به پذیرش سرمایه که بانک مرکزی ترکیه آنها را منتشر می‌کند نشان می‌دهد که ترکیه از جذابیت بیشتری برای ایرانی‌ها برخورداراست.
از سوی دیگر درسال‌های اخیر انتقال سرمایه از ایران به کشورهای حوزه خلیج‌فارس نظیر امارات انجام گرفته است. نباید فراموش کرد که اولین اصل برای یک سرمایه‌گذار سود است. به بیان بهتر سرمایه‌گذار منابع مالی خود را به کشورهایی انتقال می‌دهد که در آنجا بتواند به بیشینه سود خود دست پیدا کند. از همین‌رو زمانی که این شرایط در کشور فراهم نباشد سرمایه‌ها از کشور کوچ می‌کنند. ابراهیم نکو عضو کمیسیون اقتصادی مجلس هم بر خروج سرمایه‌ در پاره‌ای مواقع از کشور مهر تایید می‌زند. او می‌گوید: «در طول دو، سه سال گذشته خروج سرمایه از کشور به دیگر کشورهای همسایه اوج گرفته است. فرار سرمایه می‌تواند دلایل گوناگونی داشته باشد و یکی از اصلی‌ترین دلایل بی‌ثباتی اقتصادی در کشور است.» 

او اینطور ادامه می‌دهد: «برای یک سرمایه‌گذار داخلی تورم دو رقمی رو به رشد مضر است. تورم به تنهایی یکی از اصلی‌ترین پایه‌های بی‌ثباتی اقتصادی است. تورم باعث می‌شود که سرمایه‌های مالی- پولی و منابع اعتباری تحلیل روند و هر روز مقدار و حجم آن کوچک‌ و کوچک‌تر شود. وقتی یک سرمایه‌گذار نرخ تورم داخلی را با نرخ تورم کشورهای همسایه مقایسه می‌کند در این میان دست به انتخاب می‌زند. اکنون کشورهایی نظیر ترکیه یا امارات تورم به شدت پایین‌تری از ما دارند، مضاف بر اینکه از سوددهی بانکی بیشتری برخوردارند و ثبات سیاسی- اقتصادی بیشتری هم دارند.»آنطور که گفته می‌شود یکی از مظاهر بی‌ثباتی اقتصادی در میان مردم و سرمایه‌گذاران بی‌اعتمادی به سیستم اقتصادی کشور از جمله سیستم بانکی‌است. 

از همین‌رو یکی از موارد خروج سرمایه‌ها از کشور عدم اطمینان به سیستم و سیاست اقتصادی و همچنین این ذهنیت است که سرمایه‌گذاری در حوزه‌های اقتصادی کشور از جمله حوزه تولید بازخورد و بازگشت مثبتی نخواهد داشت و حتی ضرر و زیان به بار می‌آورد. در این خصوص نکو اینطور اظهارنظر کرد: «با ضعیف شدن اقتصاد، سرمایه‌گذارانی که ریسک‌پذیری کمی دارند و می‌خواهند به سود مورد نظر خود دست یابند سرمایه‌ها را از کشور خارج می‌کنند. در این شرایط آنها بازارهای مالی را ترک خواهند کرد و این به دیگر سرمایه‌گذاران اخطار می‌دهد که ریسک در حال افزایش است. به همین دلیل اعتماد مردم به شدت کاهش پیدا خواهد کرد و مردم سرمایه خود را از کشور کوچ می‌دهند.» 

کاهش ارزش پول ملی نشانه‌ای از خروج سرمایه
کاهش ارزش پول ملی در طول یکی، دو سال گذشته آنقدر چشمگیر بود که عموم مردم هم به روشنی از آن مطلع شدند. آنطور که گفته می‌شود کاهش ارزش پول ملی خود می‌تواند نمایه‌ و نشانه‌ای از تمایل به خروج سرمایه از کشور باشد. به بیان بهتر زمانی که سرمایه‌ها در قالب ارز خارجی از کشور خارج شود عرضه ارز به خاطر تقاضا هم بالا می‌رود. به همین دلیل است که فرار سرمایه از کشور همیشه کاهش ارزش پول ملی را در پی دارد. در این وضعیت دولت مجبور می‌شود رو به اقتصاد دستوری و کنترل بیاورد که تبعات آن هم در اقتصاد کشور ما مشاهده شده است. 

زمانی که صحبت از نرخ ارز، سیستم و شاکله نظام بانکی و همچنین تنظیم سیاست‌های پولی و مالی به میان می‌آید خود به خود پای بانک مرکزی هم به میان کشیده می‌شود چرا که این بانک مرکزی‌است که سیاست‌های پولی و مالی کشور را تنظیم می‌کند. این سیاست‌ها می‌توانند هم موجب رشد اقتصاد شوند و هم بستری را برای رکود و فرار سرمایه فراهم کنند. در این خصوص از مرتضی افقه کارشناس اقتصادی سوال شد. او گفت: «بانک مرکزی در طول سال‌های گذشته رکودی‌ترین و آسیب‌رسان‌ترین سیاست‌ها را در پیش گرفت و به بی‌ثباتی اقتصادی که عاملی برای فرار سرمایه است دامن زد. 

ابلاغیه‌های معروف ارزی که از سوی بانک مرکزی به صورت روزانه ارسال می‌شد و فردای آن با ابلاغیه دیگری نقض می‌شد فضای اقتصادی را متشنج کرد و در کنار آن به غیرمتعادل بودن نرخ عرضه و تقاضای ارز انجامید.»او اینطور ادامه داد: «زمانی که نرخ ارز با تلاطم مواجه شود و به‌طور چشمگیری افزایش پیدا کند سرمایه‌گذارانی که از پذیرش سرمایه‌های خود در کشور ناامید شده‌اند سرمایه‌ها را از کشور خارج می‌کنند. 

این موضوع حتی نظام بانکی کشور را هم زیر سوال می‌برد.»او توضیح داد: «زمانی که مردم به خارج کردن پول خود از بانک‌های کشور ادامه دهند، موجودی بانک‌ها برای عرضه وام به شرکت‌هایی که به سرمایه نیاز دارند کاهش خواهد یافت. خروج سرمایه به کاهش میزان اعتبارات منجر خواهد شد که در حال حاضر نیز به بخش خصوصی ضربه‌های زیادی وارد کرده است.» افقه در نهایت گفت: «ثابت ماندن و غیرواقعی بودن نرخ سود بانکی موجب افزایش شکاف بین نرخ‌های سود رسمی بانکی و همچنین سود بازارهای غیررسمی پول شده‌است.
از سوی دیگر نرخ سود بانکی کشور با نرخ سود بانکی جهانی هم فاصله‌ای چشمگیر دارد. در این وضعیت سرمایه‌گذاران واقعی و دلسوز از گردونه خارج می‌شوند و جای آنها را دلالان و سفته‌بازان می‌گیرند. همچنین این امر منجر به کوچ سرمایه‌گذاران خارجی از کشور به کشورهای همسایه می‌شود که خود یکی از اصلی‌ترین پایه‌های خروج سرمایه به حساب می‌آید. برای جلوگیری از این امر باید به تمام مواردی که از آن انتقاد شد توجه داشت و راهی برای رفع و رجوع آن در پیش گرفت. در چنین وضعیتی است که می‌توان از سویی ثبات اقتصادی را حاکم کرد و از سوی دیگر به جذب سرمایه بیشتر در خود کشور ما امیدوار بود.»
مرجع : اکونیوز
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 20:57  توسط سید | 
هنری که نه کیفیت دارد نه بسته بندی
نگرانی از خداحافظی با صنایع دستی ایران
اگر روندی که امروز صنایع دستی ایران پیش گرفته ادامه پیدا کند، به زودی باید با این هنر خداحافظی کرد
تاريخ انتشار: يکشنبه ۳۰ تير ۱۳۹۲ ساعت ۲۰:۳۹
var divFontsArray = new Array('doc_div15','content_span','content_span *'); var currentFontSize = 9; function changefSize(Wdo) { if (Wdo == 'plus') currentFontSize++; else if (Wdo == 'reset') currentFontSize = 9; else if (Wdo == 'minus') currentFontSize--; for (i=0; i
نگرانی از خداحافظی با صنایع دستی ایران
این روزها با تغییر دولت٬ از تغییر و تحول در هر عرصه‌ای صحبت می‌شود، به جز تحول در صنایع دستی؛ هنری که می‌تواند هم نقش معرفی فرهنگ ایران در جهان را بازی کند و هم برای اهلش درآمدزایی کند. با این وجود کارشناسان صنایع دستی می‌گویند که اگر روندی که امروز صنایع دستی ایران پیش گرفته ادامه پیدا کند، به زودی باید با این هنر خداحافظی کرد. 

هرچند بازار صنایع دستی ایران با بالا رفتن دلار در سال‌های اخیر تکان خورد اما کارشناسان صنایع دستی می‌‌گویند که این روزها سودجویی هم در این حوزه کم نبوده، کیفیت‌های پایین، نبود بسته‌بندی مناسب و خلاقیت در فروش محصولات باز هم صنایع دستی ایران را چنان دوباره محاق می‌برد که دوباره نمی‌توان آن‌ را احیا کرد.

"جلیلی"، کارشناس صنایع دستی و راهنمای تور درباره حال این روزهای صنایع دستی به CHN می‌گوید: «این روزها با اینکه فروش صنایع دستی تا حدودی سودآور شده است اما آنقدر موادی که در تولید صنایع‌دستی به کار می‌رود، کیفیت بدی دارد که به نظرم تا چند سال آینده باید برای همیشه با فروش صنایع دستی در ایران خداحافظی کرد. این در حالی‌است که بسیاری از کشورها چنان محصولات سنتی دارند که می‌توان به مدت طولانی از این محصولات استفاده کرد و آخ نگویند.»

به گفته او، مشکل مهم دیگری که صنایع دستی ایران دارد، نبود بسته‌بندی مناسب است. گاهی کاری خریداری می‌شود، ولی فروشنده حتی نمی‌داند آن را چطور بسته‌بندی کند و دست خریدار بدهد. این نبود بسته بندی همیشه محصولات ایران را بد جلوه داده‌است. ما خرما در گونی‌های بزرگ صادر کردیم که کرم می‌گذاشت و از بین می‌رفت. حالا این کار را در مورد محصولات دیگر هم انجام می‌دهیم.

جلیلی همچنین با بیان اینکه فروشندگان صنایع دستی در ایران دانش لازم را ندارند می‌گوید: «در ایران کمتر رستوران یا مغازه یا فروشگاهی است که تاریخچه محصولی را نوشته باشد. اینکه مثلا تاریخچه کباب چیست؟ یا اینکه محصولی که فروخته می‌شود چه ریشه دارد و از کجا آمده است؛ چرا که یک گردشگر بیش از هر چیز علاقمند است که با فرهنگ یک کشور آشنا شود و بهترین راه برای معرفی فرهنگ ارایه تاریخچه مناسب از محصولات صنایع دستی است.»

به گفته او، مغازه‌دارها باید در این زمینه دوره ببینند، آن‌ها باید بدانند که محصولاتی که می‌فروشند از کجا آمده‌است.

جلیلی بر اهمیت نقش فرودگاه‌ها در فروش صنایع‌دستی در ایران تاکید کرده و می‌گوید: «در هواپیماهای ما اصلا از محصولات داخلی استفاده نمی‌شود. نه از پرده‌های ایرانی، نه غذاها و دسرهای ایرانی و نه از ظرف‌های ایرانی. به نظرم یکی از مهمترین مکان‌هایی که می‌تواند صنایع دستی ایران را متحول کند، فرودگاه‌ها هستند. فرودگاه‌های ایران در حال حاضر فقط فروشگاه محصولات چینی است. به نظرم باید در این موارد فکر جدی شود و نگذاریم صنایع‌دستی ما بدون پشتیبان باقی بماند.»
مرجع : میراث فرهنگی
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 20:56  توسط سید | 
فرزندکمتر نشانه تمدن خانواده است؟
یکی از دلایل بی‌رغبتی والدین نسبت به فرزندآوری، مشکلات مالی است و آنان نگران تامین آینده فرزند خود هستند و برای گذران زندگی، هم زن و هم مرد به سختی کار می‌کنند
دبیرکل جامعه فاطمیون با بیان اینکه در حال حاضر فرزند کمتر نشانه متمدن بودن یک خانواده تلقی می‌شود، اظهارکرد: مدتی برای کاهش فرزندآوری این‌گونه تبلیغ می‌شد که خانواده‌های دارای فرزند کمتر از آگاهی و علم بیشتری برخوردارند، اما در حال حاضر لازم است این تبلیغات و برنامه ها تغییر پیدا کند تا خانواده‌ها به فرزندآوری رغبت بیشتری نشان دهند.

طاهره رحیمی در گفت‌وگو با ایسنا، افزود: در زمینه تبلیغات مربوط به فرزندآوری دچار افراط و تفریط شده‌ایم و لازم است افزایش فرزندآوری را به گونه‌ای تبلیغ کنیم تا جمعیت‌ ایران به میزان کافی افزایش یابد. علاوه بر آن اعتماد به نفس زوج‌های جوان را برای فرزندآوری افزایش دهیم، چرا که در حال حاضر به علت کمبود اعتماد به نفس، برخی از آنان حاضر به بچه‌دار شدن نیستند.

دبیرکل جامعه فاطمیون با اشاره به افزایش سن ازدواج اظهار کرد: با افزایش سن ازدواج به 30 سال، زنان فرصت بارداری متعدد را ندارند؛ بنابراین باید سن ازدواج کاهش یابد، چرا که در این شرایط زاد و ولد خود به خود افزایش می‌یابد، چون انسان به طور طبیعی و فطری میل به زاد و ولد دارد.

وی با تاکید بر نقش رسانه‌ها در زمینه تشویق مردم برای فرزندآوری، گفت: رسانه‌های جمعی می‌توانند با ساخت برنامه‌های مناسب، افزایش فرزندآوری را تبلیغ کنند و در بالابردن اعتماد به نفس زوجین به منظور بچه‌دار شدن گام بردارند.

دبیرکل جامعه فاطمیون افزود: یکی دیگر از دلایل بی‌رغبتی والدین نسبت به فرزندآوری، مشکلات مالی است و آنان نگران تامین آینده فرزند خود هستند و برای گذران زندگی، هم زن و هم مرد به سختی کار می‌کنند.

وی تاکید کرد: هنگامی که دولت به موضوع کار زنان خانه‌دار توجهی ندارد و حقوق و مزایایی برای آنان در نظر نمی‌گیرد، آنان از فرزندآوری امتناع یا تلاش می‌کنند کمتر بچه‌دار شوند تا بتوانند در بازار کارخدمت کنند. در این شرایط لازم است دولت برای زنان خانه‌دار، حقوق و مزایایی در نظر بگیرد، چرا که در حال حاضر زنان نگران تامین زندگی خود و فرزندانشان هستند.

این عضو شورای مرکزی جامعه زینب(س) با اشاره به موانع فرهنگی افزایش فرزندآوری، اظهار کرد: در حال حاضر توقع والدین زیاد است و آنان علاقه‌ دارند که همه امکانات را برای فرزندان خود فراهم کنند. این در حالیست که در اختیار قرار دادن تمام تسهیلات برای فرزندان موجب می‌شود که آنان رفاه‌زده تربیت شوند و توان مقابله با مشکلات زندگی را در بزرگسالی نداشته باشند.

رحیمی در پایان گفت: والدین تک فرزند یا دو فرزند با حساسیت زیادی فرزندان خود را تربیت می‌کنند و برای این کار اضطراب و استرس زیادی دارند و این احساس را به فرزندان خود نیز منتقل می‌کنند. در نتیجه انسان‌هایی مضطرب تحویل جامعه می‌دهند، از سوی دیگر این فرزندان در دوران کودکی همواره احساس تنهایی و در بزرگسالی احساس غربت می‌کنند، این در حالیست که آنان نیاز به فامیل هم خون خود دارند تا با او انس بگیرند.
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 20:56  توسط سید | 
چاپ مقالات علمی محققان در نشریاتی که وجود ندارند!
بسیاری از نشریات به ظاهر علمی خارجی از سطح کیفی لازم برای چاپ مقالات ایرانیان برخوردار نیستند اما گاه علاقه به چاپ مقاله در این مجلات باعث می‌شود تا چشم متخصصان، پژوهشگران و دانشجویان بر این حقیقت بسته شود
تب چاپ مقاله علمی در نشریات بی کیفیت خارجی تا اندازه‌ای تند شده است که وزارت علوم از چندی پیش سعی کرد با تهیه فهرست نشریات نامعتبر از هدررفت دستاوردهای مؤلفان این مقالات در این مجموعه‌های بی اعتبار جلوگیری کند.

به گزارش ایسنا، بسیاری از نشریات به ظاهر علمی خارجی از سطح کیفی لازم برای چاپ مقالات ایرانیان برخوردار نیستند اما گاه علاقه به چاپ مقاله در این مجلات باعث می‌شود تا چشم متخصصان، پژوهشگران و دانشجویان بر این حقیقت بسته شود.

اواخر سال گذشته معاونت پژوهش و فناوری وزرات علوم، تحقیقات و فناوری فهرستی را از نشریات نامعتبر خارجی منتشر و اعلام کرد که چاپ مقالات متخصصان، پژوهشگران و دانشگاهیان در مجلات این فهرست از امتیاز ارتقا و یا حمایت‌های وزارت علوم برخوردار نخواهد بود.

دفتر سیاستگذاری و برنامه‌ریزی امور پژوهشی این وزارتخانه به زودی فهرست کامل‌تری از این نشریات را شامل بیش از 250 مورد منتشر خواهد کرد و همین موضوع باعث شد تا خبرنگار ایسنا درباره ضرورت تدوین این فهرست و شیوه بررسی اعتبار علمی نشریات با مدیرکل دفتر سیاستگذاری و برنامه‌ریزی امور پژوهشی وزارت علوم به گفت‌وگو بنشیند.

مقاله علمی، بهانه‌ای برای کسب درآمد

دکتر مظفر شریفی معتقد است که جامعه علمی باید در برابر نشریات نامعتبری که تبدیل به چاهی برای مقالات علمی کشور شده‌اند واکنش جدی نشان دهد.

وی با اشاره به اینکه چاپ مقالات ایرانی در نشریات نامعتبر برازنده کشور نیست، تصریح کرد: متأسفانه چندسالی‌است که گرایش کاذبی در بین ایرانیان برای چاپ مقاله علمی در نشریات خارجی به وجود آمده و همین موضوع باعث شده است تا بسیاری از کم‌تجربه‌ترها برای ارسال مقالات خود، عجول‌تر و کم‌دقت‌تر عمل کنند.

به گفته وی بسیاری از نشریاتی که افراد مقالات خود را برای چاپ به آنها ارسال می‌کنند از پایین‌ترین نشریات کشور نیز رتبه پایین‌تری به لحاظ علمی دریافت می‌کنند.

مدیرکل دفتر سیاستگذاری و برنامه‌ریزی امور پژوهشی وزارت علوم با تأکید بر اینکه چاپ مقاله در این نشریات گاه ناآگاهانه صورت می‌گیرد، گفت: برای آنکه تمامی پژوهشگران و مؤلفان این مقالات از نامعتبر بودن آنها اطلاع پیدا کنند وزارت علوم انتشار این فهرست‌ها را آغاز کرد.

شریفی ادامه داد: بسیاری از این نشریات، وجود خارجی ندارند و تنها برای کسب درآمد سایت‌های کاذبی را به اسم نشریات علمی راه‌اندازی کرده‌اند.

نشریات خارجی چگونه بررسی می‌شوند؟

روند دریافت، داوری و چاپ مقالات در این نشریات در بسیاری از مواقع نامعقول و بسیار کوتاه است؛ تا جایی که مشخص می‌شود اعضای کمیته داوری ذکر شده برای آن وجود خارجی ندارند و یا از اسامی افراد حقیقی و حقوقی بدون اطلاع آنها سوء استفاده شده است.

فهرست بیش از 250 نشریه نامعتبر وزارت علوم به زودی بر روی وب‌سایت این وزارتخانه قرار می‌گیرد. این نشریات در یک کمیته علم‌سنجی به صورت موردی و دقیق بررسی شده‌اند و متخصصان هر حوزه نیز در موارد خاص برای تعیین سطح علمی آنها به کارشناسان وزارت علوم کمک کرده‌اند.

«دارا بودن ناشران تجاری»، «مشخص بودن ترکیب هیأت تحریریه»، «قوی بودن کادر داوری علمی»، «مشخص بودن فرآیند داوری»، «میزان اهمیت دریافت وجه نقد از مؤلفان و میزان آن»، «کیفیت علمی مقالات چاپ شده» و «شناخت اساتید مطرح حوزه‌های تخصصی در کشور از این نشریات» از جمله ملاک‌هایی است که کارشناسان وزارت علوم بر اساس آن صحت عملکرد و سطح نشریات خارجی را می‌سنجند.

به گفته شریفی این فهرست در حال به روزرسانی است و به صورت پیوسته بررسی می‌شود. ممکن است یک نشریه در فهرست نشریات نامعتبر قرار داشته باشد اما با ارتقاء سطح علمی از این فهرست خارج شود و یا نشریه‌ای که پیش از این معتبر بوده، بی‌اعتبار معرفی شود؛ بنابراین ممکن است دو مقاله یک پژوهشگر در یک مجله، یکی معتبر و دیگری نامعتبر شناخته شود.

نشریات معتبر علمی فهرست می‌شوند

به گفته شریفی برای تهیه فهرست نشریات معتبر خارجی در حوزه‌های تخصصی نیز یک کمیته در وزارت علوم تشکیل شده است.

این کمیته وظیفه شکل‌دهی به کمیته‌های تخصصی متشکل از اساتید آن حوزه را برعهده دارد تا نظر تخصصی آنها تکمیل کننده ملاک‌های عمومی کمیته راهبری در وزارت علوم برای فهرست کردن نشریات معتبر باشد.

دراین زمینه یک کیمته تخصصی در حوزه کشاورزی به صورت پایلوت تشکیل شده و فعالیت خود را آغاز کرده است.

فهرست کمیته تخصصی حوزه کشاورزی احتمالا نخستین فهرست نشریات معتبر در کشور خواهد بود و فهرست سایر نشریات نیز تا پایان سال مشخص خواهد شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 20:56  توسط سید | 
بهترین دهان‌شویه را بشناسید
دهان‌شویه‌ها به تنهایی جایگزین مجموعه مسواک، نخ دندان و خمیردندان نمی‌شوند و با توجه به ترکیباتی که ذکر شد استفاده افراطی از آنها بی‌ضرر نخواهد بود

یک دندانپزشک گفت: استاندارد طلایی برای حفظ بهداشت دهان، مسواک، نخ دندان و خمیردندان است اما دهان‌شویه‌ای مثل آب و نمک نیز می‌تواند در کاهش پلاک میکربی و التهاب مخاط دهان و التیام زخم‌های دهانی موثر باشد.
 
مصطفی فاطمی در گفت‌وگو با فارس اظهار داشت: شرکت‌های بهداشتی در رسانه‌ها در کنار مسواک، نخ دندان و خمیردندان به معرفی دهان‌شویه پرداخته‌اند و خواص معجزه‌آسایی برای آن گفته‌اند ولی حقیقت آن است که استاندارد طلایی برای حفظ بهداشت دهان همان مسواک، نخ دندان و خمیردندان است.

این دندانپزشک گفت: روش‌های دیگر از جمله دهان‌شویه‌ها تنها دارای نقش کمکی هستند.

عضو هیئت علمی جهاد دانشگاهی تصریح کرد: دهان‌‌شویه‌ها در یک نمای کلی به دو گروه تقسیم می‌شوند؛ انواع بهداشتی که محصولات تجاری هستند که دارای فوایدی نظیر تسهیل تمیز شدن دهان، از بین بردن موقت بوی دهان، کاهش باکتری و تغییر طعم دهان هستند.

این دندانپزشک ادامه داد: انواع دیگر دهان‌شویه که درمانی نام دارند به محافظت دهان در برابر بیماری‌ها کمک می‌کنند.

فاطمی افزود: در این دهان‌شویه‌ها ترکیباتی مانند ضد میکرب‌ها(کلرهگزیدین) یا ترکیبات ضدپوسیدگی (ترکیبات فلوراید) یا ترکیباتی مانند بزاق مصنوعی و امثال آن وجود دارد.

عضو هیئت علمی جهاد دانشگاهی بیان داشت: برخی دهان‌شویه‌ها نیز حاوی الکل به عنوان حلال می‌باشند که به دلیل نگرانی‌هایی که در خصوص ایجاد سرطان دهان به وجود آمده، ترکیبات جدید اغلب فاقد الکل هستند.

فاطمی ادامه داد: در دهان‌شویه‌ها ترکیبات دیگری مانند روغن‌های معطر مثل تیمول، اکالیپتول و امثال آن استفاده می‌شود.

این دندانپزشک، دهان‌شویه‌هایی را که حاوی فلوراید هستند در دو گروه کم فلوراید و پر فلوراید دانست و افزود: گروه کم فلوراید با 0.05 درصد برای مصرف روزانه و گروه دارای فلوراید بیشتر با 0.2 درصد برای مصرف هفته‌ای یک بار در افرادی که مستعد پوسیدگی‌های وسیع هستند تجویز می‌شود.

عضو هیئت علمی جهاد دانشگاهی گفت: نکته بسیار مهم این است که دهان‌شویه‌ها به تنهایی جایگزین مجموعه مسواک، نخ دندان و خمیردندان نمی‌شوند و با توجه به ترکیباتی که ذکر شد استفاده افراطی از آنها بی‌ضرر نخواهد بود.

این دندانپزشک افزود: با توجه به افزایش هزینه‌های سبد خانوار یکی از ساده‌ترین و در دسترس‌ترین دهان‌شویه‌ها را می‌توان آب و نمک نامید که در صورتی که با غلظت مطلوب ، 9 گرم در لیتر یا به اندازه نصف قاشق چایخوری در یک لیوان آب تهیه شوند ، می‌تواند کمک مؤثری در کاهش پلاک میکروبی و التهاب مخاط دهان و التیام زخم‌های دهانی متعاقب کشیدن و جراحی داشته باشد.

این استاد دانشگاه ادامه داد: علی‌رغم آنکه دهان‌شویه‌ها‌و انواع درمانی آن به سادگی در دسترس افراد قرار می‌گیرد باز به افراد توصیه می‌شود برای استفاده منظم از آن با دندانپزشک مشاوره کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 20:55  توسط سید | 
آن شب ، هنر تدوین سیما برای چندمین بار به کمک محمود احمدی نژاد رفت و تنها سوال چالشی برنامه را با دو تکه کردن گفت و گو ، سانسور کرد!
عصرایران - اسفند سال 91 بود که خبرنگاران رسانه های جمعی و دوربین های صدا و سیما به نهاد ریاست جمهوری رفتند تا یک گفت و گوی زنده را با احمدی نژاد شکل دهند.

آن شب ، هنر تدوین سیما برای چندمین بار به کمک محمود احمدی نژاد رفت و تنها سوال چالشی برنامه را با دو تکه کردن گفت و گو ، سانسور کرد!
اما فردای آن روز ، آنچه سیما سانسور کرده بود ، در سایت ها و خبرگزاری های غیردولتی منتشر شد و معلوم شد که بخشی از سوال ، راجع به اشتغالزایی در کشور بود و مشخص شد که احمدی نژاد در پاسخ او چه گفته بود.

آن شب احمدی نژاد چنین گفت:
«گفتید بیکاری، ما گفتیم سه میلیون شغل ایجاد می کنیم، با اجازه جنابعالی 6 میلیون شغل ایجاد کرده ایم، بیش از 6 میلیون شغل در این 7 سال ایجاد شده است، بیش از متوسط همه سال ها و همه دولت ها در کشور. بله بسیاری از جوانان مثل جنابعالی در دوره رشد جمعیت بالا هستند و هم اکنون وارد بازار کار و ازدواج و زندگی شده اند. اینها آمار رسمی کشور است.»

این ، البته اولین باری نبود که رئیس دولت ، آمار میلیونی از اشتغالزایی می داد. او و همکارانش در دولت بارها چنین آماری را مدعی شده بودند.

پیشتر ، وزیر سابق کار (شیخ الاسلامی) ، مدعی شده بود تنها در سال 1390 ، بیش از یک میلیون و 600 هزار شغل ایجاد شده است!

اسدالله عباسی ،وزیر کنونی کار -که بعد از استیضاح شیخ الاسلامی بر سر کار آمد- اخیراً مدعی شده بود که دولت در 8 سال اخیر ، 7 میلیون شغل ایجاد کرده است.

علی اکبر لبافی ، معاون وزیر کار نیز در فروردین امسال اعلام کرد:
در 8 سال گذشته 5.2 میلیون فرصت شغلی جدید ایجاد شده است.

  محمدرضا رحیمی ، معاون اول رئیس جمهور نیز با اصرار بر درستی آمارهای دولتی در خصوص میزان اشتغالزایی، کسانی که این آمارها را قبول ندارند به جامعه ظلم می کنند!

اما در این میان ، مرکز آمار ، در آخرین روزهای عمر دولت احمدی نژاد ، آمار رسمی اشتغال را اعلام کرد و مشخص شد که حق با منتقدان دولت بوده است و همه آنچه در این سال ها به نام آمار اشتغال به مردم داده شده ، عاری از واقعیت بوده است.

خلاصه آمار رسمی اعلام شده از سوی مرکز آمار ایران را بخوانید:
«
در سال‌های ۸۴ تا ۹۱ تنها ۵۴۲ هزار نفر به تعداد شاغلان اضافه شده است، نرخ بیکاری از ۱۱.۵ درصد در سال ۸۴ به ۱۲.۲ درصد در سال ۹۱ رسید.»

به بیان دیگر ، هر سال ، تنها 67 هزار و 750 شغل ایجاد شده است که در مقیاس با اقتصاد ایران و در آمد 700میلیاردی نفت در این سال ها، یعنی «هیچ» و «فاجعه».

این «هیچ» ، ناظر به ابعاد اقتصادی ماجراست و آن «فاجعه»، ناظر است به صداقتی که در همه این سال ها در میان مسوولان دولت در خصوص اعلام چندباره آمار اشتغالزایی وجود داشته است!

البته برخی کارشناسان معتقدند حتی آمار مرکز آمار ایران هم مبالغه آمیز است و عدد درست ، همان 14 هزار اشتغالی است که دولت سالانه ایجاد کرده و برای اولین بار این آمار توسط دکتر نیلی ، مشاور بانک مرکزی جمهوری اسلامی اعلام شد.
 به هر حال ، هر کدام از این ها که درست باشد و حتی اگر بنا را بر همین «آمار رسمی» مرکز آمار ایران بگذاریم -که متولی قانونی آمار در کشور است - باز با آن ادعاهای میلیونی و آن خبرهای همیشگی که در فلان سفر استانی فلان مقدار اشتغالزایی ایجاد شد و ... فاصله میلیونی دارد.

امید که دولت جدید ، هم صداقت داشته باشد و هم درآمدهای کشور را به باد فنا ندهد.

 بعد از تحریر:
راستی ، چه کسانی به جامعه ظلم کرده اند؟ کسانی که آمارهای خلق الساعه و متناقض را باور نمی کنند یا کسانی که 8 سال اقتصاد کشور و درآمدهای نفتی و مالیاتی و ... را در اختیار داشته اند و با کارنامه ای چنین به تاریخ می پیوندند؟!
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 20:54  توسط سید | 

آسیبهای حرفه پرستاری/ خشونت علیه پرستاران در بیمارستانها

۱۳۹۲/۰۵/۰۴ - ۱۳:۰۲ - کد خبر: 79050
سلامت نیوز: جامعه پرستاری کشور به رغم نقش اثرگذاری که در حوزه بهداشت و درمان کشور دارد و با توجه به اینکه در خط مقدم درمان ایستاده است، اما متاسفانه همواره مورد بی مهری و ظلم واقع شده است. به طوریکه بیشترین خشونتهای لفظی و فیزیکی در مراکز درمانی و بیمارستانها، متوجه پرستاران است.

به گزارش سلامت نیوز به نقل از مهر، خشونت شغلی علیه پرستاران و عوامل مرتبط با آن در قالب یك پایان‌نامه كارشناسی ارشد پرستاری در بیمارستانهای روانپزشكی استان اصفهان بررسی عنوان شد.

خشونت شغلی علیه پرستاران


اعظم رشیدی دانش‌آموخته كارشناسی ارشد با گرایش روان‌پرستاری از دانشكده پرستاری مامایی تهران گفت: خشونت محل كار یكی از نگرانی‌های پرستاران شاغل در بخشهای روانپزشكی است و بخشهای روانپزشكی به عنوان محل كار خطرناك برای پرستاران است.

وی ادامه داد: در این بخشها پرستاران همواره در معرض خشونت از طرف بیماران، همراهان و ملاقاتی‌ها هستند سازمان بهداشت جهانی خشونت علیه پرستاران را یك معضل جهانی و عالم‌گیر می‌داند.

این كارشناس ارشد روان‌پرستاری گفت: موسسه ملی ایمنی و سلامت كار خشونت محل كار را به هر گونه درگیریهای فیزیكی، تهدیدات به خشونت و پرخاشگری كه به پرسنل در حال انجام وظیفه تسری می‌یابد تعریف می‌كند.

رشیدی با بیان اینكه بر اساس نتایج مطالعات میزان وقوع خشونتهای كلامی و فیزیكی علیه پرستاران بخشهای روانپرستاری مشخص نیست، افزود: عواملی چون كمبود پرستار، ازدحام بخشهای روانپزشكی و افزایش طول مدت بستری بیماران روانپزشكی در وقع خشونت بسیار تأثیر دارد.

وی ادامه داد: با وجود آنكه این پدیده مخرب بالینی عواقب منفی زیادی بر پرستار، بیمارستان و ارباب رجوع بر جا می‌گذارد اما هنوز در كشور این موضوع جدی گرفته نشده است.

این كارشناس ارشد روان‌پرستاری گفت: این مطالعه به روش مقطعی در زمستان 91 انجام شد جامعه پژوهش شامل همه‌ پرستاران و بهیاران در بیمارستانهای روانپزشكی استان اصفهان بودند ابزار گردآوری داده‌ها در این مطالعه پرسشنامه برگرفته از پرسشنامه‌ استاندارد بود كه سازمان جهانی كار، سازمان بهداشت جهانی، انجمن بین‌المللی پرستاران و انجمن بین‌المللی خدمات عمومی طراحی كرده بودند.

رشیدی افزود: در مجموع 258 پرستار مطالعه شدند میزان خشونت كلامی علیه شركت‌كنندگان در مطالعه 95.5 درصد و خشونت فیزیكی 45.8 درصد بود. 43.8 درصد پرستاران تجربه هر دو خشونت را داشتند و 4.5 درصد هیچ نوع مواجهه‌ای نداشتند.

وی یادآور شد: بر اساس نتایج این پژوهش تجربه كاری، شیفت كاری، جنس، قومیت، تحصیلات، وضعیت حرفه‌ای، وقت كاری، تعداد پرسنل، بخش محل كار، جنس و نوع بیماری با خشونت فیزیكی رابطه معنی‌داری داشت.

این كارشناس ارشد روان‌پرستاری گفت: میزان مواجهه با خشونت در پرستاران بیمارستان‌های روانپزشكی استان اصفهان قابل ملاحظه است و چالش بزرگی است ابعاد مخرب این پدیده بر پرستاران و مدیریت این بیمارستان‌ها آثار سوء بر جا می‌گذارد. چون استراتژی مدون و پیگیری مجدانه وجود ندارد عواقب فراوان و نارضایتی شغلی ایجاد شده و پرستاران حفظ امنیت و تقویت رویكردهای مدیریتی خصوصاً در بحث آموزش و پیگیری و گزارش‌دهی را خواستارند.  

کمبود نیروی پرستاری و ارتباط آن با خطاهای دارویی


نتایج یك پژوهش پرستاری نشان داد مهمترین علل خطاهای دارویی به ترتیب اهمیت عبارتند از خستگی ناشی از کار، کمبود تعداد پرسنل نسبت به بیمار، ساعت کار طولانی و تراکم زیاد کار پرستاران در بخش است.         

مصطفی بیژنی اصل پژوهشگر این تحقیق گفت: بروز اشتباهات دارویی از موارد غیر قابل اجتناب و از تهدیدات جدی در سلامت و ایمنی بیماران است. این پژوهش با هدف تعیین عوامل تأثیر گذار بربروز اشتباهات دارویی از دیدگاه کارکنان پرستاری شاغل در بخشهای مختلف بیمارستان ولیعصر(عج) فسا انجام شده است.

وی ادامه داد: در پژوهش توصیفی - تحلیلی، تعداد 80  پرستار شاغل در بیمارستان ولیعصر(عج) فسا به‌صورت آسان(در دسترس) انتخاب و دیدگاه آنان در ارتباط با عوامل تأثیرگذار بر اشتباهات دارویی با استفاده از پرسشنامه خود ساخته سنجیده و داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS-15 تجزیه و تحلیل شد.

این پژوهشگر با اعتقاد به اینكه شرایط کاری پرستاران از جمله میزان بار کاری و تعداد بیماران تحت مراقبت در ایجاد خطاهای دارویی قابل پیشگیری موثر است، افزود: اجرای دستورات دارویی بخش مهمی از فرآیند درمان و مراقبت است و جزء اصلی عملکرد پرستاران محسوب می‌شود و در این میان، ایمنی بیمار نقش برجسته‌ای دارد. بروز اشتباهات دارویی می‌تواند سبب بروز مشکلات جدی در سلامت عمومی و تهدیدی برای ایمنی بیمار محسوب شود.

بیژنی‌اصل گفت: سالانه حدود هزاران نفر در آمریکا بر اثر اشتباهات دارویی فوت می‌کنند و هزینه‌های مالی در رابطه با عوارض دارویی نزدیک به 100 میلیون دلار در سال است.

وی اشتباهات دارویی را یکی از شایعترین اشتباهات نظام‌های بهداشتی دانست که می‌تواند نتایج بسیار بد و مرگباری به دنبال داشته باشد و ادامه داد: طبق گزارشهای موسسه‌ بهداشتی دانشگاه علوم ملی واشنگتن، سالانه بیش از یک میلیون اشتباه پزشکی رخ می‌دهد که سبب مرگ 100 هزار بیمار می‌شود. از این رقم 77 هزار مورد به علت اشتباهات دارویی است.

بیژنی‌اصل گفت: اشتباهات دارویی سبب سلب اعتماد بیمار و خانواده وی نسبت به سیستم بهداشتی درمانی و افزایش هزینه‌ها می‌شود. انجام مطالعات بر روی اشتباهات دارویی به علت تأثیر این نوع اشتباهات در افزایش مرگ و میر بیماران و هزینه‌های بیمارستانی اهمیت ویژه‌ای دارد از این‌رو با توجه به اهمیت موضوع، علاقه‌مند شدیم پژوهشی تحت عنوان بررسی عوامل تأثیر گذار بر بروز اشتباهات دارویی از دیدگاه پرستاران شاغل در بخش‌های مختلف بیمارستان ولیعصر(عج) فسا انجام دهیم.

فرسودگی شغلی پرستاران


علی اشرف رحمان پناه رئیس هیئت مدیره نظام پرستاری سنندج با بیان اینکه 95 درصد پرستاران در بستر کار گرفتار فرسودگی شغلی می شوند، گفت: اجرای کامل 5 مصوبه اخیر دولت می تواند حقوق از دست رفته پرستاران را به آنها بازگرداند.         

وی، اجرای کامل 5 مصوبه اخیر دولت برای پرستاران را همانند آب برای زندگی تعبیر کرد و افزود: اجرای این مصوبات قطعاً پرستاری کشور را متحول می کند و وقتی پرستاری متحول شود گیرندگان خدمت و مردم با کیفیت بهتر خدمات روبه رو خواهند شد و به دنبال آن رضایتمندی از سیستم بهداشت و درمان کشور افزوده می شود و این روند از همه جهت به نفع حاکمیت خواهد بود.

رحمان پناه گفت: الان که بخشی از این مصوبات با تشکیل معاونت پرستاری در وزارت بهداشت نمود بیرونی یافته است جامعه پرستاری باید به طور جدی پیگیر اجرای کامل باقی مصوبات نیز باشد و قطعاً سازمان نظام پرستاری این پرچمی را که در دست گرفته است به راحتی به زمین نخواهد گذاشت.

رئیس هیئت مدیره نظام پرستاری سنندج اضافه کرد: متأسفانه سالهاست که از جامعه پرستاری همه چیز را گرفته اند و پرسنل پرستاری زیر بار حاکمیت بالینی و اعتبار بخشی له شده اند به گونه ای که پرستاران به دلیل کمبود نیرو و ساعت کاری بالا زیر فشار کاری بسیار زیادی قرار دارند و همین امر باعث فرسودگی شغلی در 95 درصد از پرستاران شده است.

وی با تأکید بر لزوم اجرایی شدن هر چه زودتر قانون تعرفه گذاری خدمات پرستاری گفت: چگونه است که بحث تعرفه گذاری پزشکی با یک بخشنامه ظرف 24 ساعت انجام شد ولی این سرعت عمل در مورد پرستاران محقق نمی شود و سالهاست که این بحث در همان گام نخست در جا زده است. این چه ترسی است که از جامعه پزشکی وجود دارد ولی در مورد جامعه پرستاری صدق نمی کند.

رحمان پناه اضافه کرد: ما از دولت آینده توقع بیش از حقمان و قوانین مصوب در حوزه پرستاری نداریم و انتظار داریم که به قوانین پایبند باشند و این ساده ترین توقعی است که  می توان از دولت اعتدال داشت.
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 20:52  توسط سید | 
بیمه‌های بی‌تعهد، درد جدید بیماران
سازمان تأمین اجتماعی سهم خود را در پرداخت قیمت دارو از 90 به 70درصد کاهش داده است
اسدالله عباسی- وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی- در حاشیه‌ مراسم تجلیل از چهره‌های ماندگار سازمان تأمین اجتماعی که پنجشنبه‌شب در هتل هما برگزار شد، به ایسنا گفت: تعیین قیمت‌‌ بعضی از داروها به‌دلیل وارداتی‌بودن، توسط وزارت بهداشت انجام می‌شود و پس از آن به شورای‌عالی بیمه آمده و تأیید و مصوب می‌شود، در نهایت نیز قیمت‌های افزایش یافته به سازمان‌های بیمه‌گر ابلاغ می‌شود. عباسی به‌علت بعضی خلأهای ایجاد شده در زمینه تحت پوشش قرار گرفتن مابه‌التفاوت افزایش قیمت داروها اشاره و خاطرنشان کرد: علت این است که تحت پوشش قرار گرفتن داروها هنوز ابلاغ نشده و داروخانه‌ها با توجه به گرانی و ابلاغ‌‌نشدن به سازمان‌های بیمه‌گر، قیمت‌های بیشتر را اعمال می‌کنند. بعضی از داروها وارداتی هستند و به‌علت تغییرات نرخ ارز، دچار افزایش قیمت می‌شوند. همچنین فاصله زمانی ایجاد شده تا زمان ابلاغ افزایش قیمت داروها باعث نارضایتی داروخانه‌ها و نگرانی در بین مردم می‌شود. 

اگر دولت تامین نکند...

محمدباقر هوشنگی، مدیرکل بیمه‌های سلامت وزارت‌ تعاون، کار و رفاه اجتماعی که مسئولیت هماهنگی بیمه‌های پایه درمان را برعهده دارد، 24تیرماه درباره افزایش قیمت دارو در کشور گفت که قیمت برخی داروهای سرطانی و صعب‌العلاج از صفر تا 300درصد و به‌طور میانگین در کل کشور بین 40 تا 60 درصد افزایش یافته است و اگر دولت منابع لازم را در این زمینه تأمین نکند 2حالت رخ می‌دهد؛ نخست اینکه با بیشتر شدن بدهی انباشته بیمه‌ها و افزایش پرداخت از جیب مردم روبه‌رو خواهیم شد و دوم اتفاقی است که درصورت تأمین‌نشدن بار مالی افزایش قیمت داروها رخ می‌دهد.

حسن صادقی رئیس اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری همزمان با برگزاری جشن 60سالگی تأمین اجتماعی گفته‌بود: بیمه‌شدگان سازمان تأمین اجتماعی بابت عدم‌اجرای قانون همسان‌سازی، نقض قانون الزام و تأخیر در پرداخت مابه‌التفاوت افزایش مستمری‌ها به مدیران سازمان معترضند. در شرایطی که سازمان تأمین اجتماعی به بهانه افزایش قیمت ارز دارو، قانون الزام را نقض کرده و خدمات درمانی را به بیمه‌شدگان می‌فروشد، برگزاری مراسمی مجلل برای تجلیل از عملکرد رئیس دولت هیچ توجیهی ندارد.

دارو 40 تا 300درصد گران شد

منابع مختلف خبری عددهای متفاوتی را برای افزایش قیمت دارو اعلام کرده‌اند. افزایش قیمت‌دارویی که مسئولان اعلام کرده‌اند از 40 تا 300درصد را دربر می‌گیرد. محمدباقر هداوند رئیس سازمان بیمه سلامت (خدمات درمانی) میانگین رشد قیمت داروها در سال‌جاری را 46درصد اعلام کرده است. رسول دیناروند رئیس دانشکده داروسازی دانشگاه تهران قیمت‌های جدید داروها را برای امسال با حدود 40درصد افزایش متوسط نسبت به سال گذشته اعلام و تأکید کرده که البته قیمت برخی اقلام تا 80درصد هم افزایش داشته است.

محمدباقر هوشنگی، مدیرکل بیمه‌های سلامت وزارت‌ تعاون، کار و رفاه اجتماعی که مسئولیت هماهنگی بیمه‌های پایه درمان را برعهده دارد، قیمت برخی داروهای سرطانی و صعب‌العلاج را از صفر تا 300درصد و به‌طور میانگین در کل کشور بین 40 تا 60 درصد افزایش قیمت دارویی اعلام کرده است. خلیل نوکهن اهوازی مدیرکل درمان غیرمستقیم تأمین اجتماعی گفته که تا‌کنون 1500 قلم دارو افزایش قیمت داشته‌اند و محاسبات انجام شده توسط سازمان تأمین اجتماعی نشان می‌دهد که قیمت داروها نسبت به‌مدت مشابه سال قبل 76درصد افزایش یافته است.

سهم تأمین اجتماعی کاهش داشته است

سازمان تأمین اجتماعی سهم خود را در پرداخت قیمت دارو از 90 به 70درصد کاهش داده است. متصدی یک داروخانه در توضیح این ماجرا گفت: 30درصد قیمت ‌داروها را باید خودتان بپردازید، اگر داروی‌تان گران شده‌باشد مابه‌التفاوت افزایش قیمت را هم باید خودتان بپردازید چون سازمان تأمین اجتماعی افزایش قیمت‌ها را قبول نکرده است. در این مدتی که داروها گران شده، تأمین اجتماعی ‌قیمت‌های جدید را قبول نکرده است یعنی حاضر نشده قیمت کامل دارو را در خدمات بیمه‌‌اش قرار بدهد، بنابراین افزایش قیمت را بیماران باید خودشان بپردازند.
 
گزارش از مينا شهني - همشهري آنلاين
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 20:43  توسط سید | 
کد خبر:۷۲۷۶
تاریخ انتشار: ۰۸ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۲:۲۸
تعداد بازدید: 1562
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
طلاق توافقی الگوی طلاق را دستخوش تغییر کرده است
یک استاد روانشناسی گفت: اکنون بیش از دو سوم طلاق ها در ایران توافقی است و روند رو به افزایش طلاق های توافقی به مرز هشدار رسیده است.
یک استاد روانشناسی گفت: اکنون بیش از دو سوم طلاق ها در ایران توافقی است و روند رو به افزایش طلاق های توافقی به مرز هشدار رسیده است.

 معصومه حاتمی در گفتگو با باشگاه خبرنگاران ، گفت: تحولات اجتماعی دهه های گذشته در سطح جهانی، نظام های خانواده را با تغییرات، چالشها، مسائل و نیازهای جدید و متنوعی مواجه کرده که طی همین مدت خانواده به شکلی فزاینده در معرض تهدید قرار گرفته است.

این استاد روانشناسی تصریح کرد: وقتی کارکردهای خانواده از قبیل کارگردهای زیستی، اجتماعی و شناختی و عاطفی یکی پس از دیگری آسیب می بیند، اعضای آن به تدریج احساس رضایتمندی خود را از دست می دهند، کاهش تدریجی رضایتمندی اعضای خانواده ابتدا موجب گسستگی روانی و گسستگی اجتماعی و در نهایت واقعه حقوقی می شود که این گسستگی منجر به طلاق می شود.

این روانشناس با بیان این که رشد نوعی خاصی از طلاق، یعنی طلاق توافقی، در سالهای اخیر الگوی پیشین طلاق را دستخوش تغییر کرده است اظهار کرد: طلاق توافقی نیز خود بر افزایش نرخ این پدیده اجتماعی اثر مثبت گذاشته، به صورتی اکنون بیش از دو سوم طلاق ها در ایران توافقی است و روند رو به افزایش طراق های توافقی به مرز هشدار رسیده است، نفس این تغییر الگویی طلاق به سمت طلاق توافقی می تواند نشان دهنده این مطلب باشد که تجربه زندگی پس از طلاق خود به عنوان انتخاب نوعی الگوی زندگی توسط بخش قابل توجهی از زوجین برگزیده می شود که خود ضرورت مطالعه مشکلات و آسیب های وارد بر زنان مطلقه را نمایان تر می سازد.

وی ادامه داد: به دلیل مسائل خاص اجتماعی و فرهنگی کشور و قرار گرفتن در موقعیت و منزلت فروتر زنان مطلقه، بهره مندی آنان از امکانات مختصر زندگی کمتر از سهم سرانه اعضای دیگر خانواده است، میزان درآمد زنان شاغل کمتر از مردان بوده و امکان دسترسی به مشاغل سودآور و منابع تولید اقتصادی مانند زمین، آموزش و تخصص و تکنولوژی و خدمات نیز در حالت میانگین نسبت به مردان کمتر است این محرومیت های نسبی، پس از طلاق زنان، خود را به صورت مضاعف نشان می دهد.

حاتمی با اشاره به اینکه میزان آسیب پذیری زنان از واقعه طلاق بیش از همسران مرد آنها است، افزود: میزان آسیب پذیری زنان از واقعه طلاق یش از همسران مرد آنها است. این آسیب ها به خصوص برای مادرانی که سرپرستی فرزند یا فرزندان خود را برعهده می گیرند و به خصوص در جوامعی که خانواده حمایت موثری را از زنان مطلقه انجام نمی دهد نسبت به آسیب های وارده به مردان جدا شده از همسر دو چندان می شود.

وی در پایان با اشاره به راهکارهایی برای کاهش آسیب های وارده بر زنان مطلقه اظهار کرد: راهکارهای کاهش آسیب وارده بر زنان مطلقه در بخش اقتصادی می تواند دخالت دولت در تأمین مسکن مناسب برای زنان مطلقه برای کاهش شدت این آسیب و استفاده از راهکارهای توانمندسازی و حمایتی؛ مانند جدی گرفته شدن بیمه زنان خانه دار، فرهنگ سازی دستگاه های ذیربط مانند صدا و سیما و رسانه های جمعی جهت تلقی شدن کار خانه داری به عنوان فعالیتی با ارزش و آشنا ساختن زنان خانه دار با حقوق قانونی شان در حوزه مسائل اقتصادی، برگزاری کلاس های آموزشی باشد.
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 20:42  توسط سید | 
کد خبر: ۳۸۳۱۹۴
تاریخ انتشار: ۱۰ اسفند ۱۳۹۲ - ۱۳:۳۵ - 01 March 2014
پس از اعدام سه متجاوز به عنف در کرج، فیلمی دست به دست در فضای مجازی چرخید و فضا را به نفع کسانی تغییر داد که با چندین فقره سرقت و تجاوز به عنف، محکوم شده بودند. درخواست مجرم برای دیدار مادرش، اقدام به فرار او و ممانعت ماموران، باعث شد همه یادشان برود متهم به چه جرمی به دار آویخته شد.

به گزارش مجله مهر بامداد روز چهارشنبه 7 اسفند، سه مجرم اعدام شدند. ارسلان - الف ، حبیب ا...- ج و حبیب - ی که هر سه 26 سال داشتند و مرتکب 80 فقره سرقت خودرو ، کیف قاپی و تجاوز به عنف شده بودند.

فردای روز اعدام فیلمی در شبکه های اجتماعی منتشر شد که نشان می داد یکی از متهمان پیش از اعدام تقاضای دیدار مادرش را کرده و خواسته راه از میان ماموران نیروی انتظامی باز کند و به مادرش برسد. با متشنج شدن جو، ماموران مانع این دیدار شدند و متهم اعدام شد. پس از انتشار این فیلم، اظهار تاسف کاربران شبکه های اجتماعی از این اتفاق بالا گرفت. تا جایی که حتی در این شبکه ها ادعای بی گناه بودن اعدامی ها و قربانی شدنشان به دلایلی نامعلوم مطرح هم شد!

واقعیت این است که این سه متهم با تشکیل باندی اقدام به سرقت خودرو و موتورسیکلت و کیف قاپی می کردند. اما آنچه که پرونده این سه نفر را جنجالی کرد، تجاوز به عنف بود. ارسلان -الف، با همدستی دو دوستش ، اسفند سال 87 زن بارداری را که به همراه همسرش در حال گذر از خیابانی در کرج بود، ربوده و به بیابانهای اطراف کرج منتقل کردند و با زور و تهدید مورد تجاوز قرار دادند.

به گفته علی فرهادی دادستان کرج، پس از دستگیری این سه نفر، پرونده قضایی آنان در تهران مورد بررسی اولیه قرار گرفت و پس از تشکیل استان البرز و ارتقای تشکیلات قضایی استان، این پرونده برای رسیدگی نهایی به کرج منتقل شد و سرانجام با موافقت مراجع عالی قضایی کشور حکم اعدام در ملاء این سه متجاوز به عنف صادر شد.

و در نهایت حکم روز چهارشنبه اجرا شد و ارسلان - الف درمنطقه مهرشهر ، حبیب ا...- ج در میدان شهرداری شهکری در نظرآباد و حبیب - ی در میدان دخانیات شهرهشتگرد به دار آویخته شدند.

اما و اگرهای اعدام در ملا عام

فیلم اعدام و تلاش یکی از متهمان برای دیدار مادرش، با گوشی تلفن همراه گرفته شد و بلافاصله در اینترنت و به خصوص شبکه های مجازی منتشر شد. به این ترتیب کسانی هم که روز اعدام به تماشای مراسم نرفته بودند، توانستند فیلم آن را ببینند و در جریان اعدام قرار بگیرند.

موضوعی که مدت هاست مورد بحث قرار گرفته است؛ تماشای اعدام و حتی فیلمبرداری از آن. معمولا هر بار جمعیت زیادی برای تماشای اعدام چنین متهمانی تجمع می کنند و مسئولان قضایی هم می گویند که اعدام در ملاء عام با هدف آگاه سازی جوانان و پیشگیری از تکرار اعمال مجرمانه انجام می شود اما بسیاری از مددکاران و کارشناسان اجتماعی، معتقدند تماشای اعدام گاهی اثرات منفی هم دارد.

مصطفی اقلیما رئیس انجمن مددکاری اجتماعی و آسیب‌شناس می گوید:«برای افرادی که به تماشای این اعدام‌ها می‌روند، دیدن صحنه‌های کشتن و مردن طبیعی می‌شود. دیگر دیدن اعدام و کشته شدن برای مردم تبدیل به عادت شده. عادت کردن به خشونت مسئله بسیار خطرناکی برای یک جامعه محسوب می‌شود. »

البته حوادثی چون مرگ یک کودک 7 ساله پس از بازسازی صحنه اعدام هم باعث بحث های بیشتری درباره اعدام در ملا عام شده است. آبان ماه امسال کودکی که پس از اعدام دو محکوم در شیراز، می خواست با بازسازی این صحنه بازی کند که دچار خفگی شده و جانش را از دست داد. در کرمانشاه هم اتفاق مشابهی افتاده بود.

مدتی پیش هم آیت الله ناصر مکارم شیرازی از مراجع تقلید قم در پاسخ به پرسشی در باره اعدام در ملاء عام گفت: «دربرخی از حدود سفارش شده که در حضور عده ای اجرا شود،اما اگر اجرای حد در ملا عام پیامدهای منفی داشته باشداز آن پرهیز شود. سزاوار است در این گونه موارد از حضور آنها جلوگیری شود.»
 
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 20:38  توسط سید | 
ایرانیان آداب تفریح را فراموش کرده اند
تنظیم از: امید غیاثوند
نبود شادی و تفریح، باعث استرس در میان شهروندان شده و به منازعات و افزایش روحیه تندخویی در جامعه دامن می زند
تاريخ انتشار: شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۲۱:۰۸
var divFontsArray = new Array('doc_div15','content_span','content_span *'); var currentFontSize = 9; function changefSize(Wdo) { if (Wdo == 'plus') currentFontSize++; else if (Wdo == 'reset') currentFontSize = 9; else if (Wdo == 'minus') currentFontSize--; for (i=0; i
ایرانیان آداب تفریح را فراموش کرده اند
نام پروفسور «حسین باهر» به خاطر نظریات متفاوت و بدیع، به یک «برند» و مرجع در بحث رفتارشناسی و جامعه شناسی تبدیل شده و آثار تالیفی فراوان وی در چنین مباحثی گواهی بر این امر است.

وی که دبیرکلی آکادمی مدیریت ایران را برعهده دارد، شادی و تفریح را ضرورتی انکار ناپذیر دانسته و تاکید می کند، چنین خصایصی در فرهنگ ایرانیان پیشنیه ای تاریخی و کهن دارد.

این محقق علوم رفتاری همچنین معتقد است، نبود شادی و تفریح، باعث استرس در میان شهروندان شده و به منازعات و افزایش روحیه تندخویی در جامعه دامن می زند.

وی همچنین با بیان اینکه نیازمند یک نشاط ملی هستیم، از صدا وسیما خواست با تولید برنامه متنوع، فرهنگ شادمانی را به عنوان یک استراتژی ضروری، برای نشاط ملی در دستور کار قرار دهد.

پروفسور باهر در گفت وگو با ایرنا، به پرسش هایی در زمینه جایگاه تفریح و شادی در فرهنگ ایرانی پاسخ هایی گفته، که مشروح آن در پی می آید:

سوال: شادی و تفریح چه پیشینه تاریخی در فرهنگ ایرانیان دارد؟

جواب: اولین مستند شادی، کتیبه «گنج نامه» در همدان است که توسط داریوش به نگارش در آمده است.

در این کتیبه ذکر شده که خداوند زمین را آفرید، شادی را آفرید و مرا آفرید که پاسدار شادی زمین باشم. پس معلوم می شود که خداوند پس از آفرینش هستی، شادی را آفریده است. در آیین ایرانی می گوییم که کسی که «شعف» دارد، «شرف» دارد، یعنی آدم شادمان نمی تواند دیگران را اذیت کند؛ کسانی که دیگران را آزار می دهند از درون مشکل دارند.

در تمام آیین های ایرانی، شادمانی یک موضوع هفتگی، ماهانه و سالانه بوده و ایرانیان به شکل های مختلف هر روز آخر هفته را شادی می کردند و هر شش ماه یک بار عید داشتند مثل سده، مهرگان.

در سال یک عید به نام نوروز نامگذاری شده که چهارده روز طول می کشد؛ یعنی از شب چهارشنبه سوری تا شب چهاردهم فروردین(سیزده به در). در ایران، تقویم با شادی آغاز شده است.

سووال: آیا ایرانیان آداب تفریح کردن را فراموش کرده اند؟

جواب: بله ایرانیان آداب تفریح کردن را فراموش کرده اند. یکی از مراتب شادمانی ما این بود که به طبیعت برویم و با آن همنوایی کنیم، اما ما طبیعت را آتش می زنیم، در طبیعت زباله می ریزیم و در واقع در حلقوم طبیعت سم خالی می کنیم، در حالیکه باید طبیعت را نوازش کنیم و راز و نیاز خود را با خدا بواسطه طبیعت انجام دهیم زیرا طبیعت، مخلوقات خدا هستند.

«آب»، «آتش»، «هوا» و «خاک» عناصر تشکیل دهنده بدن انسان ها هستند، درحالیکه این عناصر را در طبیعت آلوده کرده ایم.

سوال: چه مولفه هایی در بازتولید شادی و تفریح مردم و احیای زندگی سالم آنان موثر است؟

جواب: نخست رفتن به سمت طبیعت، زیرا طبیعت مادر اول انسان است. باید به طبیعت احترام گذاشته و آن نوازش کرده و آن را آلوده نکنیم؛ دوم آنکه از نظر روحی احتیاج به تعلیم و تربیت داریم، هرچه ادب ارتقا یابد، شادی بیشتری خواهیم داشت زیرا خوراک جان آدم، آگهی است.

سوم، از نظر نفسانی نیاز به مراوده، گفت وشنود و شان و شغل داریم، این عوامل شادمانی را فراهم می کنند.

و چهارم آنکه، احتیاج به سیر وسلوک داریم. یعنی با یافتن پاسخ از کجا آمده ام - آمدنم بهر چه بود، راحت تر و شادمانه تر زندگی می شویم.

و اینکه باید باور کنیم آفرینش خدا بی حساب و کتاب نیست و همه در جهت آن است که رضایت باطنی بشر را فراهم می کند. امنیت و سلامت به عنوان دو نعمت خداوند شادی می آورند.

سوال: چرا مردم برخی کشورها با وجود نداشتن شاخص های متداول، زندگی شاد دارند؟

جواب: به این علت است که شادی در درون آنها است. در دو حال شاد می شویم، یا توقعات را پایین آوریم یا توفیقات را بالا ببریم. کسانیکه توقعات خود را پایین می آورند شاد هستند، در گذشته امکانات کم بود اما شاد بودیم چون توقع پایین بود؛ اکنون نیز اگر توقع را پایین بیاوریم یا توفیقات را بالا ببریم، شاد خواهیم شد. شادی فرمول دارد، هر چه توفیقات بالا رود و هرچه توقعات پایین بیاید، شادی افزایش می یابد.

سوال: جوامعی هستند که با وجود زندگی روزمره سخت و خردکننده، برای شادی به دوستان، مذهب و خانواده تمرکز می کنند؛ نظر شما در مورد این چیست؟

جواب: رجوع به طبیعت، افزایش علم و ادب، ارتقا مراودات، توکل به خدا و توجه به پدیده های خلقت از عوامل شادی هستند. باید خود را جزء مجموعه حساب کنیم، اگر به انزوای فکری بیافتیم، دچار ناراحتی های افسرده گونه می شویم.

سوال: بی توجهی به اوقات فراغت شهروندان ایرانی چه عوارض، پیامد و آسیب های اجتماعی در پی خواهد داشت؟

جواب: اگر به موقع استراحت نکنیم و تفریح نداشته باشیم، دچار استرس می شویم و این معضل سبب می شود که در مراودات تندخو شویم و انعطاف لازم را از دست بدهیم. هر چه بیشتر در فضای شلوغ قرار گیریم، تنش بیشتری خواهیم داشت. به عنوان نمونه در شهرهای شمال کشور تنش و برخورد در میان شهروندان کمتر است اما در یک شهر پر جمعیت دعوا در خیابان ها بیشتر است.

جاییکه ترافیک نیست دعوا نیست؛ ترافیک تصادف می آورد و تصادف سبب دعوا می شود.

سوال: چه طرح ها و سیاستگذاری های بلندمدتی برای کنترل و کاهش عواملی که شادی و تفریح مردم را به مخاطره می اندازد باید تدوین و اجرا شود تا نشاط فرهنگی و شادابی شهروندان ایرانی افزایش یابد؟

جواب: نخست باید به گردش، تفریح و طبیعت، ورزش و خواب و خوراک توجه خوب و جدی شود.

دوم آنکه علم، ادب و شادمانی های ناشی از هنر را در خود تقویت کنیم. منظور از هنر تمام ابعاد هنر مانند موسیقی، نقاشی، سینما و تئاتر است.

سوم، به جشن های ملی و محلی پرو بال داده شود. در شهرها، محله ها و قوم های مختلف جشن هایی داریم که باید به آنها توجه شود.

و چهارم آنکه جشن های معنوی و شادمانی ها در زمینه شعر و ادب و عرفان مورد نظر قرار گیرند.

سوال: برای ایجاد تفریحات سالم و احیای سنت ها، آیین ها و جشن ها که همه شهروندان به صورت جمعی در آن مشارکت داشته باشند و باعث نظم و همبستگی اجتماعی در سطح کلان شود، چه راهکارهایی را پیشنهاد می کنید؟

جواب: صداو سیما باید فرهنگ شادمانی را به عنوان یک استراتژی ضروری برای نشاط ملی ایجاد کند. به یک نشاط ملی نیاز داریم و باید آن را توسعه دهیم.

سالروز تولد معصومین و بزرگان روزهای شاد هستند؛ چرا روز تولد امام رضا(ع) تعطیل نیست اما روز وفات ایشان تعطیل است. باید جشن های ملی و مذهبی را در شهرها گسترده تر کنیم.

سوال: بهترین برنامه های تفریحی برای شهروندان ایرانی و حوزه های اوقات فراغت آنان چه می توان باشد؟

جواب: بطور کلی هر عاملی که جریان مثبتی را به ما القاء کند، موجب ترشحات «آندورفین» (هورمون شادی) و کاهش «آندوکرین»(هورمون غم و غصه) می شود.

بهترین برنامه های شادمانه و تفریحی که به شهروندان توصیه می کنم در فهرست فعالیت های روزانه خود قرار دهند، عبارتند از:

- خواب و خوراک خوب و کافی و مصرف انواع و اقسام گیاهان و گوشت های تازه و حلال

- ورزش و گردش و تحول و تنوع در زندگی و زندگانی بویژه اگر در راستای ترقی و تعالی باشد

- امید و نوید به آینده و نگرانی نداشتن از گذشته

- مراوده با اقوام و رفت و آمد با خوش رویان و خوش گویان

- مصرف مواد طبیعی شادی زا مانند شادیانه، زعفران و شربت های سنتی

- خدمت به خلق اعم از طبیعت بی جان و کم جان و پرجان و پرهیز از آلوده سازی آنها

- خواندن و نوشتن کتب و مقالات مفید و مهیج برای خود و دیگران

- یادگیری و یاد دادن مفاهیم علمی و مضامین عملی به همگان بدون تصرف ذهن آنان

- رقص سماع عارفانه به هنگام وجد و شوق عاشقانه

- توجه به عظمت هستی و توکل به هستی آفرین و حساب کیمانه بود و شر خود
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 20:38  توسط سید | 
این در حالی است که طبق تحقیقات یک قبر دومتری در امامزاده عینعلی و زینعلی تهران تا چند سال گذشته بالغ بر 100 میلیون تومان خرید و فروش می‌شد که با این قیمت در زمان خود به راحتی امکان خرید یک آپارتمان 50 متری در مرکز پایتخت ممکن بود. با این احوال باید در مسلمانی بعضی‌ها تردید کرد.
این روزها در رکود بازار مسکن، بازار خرید و فروش قبر در پایتخت داغ است؛ قبرهایی که قیمت‌شان از ۲۰میلیون شروع می‌شود و به ۳۰۰ میلیون هم می‌رسد و جالب آنکه دلالان حاضرند قبرها را با خودرو، زمین و خانه معاوضه کنند!

جوان در ادامه نوشت؛ در بسیاری از گورستان‌ها به ویژه گورستان‌هایی که در حواشی بقاع متبرکه و امامزاده‌ها قرار دارند، مافیایی راه انداخته‌اند که گذشته از بدبینی‌ها و ایجاد پارادوکس‌های غیرقابل قبول، کلیت دین مبین اسلام و مذهب تشیع را زیر سؤال برده‌اند و مسئولان ما هم در ذهن متوهم خود سودای خدمت می‌پرورند و معمولاً آخرین کسانی که به جار و جنجال‌هایی اینچنینی می‌رسند، همین مسئولان خدوم (!) می‌باشند که باید همواره در خط مقدم مقابله با چنین هنجارشکنی‌هایی حضور داشته باشند که متأسفانه نیستند.

روزگاری تصور همگان از مرگ خیلی ساده و دست‌یافتنی بود. این روزگار خیلی دور و دراز نیست و به سن اکثریت قریب به اتفاق ما قد می‌دهد. خیلی از پیرمردها و پیرزن‌ها که به آخر خط رسیده بودند، برای تفهیم کردن این نکته که آردهای خود را بیخته‌اند و الک خود را آویخته‌اند، مرحله دیگری را برای خود متصور می‌شدند و به کنایه و کنایه‌ای مبتنی بر واقعیت عنوان می‌کردند که رو به قبله شده‌اند و چند وجب کفن و دو متر زمین قبرستان نیاز دارند که برای همیشه زحمت خود را کم کنند. گرچه باید تصریح کرد که این تصور به تمامی مبتنی بر واقعیت‌های موجود در جامعه و مناسبات مرگ و زندگی بود اما حالا این سؤال مطرح می‌شود که کدام خاک و کدام زمین می‌تواند انسان شرافتمند و فقیری را در سینه خود بپذیرد که بتوان ادعا کرد که کاری در شأن دین پیامبر(ص) و مذهب امیرالمؤمنین(ع) صورت گرفته است؟

اگر به فرامین مؤکد دین اسلام و آیات و احادیث مختلف و البته صحیح رجوع کنیم، خواهیم دیدکه در هر بحثی مسلمانان را به یکرنگی دعوت می‌کند از زیارت خانه خدا و تشرف به مکه مکرمه و مدینه منوره بگیرید که باید همه حجاج با لباس‌های متحدالشکل و ساده حضور یابند تا زمان مرگ که تمام اموات باید با یک جور کفن، به خاک سپرده شوند، طوری که فقیر و غنی قابل تمییز و تمایز نباشند. اما در حال حاضر به خاطر بدعت‌های مخرب و چشم و هم‌چشمی مردم با هم یا برای جبران کوتاهی‌هایی که در حق میت نشده، افراد زیاده‌خواهی از این موقعیت استفاده می‌کنند و تا به جایی که کاردشان می‌برد، می‌برند. به گونه‌ای که در نگاهی کوتاه به گورستان به سرعت فقیر و غنی تمییز داده می‌شوند.

این در حالی است که طبق تحقیقات یک قبر دومتری در امامزاده عینعلی و زینعلی تهران تا چند سال گذشته بالغ بر 100 میلیون تومان خرید و فروش می‌شد که با این قیمت در زمان خود به راحتی امکان خرید یک آپارتمان 50 متری در مرکز پایتخت ممکن بود. با این احوال باید در مسلمانی بعضی‌ها تردید کرد.
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 20:37  توسط سید | 
جناب استاد دو فرمول فیزیک راتدریس می کند و بعد می گوید: بقیه درس ها را در چند سی دی تهیه کرده ام که اگر خواهان تهیه اش هستید ، با این شماره ها که زیر نویس شده است تماس بگیرید. برنامه تمام می شود و عبارتی نظیر تهیه شده در گروه اقتصاد بر روی صفحه تلویزیون حک می شود.
جعفرمحمدی در عصر ایران نوشت:

صدا و سیما ، اگر قبلاً از منظر گفتمانی ، با وصف "رسانه ملی" بودن فاصله گرفته بود ، اینک به لحاظ شکلی نیز به شدت در حال دور شدن از جایگاه خود به عنوان رسانه فراگیری است که با بودجه عمومی اداره می شود.

کسانی که هنوز تلویزیون می بینند ، به ویژه در سال جاری متوجه افزایش بی رویه آگهی های بازرگانی شده اند که به لطایف الحیل به بینندگان تحمیل می شود.
البته صرف پخش آگهی ، نه تنها مشکلی ندارد بلکه بسیار هم خوب است زیرا از یک سو ، بخشی از هزینه های رسانه را تأمین می کند و از سوی دیگر ، بین مردم و عرضه کنندگان کالا و خدمات ایجاد ارتباط می کند که این ، به نفع اقتصاد ملی هم هست.

مشکل اینجاست که توازن بین برنامه ها و آگهی ها ، به طرز شگفت انگیز و مشمئز کننده ای به هم ریخته است و صدا و سیما نیز دقت سابق را در پخش آگهی ندارد کما این که برای ماه های مدیدی کرم حلزون را تبلیغ کرد و سرانجام مشخص شد که اساساً نه حلزونی در کار بوده و نه کرم حلزونی و نه مجوز بهداشتی!

اما ای کاش همه چیز در تیزرها خلاصه می شد که صادقانه می گویند ما آگهی هستیم. صدا و سیما در سال های اخیر و به ویژه امسال ، رو به تولید برنامه های به اصطلاح مشارکتی آورده است ؛ بدین گونه که هر کس پولی به آن بدهد ، می تواند برنامه خود را تولید و در هر ساعتی نه به عنوان تبلیغ ، که به عنوان یکی از برنامه های روتین صدا و سیما به خورد مخاطب دهد.

مثلاً در یکی از ساعات پربیننده عصرگاهی ، در شبکه یک سیما ، ناگهان یکی از مدرسان کنکور بر صفحه تلویزیون ظاهر می شود و شروع به تدریس می کند. بیینده احساس می کند که با یکی از برنامه های آموزشی سیما مواجه است ، هر چند که تعجب می کند که چرا در شبکه یک و نه در شبکه آموزش و آن هم در چنین ساعت پر مخاطبی؟!

جناب استاد دو فرمول فیزیک راتدریس می کند و بعد می گوید: بقیه درس ها را در چند سی دی تهیه کرده ام که اگر خواهان تهیه اش هستید ، با این شماره ها که زیر نویس شده است تماس بگیرید.
برنامه تمام می شود و عبارتی نظیر تهیه شده در گروه اقتصاد بر روی صفحه تلویزیون حک می شود.

یا مسوول فلان وزارتخانه دولتی ، قراردادی با صدا و سیما منعقد می کند و پولی می دهد و تا مدت ها ، با یک برنامه آبکی و کلیشه ای و بی کیفیت، روی آنتن می رود.

وحشتناک است ولی واقعیت دارد. الان تهیه کننده های صدا و سیما به جای آن که از سازمان پول بگیرند و برنامه های مناسب و در شأن یک رسانه ملی بسازند، در به در به دنبال شخص حقیقی یا حقوقی پولداری هستند که وجهی از او بگیرند و برنامه شان را بسازند و در عوض ، به پول دهنده ، آنتن دهند. شما می توانید پول بدهید و اسپانسر برنامه شود و بعد خودتان هم به عنوان کارشناس در برنامه حاضر شوید و به بینندگان لبخند بزنید!
جالب اینجاست که بسیاری از برنامه های خوب در صدا و سیما هرگز ساخته نمی شوند چون سازمان به تهیه کنندگانش پول نمی دهد و می گوید بروید اسپانسر بگیرید.

در این میان ، وضعیت برنامه های کودک بیش از همه آزار دهنده شده است و انواع و اقسام عموها و خاله ها و گروه های هنری شان ، مدام محصولات تجاری مختلف را سر دست شان می چرخانند و در وسط برنامه ، در وصف شان شعر و ترانه می خوانند بی آن که به این اندیشه کنند که کودک فقیری که درحاشیه فلان شهر محروم یا فلان روستای دور افتاده زندگی می کند و دلخوشی اش همین چند برنامه کودک است ، با دیدن این محصولات و عدم تمکن مالی برای دستیابی به آنها - که در هر برنامه یکی شان تبلیغ می شود - چه حالی پیدا می کند.

تبلیغات مواد غذایی مضر نیز با دادن اندک پولی به صداوسیما، کاملاً میسر است ، مانند تبلیغ انواع چیپس و پفک که به اعلام قاطبه پزشکان و متخصصان تعذیه ، آثار منفی فراوانی را در مصرف کنندگان بر جای می گذارد.
در واقع صدا و سیما در ازای پولی که می گیرد ، زمینه ساز انواع بیماری ها در نسل آینده می شود. 

بی گمان صدها برابر پول اخذ شده توسط صدا و سیما باید صرف مداوای مخاطبان خردسال و حتی بزرگسال صدا و سیما در سال های آینده شود.
در اینجا نقل قولی از رئیس انجمن روماتولوژی ایران نیز بی مناسبت نیست: "صدا و سیما در یک برنامه خاص از برخی پزشکان پول می‌گیرد و آنها را دعوت می‌کند. این درحالی است که برخی از این پزشکان دعوتی صدا و سیما پرونده‌های سنگین در نظام پزشکی دارند و رسانه ملی برای دعوت از پزشکان هیچ نظرخواهی از نظام پزشکی و انجمنهای علمی تخصصی نمی‌کند. همین برنامه به خود من زنگ زده و عنوان کرد که 10 میلیون تومان بده و 20 دقیقه هر چه می‌خواهی بگو."

مسوولان صدا و سیما در توجیه این وضعیت از کمبود بودجه سخن می گویند. این در حالی است که شبکه های موفق جهانی ، هم اکنون با هزینه هایی به مراتب کمتر از صدا و سیمای ما اداره می شوند.
وانگهی ، مسوولان صدا و سیما که مدعی اند پول ندارند اگر در ادعای کمبود بودجه شان صادق اند ، چرا این قدر اصرار دارند شبکه های جدید و بی مخاطب درست کنند و هزینه های جدید بتراشند؟

اگر صدا و سیما یک رسانه بخش خصوصی بود که تنها از طریق آگهی اداره می شد ، ایرادی بر آن از منظر تعدد آگهی وارد نبود ولی وقتی بودجه های کلان می گیرد و از طریق آگهی های متعارف هم می تواند با یک مدیریت صحیح خود را اداره کند، تبدیل رسانه ملی به "آگهی نامه" ، بسیار رنج آور است.

اگر این گونه پیش برود ، در آینده ای نه چندان دور ، شاهد خواهیم بود که به جای آن که بین برنامه ها ، آگهی پخش کنند ، بین آگهی ها ، برنامه پخش نمایند و بعد هم کاشف به عمل بیاید که آن برنامه هم ، آگهی بود!
صدا و سیما که مدعی رقابت با شبکه های ماهواره ای است ، این را بداند که "آگهی نامه" هرگز نمی تواند در برابر "رسانه" پیروز شود.
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 20:34  توسط سید | 
سهم بی بدیل زنان در اقتصاد نوروز/
همه فامیل دور هم جمع می‌شوند، من نباید از بقیه کمتر باشم! حالا مگر مرتب کردن و رنگ کردن مو چقدر می‌شود!
پارسینه/ الهام رشیدی: اقتصاد عید نوروز کاملا در دست زنان است! باورتان نمی‌شود، این روزها سری به فروشگاه‌های مختلف بزنید.از فروشگاه کفش و لباس گرفته تا اجناس تزئینی، خوراکی، شوینده و ... البته به همه این‌ها اضافه کنید، آژانس‌های مسافرتی را که متصدیان تورهای خارجی و داخلی، با تخصص ویژه‌ای که دارند پشت میزهای خود نشسته‌اند و مبلغ تورهای زمینی و هوایی را برای خانمها توضیح می‌دهند و تلاش می‌کنند آنها را متقاعد کنند که هر چه بیشتر هزینه کنند حتما به آنها بیشتر خوش خواهد گذشت!

در این میان نباید از آرایشگا‌های زنانه غافل شد که این روزها، پرکارترین روزهای سال را سپری می‌کنند.واقعیت این است، صاحبان سالن‌های آرایش برای درآمد این روزهای خود حسابی جا باز کرده‌اند.

آنها در عین حال که شاید سواد آکادمیک نداشته باشند اما روان‌شناسان خوبی هستند، آرایشگرها به این نکته کاملا واقف هستند که خانم‌ها شاید از مایحتاج‌های روزانه خود کم کنند اما امکان ندارد به پیراستگی و ظاهر خود کم توجه‌ای کنند.

آنها برای این کار پول ویژه‌‌ای را کنار می‌گذارند و حتی آنهایی که درآمد چندانی ندارند و خرید عید را به سختی سرو سامان می‌دهند مدام زیر لب زمزمه می‌کنند، مگر سالی چند بار عید نوروز می‌شود!

 همه فامیل دور هم جمع می‌شوند، من نباید از بقیه کمتر باشم! حالا مگر مرتب کردن و رنگ کردن مو چقدر می‌شود!

البته این برای زنانی است که باید هزینه‌های عید نوروز را مدیریت کنند و گرنه برای آنهایی که به اصطلاح دستشان به دهانشان می‌رسد که آرایشگاه و ظاهر خود را بنا به مد، به روز کردن یکی از واجبات است.برای آنها اصلا مبلغ مهم نیست، آنچه اهمیت دارد این است که خانم آرایشگر حالا در هر زمینه‌ای کارش را خوب بلد باشد و او را آبرومندانه به سال 93 تحویل دهد.

نوروز برای ارائه‌ کنندگان کالا از هر گونه‌ای که باشد، درآمد زاست.سود یک سال، در یکی ، دو ماهه مانده به عید عاید صاحبان فروشگا‌ه‌ها و... می‌شود و زنان گرانندگان اصلی این اقتصاد هستند.

زنان معمولا از اوایل بهمن ماه لیست خرید عید را آماده می‌کنند.این دو ماه خانم‌ها روزها و شب‌های پرکاری را سپری می‌کنند.آنها هم باید کارهای خانه و خانه تکانی را سرو سامان بدهند و هم باید به خرید بروند و هر چه لازم دارند را تهیه کنند.این فشردگی کار هر چه به آخر سال می‌رسد، بیشتر می‌شود.

انگار ماراتنی راه می‌افتد و هر کدام از خانم‌ها تلاش می‌کند با موفقیت در این ماراتن اول شود.به بازار که می‌رویی انگار همه سال را از این خانم‌ها گرفته‌ای و آنها منتظر همین ماه پایانی هستند تا هر چه دل تنگشان می‌خواهد ، خرید کنند.مانتو فروشی‌ها این روزها غلغله است!

هر خانمی را که می‌بینی با چند تا مانتو در نوبت اتاق پرو ایستاده است! مانتوهای رنگارنگ در طرح‌ها و مدل‌های مختلف.واقعیت را بخواهید جنوب وشمال شهر هم ندارد.آنهایی که در جنوب شهر زندگی می‌کنند، به بازارهایی می‌روند که قیمت‌ها مناسب‌تر است و حراج فصل دارند و آنهایی هم که پولدار هستند، مانتو فروشی‌های بالای شهر را قرق کرد‌ه‌اند.

کفش‌فروشی‌ها، کیف فروشی‌ها، روسری و شال فروشی‌ها و ... هم همین وضع را دارند.زنها چنان بازار را تحت سیطره خود در آورده‌اند که برای یک لحظه این فکر به ذهن آدم خطور می‌کند که اگر زنان را از بازار شب عید حذف کنی، کاسبان و بازاریان چه باید بکنند و این گردش مالی را چه رکود رخوت انگیزی فرا می‌گیرد.

زنان اشتیاق خرید دارند، بخشی از انرژی زیاد آنها در خرید، تخلیه می‌شود.این خرید از هر نوع که باشد می‌تواند انرژی منفی چشم و هم‌چشمی و حسادت را در زنان تخلیه کند و آنها در ماه‌های باقیمانده از سال با شادابی بیشتری زندگی را سپری کنند.

اما مردان چنین نیستند! واقعیت این است که مردان کمتر حوصله خرید و مشارکت در آن را دارند.برای همین است که معمولا مثلا برای خرید لباس به یک فروشگاه می‌روند و همه مایحتاج خود را به سرعت انتخاب و خرید می‌کنند و از فروشگاه خارج می‌شوند.

طبق برخی از نظریات روان‌شناسانه هر مرد فقط 20 دقیقه حوصله خرید دارد و بعد از آن نمی‌تواند این کار را ادامه دهد.برای همین است که روان‌شناسان به خانم‌ها توصیه می‌کنند که خرید‌هایی مانند خرید شب عید را بدون مردان انجام دهند و یا قبل از رفتن با بازار به مردان کاملا تفهیم کنند که چه چیزهایی قرار است، بخرند، به چه فروشگاه‌هایی خواهند رفت و در صورت امکان حتی مقدار زمانی را که برای خرید احتیاج دارند به مرد اعلام کنند و گرنه آماده باشند تا مردان بعد از گذشت بیست دقیقه تا نیم ساعت بدخلق شوند و بی‌تابی ‌آنها باعث شود که زنان نتوانند خرید کامل خود را انجام دهند و در این شرایط است که باید منتظر یک دعوای بسیار بد بین زن و شوهر بود! که مسلما در این روزها که به عید نزدیک می‌شویم اصلا خوب نیست.

در سفر هم معمولا بیشتر مردان چنین هستند اگر برای زنان خرید از بازارهای مختلف و جدید بهترین بخش سفر است برای مردان این بدترین بخش سفر می‌تواند باشد.مردان ترجیح می‌دهند تفریح کنند و یا اگر به آنها اجازه داده‌ شود در هتل بخوابند اما آنها در خرید مشارکتی نداشته باشند.

این روزها اگر به فروشگا‌های لباس،‌کفش و ... سری بزنید بخصوص در اوایل شب که مردان از سرکار برگشته‌اند و فرصت دارند که با زنان به خرید بروند، چهره مغموم و گرفته آنها را خواهید دیدکه با ناامیدی و خستگی زیاد درباره لباس‌های انتخابی خانم خانه اظهار نظر می‌کنند.

کمتر مردی را می‌توان یافت که مشارکتی شاد و از ته دل درباره خرید شب عید داشته باشد.آنها بیشتر تمایل دارند، پول بدهند و گاهی هزینه‌های سرسام‌آور را تحمل کنند اما از آنها خواسته نشود که با فروشندگان و یا صندوق‌دارهای وارد مذاکره شوند تا شاید بتوانند تخفیفی برای خردید‌های خانم بگیرند.

عید نزدیک است، شور و نشاط زیادی شهر‌ها و روستا‌ها را گرفته است.انگار خون تازه‌ای در بدن همه آدم‌ها در جریان است.خریداران خوشحال هستند و فروشندگان سرزنده و شاداب.پول‌های زیادی این روز‌ها جابجا می‌شود که واسطه همه آنها خانم‌ها هستند.

مگر سالی چند بار عید نوروز می‌شود! بگذار جوراب فروش زیر پله از قِبل همین فروش شب عید بتواند، مغازه‌اش را گسترش بدهد و زن جوانی که در یکی از سالن‌های آرایش بالا شهر مثلا دیزاین ناخن انجام می‌دهد، بتواند برای خود کار و کاسبی کوچکی راه بیندازد! شاید مردان در این مورد واقعا به خانم‌ها شاغل که کارشان خدمات است، حسادت کنند چون بیشترین درآمد این روزها متعلق به همین ‌خانم‌هایی است که مثلا کار ناخن می‌کنند و یا تخصص ویژ‌ه‌ای در کوپ و رنگ دارند.

مردان حتی برای عید نوروز هم وقت زیادی را به سلمانی اختصاص نمی‌دهند، آنها در آخرین روزهای سال به سلمانی همیشگی می‌روند و از ارایشگر خود می‌خواهند مو‌هایشان را مرتب کند و انعامی هم به او می‌دهند.در چنین شرایطی سهم مردان در اقتصاد نوروزی بسیار ناچیز است.
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 20:33  توسط سید | 
یک نگاه/
برخی از کارخانه‌های تولید کننده تبلیغات گسترده‌ای راه انداخته‌اند که مثلا برای خریداران فلان مارک کره میلیون‌ها تومان و صدها سکه طلا در نظر گرفته است.
پارسینه/الهام رشیدی: هنوز شوکی که سال گذشته به اقتصاد کشور وارد شد، مردم را می‌لرزاند.هنوز مردم نمی‌دانند که وضعیت کالاهای اساسی چگونه است نه به قیمت ثابت آن اطمینانی دارند و نه به این‌که مواد خوراکی مورد نیازشان به وفور پیدا شود و آنها نگران این نباشند که مثلا روغن، برنج، کره و ... را باید از ترس گرانی و یا کمبود انبار کنند یا نه؟

هنوز هم زمزمه‌هایی به گوش می‌رسد که لبنیات در حال گران شدن است و کره یک روز در بازار هست و یک روز نیست.هنوز مردم هر چند برنج‌های هندی را از سرناچاری می‌خورند اما با هر قاشقی که به دهان می‌برند به این فکر می‌کنند که چه میزان سم آرسنیک وارد بدنشان شده است!

هنوز دولت نتوانسته بازار کالاهای اساسی را از التهاب خارج کند و مردم هنوز برای چند کیلو برنج و چند بطری روغن که در سبد کالا گنجانده شده به جان هم می‌افتند و در صف به دست آوردن آن جان خود را از دست می‌دهند.هنوز حرف از کوپن کارگری است.همه این‌ها نشان می‌دهد که دولت نتوانسته به مردم اطمینان دهد که نان،‌برنج، روغن و... از سفره آنها حذف نخواهد شد و سفره آنها که در یکی، دو سال گذشته کوچکتر شده است، از اینی که هست جمع و جورتر نمی‌شود و آنها نباید نگران گرسنه ماندن باشند.

هنوز مردم بابت کالاهای اساسی نگران هستند.هنوز نمی‌دانند کره در بازار هست و یا آنها می‌توانند با قیمتی که شرکت‌های تولید کننده روی آنها درج می‌کنند، کره بخرند یا نه! اما برخی از کارخانه‌های تولید کننده تبلیغات گسترده‌ای راه انداخته‌اند که مثلا برای خریداران فلان مارک کره میلیون‌ها تومان و صدها سکه طلا در نظر گرفته است.

در این تبلیغات به مردم وعده داده می‌شود که در صورت برنده شدن جوایز خود را دربافت می‌کنند و یکی از صدها خوشبخت می‌شوند! اما واقعیت این است که اگر این کارخانه‌های تولید کننده و توزیع کننده مواد غذایی از جمله برنج، کره، چای و ... به مشتری بیشتر نیاز دارند بهترین روش و آزموده‌ترین کار این است که قیمت‌ها را پایین بیاورند تا قدرت خرید مردم بیشتر شود.وقتی مردم کالایی را بیشتر بخرند مسلما سود تولید کننده هم بیشتر می‌شود.

اکنون سوال این‌جاست که اگر کارخانه‌های تولیدی مواد غذایی حاضرند میلیون‌ها تومان به خریداران جایزه بدهند چرا قیمت کالاهای خود را کاهش نمی‌دهند تا غیرمستقم به مردم جایزه دهند،‌سفره آنها را پرتر کنند و خود هم به سود برسند!

به اصطلاح کلک مرغابی از همین‌جا مشخص است! جایزه‌ای در کار نیست.هیچ کدام از این کارخانه‌ها به مردم جایزه نمی‌دهند فقط آنها را فریب می‌دهند تا کالاهای گران آنها را خریداری کنند.

در کشور ما هیچ نظارتی بر جایزه‌هایی که شرکت‌های اقتصادی تعیین می‌کنند، نیست.آنها به راحتی سر مردم کلاه می‌گذارند اما آب هم از آب تکان نمی‌خورد.چون صاحبان این کارخانه‌ها  مطمئن هستند که هیچ نهاد دولتی یقه آنها را نخواهد گرفت که چرا جایزه‌ای را که وعده داده بودی، را ندادی!

تلویزیون به صورت رسمی آنتن خود را به بعضی شرکتها فروخته است.آنها در تبلیغات تلویزیونی وعده می‌دهند که برندگان معرفی می‌کنند.اما همین کالاها را در بازار به قیمت سرسام آوری به فروش می‌رسانند.در چنین شرایطی آدم نمی‌داند باید قسم این‌ها را باور کند یا دم خروس را !

اگر دولت با این‌همه ارگان و نهاد نظارتی و بازوی حمایتی که دارد،این جوایز را هم رصد کند و به اصطلاح ته آن را دربیاورد آن وقت مشخص می‌شود که صاحبان کارخانه‌های بزرگ، آنهایی که نان و آب مردم به دست آنها وابسته است،‌چه کلاه بزرگی به سر مردم می‌گذارند و این مردم ساده‌اندیش را چگونه فریب می‌دهند تا هم کالاهای خود را گران بفروشند و هم میزان فروش خود را بالا ببرند.  
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 20:27  توسط سید | 
رابطه سینما با خانواده/
خانواده در سینمای ایران یا در حال از هم گسیختن است و یا افراد آن در اوج بدبختی فقط تلاش می‌کنند بدهی‌ها را پرداخت کنند و یا به مشاجرات خانوادگی رسیدگی کنند.
پارسینه/ الهام رشیدی: فیلم «فارست گامپ» ساخته رابرت زمکیس پر از صحنه‌های خارق العاده و تاثیر گذار است.بازی خوب تام هنکس این فیلم را به اثری جاودانه تبدیل کرده که برای همه نسل‌ها دیدنی است.

در دو سکانس از این فیلم فارست گامپ( تام هنکس)‌در شرایط بسیار بحرانی و در اوج ناامید می‌گوید: می‌‌خوام برگردم خونه ! یکی از این سکانس‌ها زمانی است که فارست جوان در جنگ ویتنام در حال جنگ است اما خسته شده و می‌گوید: می‌خوام برگردم خونه! و سکانس دیگر زمانی است که نامزد فارست او را ترک می‌کند و او ناامید از خانه بیرون می‌زند و بی هدف شروع به دویدن در سراسر آمریکا می‌کند اما جایی می‌ایستد و می‌گوید: می خوام برگردم خونه!

در فیلم‌های آمریکایی جمله، می‌خواهم برگردم به خانه! زیاد شنیده می‌شود.شخصیت‌های فیلم وقتی خسته می‌شوند، وقتی کم می‌آورند یاد خانه می‌افتند و آرزو می‌کنند شرایطی فراهم شود که آنها در کنار خانواده باشند و از امنیت آن بهره ببرند.

واقعیت این است که دولتمردان آمریکایی از همان زمانی که هنرمندان و صنعتگران این کشور سینما را پدید آورند، متوجه شدند که از این هنر وسیع و فراگیر می‌توانند برای ترویج مفاهیم مختلف در زمینه‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، علمی و ... استفاده کنند.آنها سینما را به استخدام خود درآورند تا آینده را به نوعی طراحی کنند و مردم و اجتماع را با آن هدایت و مدیریت کنند.

زمانی محسن مخملباف گفته بود، زندگی مردم آمریکا با آن‌چه که در فیلم‌های آمریکایی می‌بینیم از زمین تا آسمان فرق می‌کند.اما سبک زندگی مردم آمریکا به واسطه فیلم‌های هالیوود به دنیا معرفی شده‌ است.

مهدی فخیم زاده زمانی که سریال خواب و بیدار را کارگردانی کرد، گفت: اف بی آی و پلیس آمریکا با آنچه که در فیلم‌های آمریکایی دیده می‌شود، کاملا متفاوت است.پلیس آمریکا از سینما برای نشان دادن پلیس چنان قدرتمند استفاده کرده که مردم آمریکا و کشورهای دیگر خیال می‌کنند که همیشه پلیس در کنار آنهاست و حتی از رگ گردن هم به آنها نزدیک‌تر است و در شرایطی حتی آنها را تحت نظر دارد و همه زندگی آنها را رصد می‌کند.این خاصیت سینماست که دولتمران آمریکایی به خوبی از آن استفاده می‌کنند.

برای مردم آمریکا خانواده مهم است.یک مرد آمریکایی شاید معشوقه داشته باشد اما خیلی زود از او دست می‌کشد و به همسر و خانواده خود رجوع می‌کند.خانواده‌های آمریکایی تلاش می‌کنند تا فرزندان خود را خوب بزرگ کنند و آنها را سالم تحویل جامعه بدهند. آنها سعی می‌کنند خانه محل امنی برای افراد آن باشد.

سینماگران آمریکایی سال‌هاست این دیالوگ را بر دهان شخصیت‌های فیلم‌های خود می‌گذارند: می‌خواهم به خانه برگردم...! آمریکایی ها به خانه و خانواده احترام می‌گذارند فقط به خاطر همین جمله که سال‌هاست آن را از زبان شخصیت‌های محبوب سینمایی می‌شنوند.خانه محل امنی برای آنهاست و درش در هر شرایطی به روی آنها باز است چون این را از همان بچگی در فیلم‌ها دیده‌اند و در ذهنشان حک شده است.

سینما ابزار قدرتمندی برای بیان مفاهیم مختلف است.در کشور ما هم این ابزار وجود دارد اما واقعیت این است که کمتر کسی بلد است از این ابزار برای حداقل بیان مفاهیم اجتماعی استفاده کند.سینمای ایران یا خیلی حرف‌های جدی می‌زند که کسی از آن سر در نمی‌آورد و یا فقط روی محور سرگرمی و تامین گیشه حرکت می‌کند.

دولتمران ایرانی هم همیشه بر سر سینما دعوا دارند و تلاش می‌کنند آن را ارزشی و اخلاقی کنند اما این را نمی‌دانند که می‌توانند از این ابزار برای انتقال اهداف و اندیشه‌های خود استفاده کنند.البته مدیران تلویزیون هم از این مصیبت به دور نیستند و آنها هم تلویزیون را به تریبون شعار‌های رنگارنگ تبدیل کرده‌اند.

خانواده در سینمای ایران یا در حال از هم گسیختن است و یا افراد آن در اوج بدبختی فقط تلاش می‌کنند بدهی‌ها را پرداخت کنند و یا به مشاجرات خانوادگی رسیدگی کنند.

دولتمردان ایرانی درباره حفظ خانواده شعارهای خوبی می‌دهند؛ خانواده باید حفظ شود، طلاق باید کاهش یابد، فرزندان باید به خانه و خانواده وفادار باشند اما هیچ‌کس راهکار موثری نشان نمی‌‌دهد.

سینما که تکلیفش با خانواده روشن است و رادیو و تلویزیون هم از صبح تا شب آدم‌های مختلف را که احساس می‌کنند خیلی صاحب اندیشه هستند را به این رسانه‌ها می‌آورد و منبر صدا و سیما را به آنها می‌سپارد و آنها هم در گوش مفت ملت حرف‌های بزرگ بزرگ می‌زنند که معمولا غیر عملی است.

مدیران کشور با همین سینما و تلویزیون می‌خواهند بنیان خانواده را در کشور ما محکم کنند اما ایکاش چند کارشناس پیدا می‌شد همه این دولتمردان و برنامه‌ریزان مملکت را پای فیلم‌های آمریکایی می‌نشاند، آنها را برایشان تحلیل می‌کرد و به آنها می‌گفت از این ابزار قدرتمند برای هدایت و مدیریت درست جامعه بیشتر و بهتر استفاده کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 20:25  توسط سید | 
گرانی هتل‌های ایران عامل اصلی کاهش میزان اقامت در این اماکن است. از سوی دیگر، فعالیت مراکزی مانند اقامتگاه‌های استیجاری نه‌تنها گرایش مردم را برای استفاده از هتل‌ها کم کرده، بلکه به گردشگری ملی و سرمایه‌گذاری در این صنعت نیز لطمه زده است.
آفتاب: براساس آخرین نظرسنجی که توسط مرکز گردشگری علمی - فرهنگی دانشجویان ایران درباره‌ی مشکلات سفر مردم انجام شده، گرانی هتل‌ها و مراکز اقامتی بزرگ‌ترین مشکل برای سفر مردم بوده است. همچنین به اذعان بیشتر گردشگران، قیمت‌های گزاف اقامت در هتل‌ها، مشکل اصلی برای اسکان در این اقامتگاه‌ها است.

فعال شدن اماکن اقامتی شخصی غیرمجاز با قیمت‌های بسیار پایین‌تر نیز یکی دیگر از دلایل استفاده نکردن از هتل‌ها به‌شمار می‌رود که ضریب اشغال هتل‌ها را کاهش می‌دهد. وجود خانه‌های شخصی، ویلاها و سوییت‌های اجاره‌یی با توجه به نبود استاندارد، مجوز و الزامات بهداشتی و ایمنی نه‌تنها افت کیفیت در خدمات گردشگری را رقم می‌زند، بلکه انگیزه‌ی لازم را از سرمایه‌گذاران در صنعت هتل‌داری می‌گیرد و به صنعت گردشگری ملی کشور لطمه وارد می‌کند.

در بررسی شاخص مدت زمان ماندگاری مسافران در مقصد، با متعادل شدن قیمت و تسهیلات در مراکز اقامتی، بخصوص هتل‌ها می‌توان شاهد اسکان هرچه بیشتر مسافران بود. نگاهی دقیق به آمار رجوع به هتل‌ها و متل‌ها در قیاس با مسافران ورودی به استان‌ها نشان از آن دارد که بهره نبردن از این مراکز، علاوه‌ بر سرگردانی مسافران در جست‌وجوی خانه‌ها و سوییت‌های استیجاری و نارضایتی آن‌ها، کاهش ضریب اشغال در هتل‌های کشور را به‌دنبال خواهد داشت.

در میان اماکن اقامتی دنیا، هتل‌ها نقش موثری برای رقم زدن دورانی خوش و آرام‌بخش برای مسافران برعهده دارند و نگرانی گردشگران را برای اسکان برطرف می‌کنند؛ اما آیا در ایران این امر محقق می‌شود؟ چند درصد مسافران از هتل‌ها استفاده می‌کنند؟ آیا اقامت در هتل‌ها مقرون به صرفه است؟ آیا هزینه‌های دریافتی از مسافران با ارائه‌ی خدمات و تسهیلات به آن‌ها همخوانی دارد؟ آیا بهترین هتل‌های ایران با هتل‌های 5 ستاره‌ی جهان برابری دارند؟

کاهش قیمت‌ها مهم‌ترین گام آشتی مردم با هتل‌ها

براساس این گزارش که توسط بابک ارسیا - سرپرست مرکز گردشگری علمی فرهنگی دانشجویان ایران - تهیه شده است، به‌نظر می‌رسد، برای آشتی مخاطب عام با هتل‌ها مهم‌ترین گام، کاهش قیمت‌ها است تا از این طریق، هتل‌ها درهای خود را روی تعداد بیشتری از مهمانان بگشایند؛ ولی چگونه می‌توان قیمت‌ها را کاهش داد؟

اگر تعداد خاصی از هتل‌ها را با امکانات خاص و ویژه‌ی تشریفات و مهمانان ویژه در نظر بگیریم و دیگر هتل‌ها، پس از بررسی کارشناسانه با حذف آن دسته از خدمات که بیشتر حالت تشریفاتی دارند، برای کاهش قیمت‌ها اقدام کنند، می‌توان افراد بیشتری را برای استفاده از این اماکن ترغیب کرد و از این طریق، هتل‌ها رونق بیشتری می‌گیرند که نتیجه‌ی این رونق، افزایش درآمد آن‌ها خواهد بود. ضمن این‌که حذف برخی خدمات غیرضروری به نوعی کاهش هزینه‌ها محسوب می‌شود. از سوی دیگر، دولت هم می‌تواند با دادن وام‌ها و امکانات مختلف، ضمن رونق بخشیدن به هتل‌داری، به مردم نیز خدمت کند. اگر مسافران بیشتری بتوانند در طول سفر خود از هتل‌هایی با امکانات و خدمات در حد نیاز برخوردار شوند، هم رضایت عمومی بالاتر می‌رود و هم امکانات به‌صورت عادلانه‌تری در اختیار بیشتر مردم قرار می‌گیرد.

در راستای جذب مسافران برای تمام فصول سال، بخصوص ایام پیک سفر می‌توان با تمهید برنامه‌هایی مانند تخفیف‌های ویژه و طرح‌های فرهنگی - تفریحی متنوع و ... در جذب مسافران و گردشگران موثر بود. به‌عنوان مثال، در مناطق شمالی کشور به‌طور متوسط در 105 روز پیک سفر در کشور، سقف نرخ اعلام می‌شود و فقط در 260 روز باقی‌مانده، ایام غیرپیک با تخفیف 10 تا 40 درصدی قیمت‌گذاری صورت می‌گیرد.

همچنین آژانس‌های مسافرتی به‌عنوان اصلی‌ترین عاملان و بازاریابان صنعت گردشگری در فروش خدمات گردشگری، بویژه هتل‌داری محسوب ‌می‌شوند. برگزاری تورهای ارزان با تأمین سه فاکتور مهم سفر، یعنی غذا و نوشیدنی، اقامت و امنیت برای گردشگران در قالب سفرهای گروهی، یکی از بهترین روش‌های معرفی ظرفیت‌های گردشگری به گردشگران داخلی و خارجی و جذب به سمت اقامت در هتل‌ها است.

اقامت در هتل‌ها مقرون به صرفه نیست

در کشور ما متأسفانه بخش هتل‌سازی و از آن مهم‌تر، هتل‌گردانی با مشکل که نه، با بحران روبه‌رو است. هتل‌های درجه‌ی 1 در شهرهای بزرگ، اکثرا بیش از 40 سال عمر دارند و در سال‌های بعد از انقلاب به‌جز چند مورد انگشت‌شمار در مشهد یا اصفهان، موارد خاص و درخشانی ساخته نشده‌اند. اگرچه در سال‌های اخیر، ساخت چند هتل و مجموعه‌های بزرگ در شمال کشور، استان فارس و ... آغاز شده، اما هنوز تعداد قابل ذکری از آن‌ها وارد چرخه‌ی سودآوری نشده است.

از آن گذشته، نرخ بالای یک شب اقامت در ایران اصلا مقرون به صرفه نیست و این مشکل بزرگی است که همیشه مسافران در انتخاب محل اسکان خود با آن روبه‌رو بوده‌اند. مسافران و گردشگران داخلی که یکی از استان‌های کشور را برای تعطیلات برگزیده‌اند، اگر مجبور به گرفتن هتل باشند مجبورند با نرخ‌های بسیار بالای هتل‌ها، خود را سازگار کنند وگرنه باید به اقامتگاه‌های اجاره‌یی شخصی پناه ببرند که اصلا هیچ نفعی به حال صنعت گردشگری ملی ندارد.

بی‌ثباتی قیمت هتل‌ها

با بررسی افزایش قیمت‌ در برخی هتل‌ها در دو سال اخیر، دیده می‌شود که بعضی از هتل‌ها تا 70 درصد در این مدت، افزایش قیمت داشته‌اند و این برای مسافران فاجعه است. افزایش قیمت هتل‌ها به این شکل، منطقی و قابل قبول نیست. هتل‌های داخل کشور هرچه قیمت‌های خود را افزایش دهند، مسافران داخلی کمتر به این مراکز می‌روند و از هتل استفاده می‌کنند.

نابرابری ارائه‌ی خدمات هتل‌های ایرانی با هتل‌های خارجی

رتبه و درجه‌ی هتل‌ها در کشورهای مختلف با نشان ستاره (Star) و الماس (Diamond) نمایش داده می‌شود. در کشور ما درجه‌بندی هتل‌ها با نمایش ستاره و از 1 تا 5 ستاره است که بالاترین درجه‌ی موجود در ایران، هتل‌هایی با 5 ستاره هستند. به‌عنوان مثال، یکی از هتل‌های صاحب‌نام در شمال کشور با آن‌که 5 ستاره نامیده می‌شود و در عمل، چیزی برای ارائه ندارد، کرایه‌ی اتاق در آن با بهترین هتل‌های 5 ستاره‌ی منطقه‌ی خاورمیانه برابری می‌کند. در برخی موارد نیز در این هتل، سقف اتاق‌های طبقه‌ی آخر چکه می‌کند و در مینی بار آن‌ها به‌جز یک بسته پسته‌ی شور، یک بسته شکلات تک‌تک و چند نوشابه، چیز دیگری نیست. صبحانه‌ی «منو باز» آن نیز بسیار محدود و رستوران آن در مقایسه با رستوران‌ها بیرون، بسیار گران و بی‌کیفیت است.

پایین بودن ظرفیت اشغال هتل‌های کشور منجر به بالا بردن قیمت تمام‌شده‌ی اتاق هتل‌ها می‌شود. هتل‌های کشور با ارائه‌ی نرخ‌های سنگین برای اقامت در اتاق‌ها، در کیفیت خدمات‌دهی بسیار ضعیف‌تر از هتل‌های دنیا عمل می‌کنند.

در پایان این گزارش آمده است: ساختارهای خدماتی باید به‌گونه‌ای تعریف شوند که هزینه‌ی خدمات ارائه‌شده از سوی آن‌ها با وضعیت غالب اقتصادی جامعه متناسب باشد. در غیر این صورت، تمام امکانات به سوی قشر مرفه جامعه سرازیر خواهد شد. نمی‌توان از یک فرد یا یک خانواده انتظار داشت که خرجی بسیار فراتر از دخلش داشته باشد. فقط در صورت برقراری توازن بین هزینه‌ی کالاها و خدمات در جامعه و میزان درآمد متوسط افراد می‌توان شاهد جامعه‌ای متوازن بود. بنابراین باید گفت، ارزان‌سازی سفر با پایین آوردن هزینه‌های اقامت در هتل‌ها، کاهش قیمت تورهای مسافرتی و کاهش نرخ بلیت‌های مسافرتی و هزینه‌های حمل و نقل و ... بایدهایی است که باید با تعامل هرچه منسجم‌تر و هماهنگ‌تر فعالان و متخصصان عرصه‌ی گردشگری برای چاره‌سازی و گام برداشتن اصولی و کارشناسانه به‌منظور رفع نواقص محقق شود.

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1392ساعت 23:6  توسط سید | 

گرین کارت دردسرساز سیاستمداران ایرانی

سیاسی  - از انتخابات مجلس نهم افشاگری درباره گرین کارتی که برخی سیاستمداران ایرانی دارند مرسوم شد. در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم باز باب این نوع افشاگری باز شد و حالا در آستانه رای اعتمادی که مجلس باید به وزیران پیشنهادی روحانی بدهد بار دیگر پرونده گرین کارت ها باز شده است.

 ابتدا عماد افروغ در گفت وگو با یک هفته نامه از گرین کارتی که یکی از نمایندگان مجلس دارد پرده برداشت و نسبت به تعبات آن هشدار داد. او سپس در یک گفت وگوی دیگر درباره اسم این نماینده گفت که  «اسم این نماینده را از آقای مطهری و دیگر نمایندگان منتقد دولت بپرسید. شما مطمئن باشید که یکی از نماینده‌های مجلس گرین کارت دارد و خودش نیز عنوان کرده که گرین کارت دارد».

او این نماینده را از طیف وکیل الدوله ها می نامد و در جایی دیگر اعلام می کند که به دلیل تضاد ماهوی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران با قانون اساسی آمریکا، طبعاً دارندگان گرین کارت که با تعهد به رعایت قانون اساسی آمریکا و حتی قوانین منطقه‏ای و محلی و اجتناب از اقدام غیر قانونی علیه آن، واجد آن شده‏ اند، فاقد صلاحیت قانونی لازم برای نمایندگی مردم در مجلس هستند.

دارم که دارم

مرتضی آقاتهرانی نام این نماینده بود که خود او در یک نشست خبری تلویحا تایید کرد که گرین کارت دارد اما درباره این گرین کارتش توضیحاتی داد و گفت که گرین کارت یک کارتی است که حق ورود و خروج و کار را به فرد می‌دهد و ضوابط خاص خودش را دارد، که تمام شرایطش هم موجود است و تقریبا مثل کارت‌های افغانی‌هایی است که به ایران می روند و می ‌آیند اما کسی که سیتیزن و شهروند آنجا می‌شود، باید برود در مقابل کتاب مقدس و پرچم آن کشور قسم بخورد و دفاع کند.



مرتضی آقا تهرانی که پیش تر در واکنش به این خبرها گفته بود که «گرین کارت دارم که دارم» این بار اظهار داشت که من که تا به حال قسم نخورده‌ام به عمرم در برابر پرچم امریکا و کتاب مقدس آنها قسم نخوردم، همه جا هم تعهدم به اسلام عزیز بوده، هست و خواهد بود، صحبت‎ها و سخنرانی‌هایم هم در امریکا بوده و هست.

ماجرا چنان بیخ پیدا کرد چهره هایی که نامشان در فهرست جبهه پایداری مجلس نهم آمده بود از جمله مهدی کوچک زاده و ناصر سقای بی ریا به حمایت از آقاتهرانی برآمدند. بی ریا درباره این موضوع گفت: در نیویورک نیز کارمندان ما در هیات کنسولگری و سفرای بین المللی که در سازمان ملل هستند نیز بعضا گرین کارت دارند. گرین کارت یک مدرک سکونت در کشور آمریکا است که به کسانی که در آنجا ساکن هستند اجازه می دهد تردد بدون تقاضای ویزا داشته باشند.

براساس تعریف ویکی پدیا گرین کارت یا کارت سبز به کارتی گفته می‌شود که نشان دهنده اقامت دائم در ایالات متحده آمریکا است.

گرین کارت آمریکا در واقع اجازه اقامت دائم، کار، تحصیل، زندگی و مسافرت به آمریکا و استفاده از مزیت شهروندی آمریکا بدون تحمل زمان طولانی و هزینه بسیار است. دریافت این کارت از طربق کانال‌های خانوادگی، پناهندگی، شغلی و قرعه‌کشی امکان پذیر است. یکی دیگر از راههای دریافت کارت سبز اثبات برجستگی علمی یا ورزشی، مثلا از طریق داشتن رکوردهای بین المللی است.

خودشان را برای گرین کارت می کشند

ماجرای گرین کارت یکی دیگر از اعضای جبهه پایداری در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم رنگ و رو گرفت. با معرفی باقری‌لنکرانی به عنوان نامزد اصلی این جبهه، خبر گرین‌کارت آمریکایی او و حضور پدرش در آمریکا مطرح شده است.



باقری لنکرانی در واکنش به این سخنان گفت که شایعه کردند خانواده ما تشریفاتی است تا به این وسیله مرا تخریب کنند در حالی که ما از خانواده قانعی برخوردار هستیم و این را از نعمات خداوند می‌دانیم، حتی دوباره گفتند چرا با پدر خود ارتباط دارم. برای اولین بار این موضوع را می‌گویم که بعد از وزیر شدن در حاشیه جلسه‌ای حجت‌الاسلام گلپایگانی مرا دیدند و گفتند حالا که وزیر شدی و پدرت نیز خارج از کشور است خیال نکنید باید مراوده‌ات را قطع کنی بلکه باید رابطه‌ات بیشتر شود و وظیفه دینی حکم به این کار می‌کند لذا بنده بنابر وظیفه دینی ارتباط با پدرم را حفظ کرده‌ام.

وزیر بهداشت دولت نهم گفت که: در حالی که خیلی افراد خودشان را برای گرین کارت آمریکا می‌کشند من در ایران ماندم و با افتخار برد تخصصی خود را دریافت کردم.

دور زدن قوانین آمریکا

از گرین کارت محمد نهاوندیان رئیس دفتر رئیس جمهور برای اولین بار در سال 85 صحبت شد. جایی که او در کسوت مشاور ارشد علی لاریجانی، دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی به آمریکا سفر کرد و روزنامه فایننشال تایمز مدعی دیدار و رایزنی وی با مقامات و سناتورهای امریکایی شد. سفر در شرایطی انجام گرفت که اعلام شده بود مذاکرات ایران و آمریکا بر سر عراق انجام می شود و برخی معتقد بودند که نهاوندیان برای لابی گری درمورد پرونده هسته‌ای ایران به آمریکا رفته و توانسته است ارتباطات خوبی نیز برقرار کند.

در آن زمان علی لاریجانی درباره سفر مشاور خود به آمریکا توضیح داد که «از آنجایی که آمریکا به دیپلمات‌های ایرانی ویزا نمی‌دهد، ما از سفر محمد نهاوندیان به آمریکا استفاده کردیم تا مطالب مورد نظر خود را به محمدجواد ظریف نماینده ایران در سازمان ملل منتقل کنیم.» وزارت خارجه ایران رسماً اعلام کرد که سفر نهاوندیان شخصی است و هیچ ارتباطی به مناسبات دو کشور ندارد.



روزنامه واشنگتن تایمز فاش کرد که نهاوندیان دارای گرین کارت آمریکایی است و وزارت امنیت آمریکا نوشت: هیچ دلیلی برای محروم کردن محمد نهاوندیان از ورود به آمریکا در ماه گذشته نداشته است. در آن زمان کاندولیزا رایس وزیر خارجه وقت آمریکا وقتی در مقابل پرسش هایی درباره حضور محمد نهاوندیان در واشنگتن  قرار گرفت از نهاوندیان به عنوان یک دیپلمات بلند پایه یاد کرد و گفت که دولت متبوعش تلاش خواهد کرده به پایه های حقوقی این مساله پی ببرد و اقدام مناسب را انجام دهد.  این سخن رایس احتمالا به این معنی بود که آمریکادر صدد لغو کارت سبز "گرین کارت"نهاوندیان برآیند.

محمد نهاوندیان در جوانی از مبارزان انقلاب بود در ۲۶سالگی اش، بعد از انفجار در دفتر حزب جمهوری اسلامی معاون هماهنگی وزارت بازرگانی شد و سپس معاون طرح و برنامه وزارت گردید. اما بعد آنجا را هم به خاطر اختلاف نظر با دیگران ترک کرد و برای ادامه تحصیلات اسلامی اش به قم رفت. و ۲ سال بعد یعنی در سال 1361 رهسپار آمریکا شد.

در آمریکا موسسه‌ای به نام تحقیقات و اطلاعات اسلامی در واشینگتن تاسیس کرد و با ۴۰ مرکز اسلامی آمریکا برای همکاری بین آنها ارتباط برقرار کرد. در نتیجه شورایی تشکیل شد به نام شورای همکاری اسلامی که هر ماه در یک ایالت جلسه تشکیل می‌داد. او ۸ سال با خانواده اش در امریکا به سر برد و فوق لیسانس و دکترا گرفت.
 
شایعه ای که ثابت نشد

محمد نهاوندیان تنها چهره ای نیست که در تیم حسن روحانی شایعه گرین کارتش این روزها پیچیده است. سایت ایران هسته ای چندی پیش خبری را منتشر کرد و نوشت که  یکی از اعضای کلیدی تیم سیاست خارجی آقای روحانی چند ماه قبل قصد داشته به طور کامل جلای وطن کرده و در امریکا ساکن شود. بر اساس این گزارش، وی حدود 3 ماه پیش در کنسولگری امریکا در یکی از کشورهای همسایه ایران حاضر شده و مصاحبه های لازم برای دریافت اجازه اقامت دائم را انجام داده است.



این ادعا ثابت نشد اما محمد ظریف گزینه حسن روحانی برای وزارت خارجه در جلسات کمیسیون امنیت ملی مورد پرسش هایی درباره شایعه گرین کارت داشتنش قرار گرفت.  ظریف در توضیحات خود گفت که اینجانب هرگز گرین کارت نداشته و ندارم، در حالی که ۱۰ سال است شرایط دریافت آن را داشته‌ام؛ خانواده و فرزندانم در حالی در ایران زندگی می‌کنند که می‌توانستند در ایران نباشند، اینجانب پس از رجعت به ایران هرگز به آمریکا سفر نداشتم در حالی که از سه دانشگاه معتبر آمریکا برای تدریس دعوت داشتم.

 ظریف با اشاره به ضرورت هماهنگی در سیاست خارجی نظام گفت که در تمام مراحل کاریم نظرات مقام معظم رهبری را عملیاتی کردم حتی اگر نظرم مخالف با نظر حضرت آقا بود و اینجانب با هر کسی در خارج از کشور در سطح سیاست خارجی ارتباط داشتم، اجازه داشتم.

ظریف  از سال‌های 57 تا 59 مشاور سرکنسولگری ایران در سانفرانسیسکو بود و سپس  از 1361- 1367 مشاور سیاسی، رایزن، کاردار نمایندگی در سازمان ملل - نیویورک را بر عهده داشت.

وی همچنین در سالهای 1367- 1368 مشاور وزیر وزارت امور خارجه، در سال‌های 1368 تا 1371 سفیر و معاون نماینده دائم ایران در سازمان ملل، در سال‌های 1371 تا 1381  معاون حقوقی و بین المللی وزارت امورخارجه، در سالهای 1381 تا 1386 سفیر و نماینده دائم نمایندگی در سازمان ملل، از سال‌های 1386  تا 1389 دستیار ارشد وزیر وزارت امور خارجه و در سال 1390 معاون بین الملل دانشگاه آزاد اسلامی بوده است.

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1392ساعت 23:4  توسط سید | 
اجتماعی > محیط زیست
مجوز ورود به مناطق چهارگانه محیط زیست؛ آخرین هدیه دولت دهم به معدن‌کاوان
درواپسین روزهای کاری دولت دهم بازهم مصوبه‌ای طبیعت‌ستیزانه در راستای استفاده بهینه از ذخایر معدنی کشور، برای محدوده‌های دارای پتانسیل معدنی در درون مناطق چهارگانه محیط زیست صادر شد تا تن رنجور مناطق تحت حفاظت محیط زیست در 8 استان کشور به لرزه‌ درآید .

به گزارش خبرنگار مهر، باز هم این «آخرین روزها» کار دست محیط زیست کشور داده و در واپسین روزهای کاری دولت دهم مصوبه‌ای طبیعت‌ستیزانه تصویب می‌شود تا تن رنجور مناطق تحت حفاظت محیط زیست در 8 استان کشور به لرزه‌ درآید! کمتر از 5 ماه پیش بود که در آخرین روزهای کاری سال 1391 وزیران عضو کارگروه توسعه بخش معدن کشور، به بهانه توسعه و ارتقای ظرفیت‌های تولیدی در بخش صنعت و معدن، مصوبه ای را به‌تصویب رساندند که در بند (ب) ماده (2) آن به ستادهای اجرایی توسعه بخش معدن استان‌ها اجازه داده شد تا در راستای استفاده بهینه از ذخایر معدنی کشور، برای محدوده‌های دارای پتانسیل معدنی در درون مناطق چهارگانه محیط زیست نیز مجوز بهره‌برداری صادر کنند.

با توجه به  اینکه اين بند از تصويب‌نامه مغایر با اصول کارشناسی زیست محیطی بود و آشکارا موجبات نقض صریح قوانین مربوطه را فراهم می‌کرد؛ به‌منظور پرهیز از تشویش اذهان عمومی در زمینه کم‌توجه‌ای یا بی‌توجه‌ای به محیط زیست و مناطق چهارگانه و همچنین جلوگیری از ورود خسارت‌های جبران‌ناپذیر به این زیستگاه‌های تحت حفاظت؛ فعالان محیط زیست و نهادهای مردمی و دولتی متولی به‌شدت اعتراض کرده و از مراجع قانونی مرتبط مانند سازمان بازرسی کشور، نمایندگان مجلس شورای اسلامی و دیوان عدالت اداری درخواست کردند تا در راستای ابطال بند ب از ماده 2 این تصويب‌نامه از هیچ تلاشی دریغ نکنند.

اما در روز های اخیر خبر های منتشره حاکی است که در  روزهای پایانی عمر دولت دهم – در مورخ 19 تیرماه 1392 -  نمایندگان ویژه رییس جمهور در کارگروه توسعه بخش معدن کشور اقدام به تنظیم تفاهم ‌نامه‌ای 26 بندی کرده‌اند که بر اساس آن، بخش هاي وسيعي از مناطق چهارگانه محیط زیست در 8 استان کشور انتخاب و براي انجام عملیات معدن‌کاوی در آنها مجوز صادر شده است!

در بندهای 19 تا 26 این تفاهم ‌نامه که در مورخ 10 مرداد 1392 در روزنامه رسمي جمهوری اسلامی ایران منتشر شده است، ﺍﻧﺠﺎﻡﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺕﭘﺎﻳﻪ ﻭ ﺍﻛﺘﺸﺎﻓﻲ و ﻋﻤﻠﻴﺎﺕﻣﻌﺪﻧﻲ در ﻣﻨﺎﻃﻖﭼﻬﺎﺭﮔﺎﻧﻪ ﻣﺤﻴﻂ ﺯﻳﺴﺖ واقع در استان‌های هشت‌گانه زیر مجاز اعلام شده و سازمان محيط زيست نیز موظف به همكاري با دستگاه‌هاي مربوطه شده است:

1- ﺩﺭﻣﻌﺪﻥﺳﺮﺏﻭﺭﻭﻱﻣﻐﺴﺘﺎﻥﻭﻣﻌﺪﻥﻣﺮﻣﺮﻳﺖﻗﻄﺮﻭﻡﻭﺍﻗﻊﺩﺭﻣﻨﺎﻃﻖﭼﻬﺎﺭﮔﺎﻧﻪﻣﺤﻴﻂﺯﻳﺴﺖﺍﺳﺘﺎﻥﻳﺰﺩ

2- ﺍﻧﺠﺎﻡﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺕﭘﺎﻳﻪﻭﺍﻛﺘﺸﺎﻓﻲﺩﺭ14ﻣﻨﻄﻘﻪﺣﻔﺎﻇﺖ شدهﻣﺤﻴﻂﺯﻳﺴﺖﺩﺭﺍﺳﺘﺎﻥﻛﺮﻣﺎﻥ

3-ﺍﻧﺠﺎﻡﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺕﭘﺎﻳﻪﻭﺍﻛﺘﺸﺎﻓﺎﺕﻋﻤﻮﻣﻲﺩﺭﻣﺤﺪﻭﺩﻩﻛﺘﺎﻣﻴﻤﻨﺪﻭﺍﻗﻊﺩﺭﻣﻨﺎﻃﻖﭼﻬﺎﺭﮔﺎﻧﻪﻣﺤﻴﻂﺯﻳﺴﺖﺍﺳتاﻥﻛﻬﮕﻴﻠﻮﻳﻪﻭﺑﻮﻳﺮﺍﺣﻤﺪ

4-ﺍﻧﺠﺎﻡﻋﻤﻠﻴﺎﺕﻣﻌﺪﻧﻲﺩﺭﻣﻌﺪﻥﺧﺎﻙﻧﺴﻮﺯﺩﻭﺭﻙﺷﺎﻫﭙﻮﺭﻱﻭﻣﺤﺪﻭﺩﻩﻣﺲ،ﻛﺒﺎﻟﺖﻭﺭﻭﻱﺩﻫﻜﺪﻩﻣﻌﺪﻥﻭﺍﻗﻊﺩﺭﻣﻨﺎﻃﻖﭼﻬﺎﺭﮔﺎﻧﻪﻣﺤﻴﻂﺯﻳﺴﺖﺍﺳﺘﺎﻥﭼﻬﺎﺭﻣﺤﺎﻝﻭﺑﺨﺘﻴﺎﺭﻱ

5-ﺍﻧﺠﺎﻡﻋﻤﻠﻴﺎﺕﺍﻛﺘﺸﺎﻓﻲﺩﺭﻣﺤﺪﻭﺩﻩمناطقﺣﻔﺎﻇﺖﺷﺪﻩﺑﺨش‌هایﺯﻭﺍﺭﻳﺎﻥﻭﻛﺮﻧﮕﺎﻥﺩﺭﺍﺳﺘﺎﻥﻗﻢ

6-ﺻﺪﻭﺭﻭﺗﻤﺪﻳﺪﻣﺠﻮﺯﺑﻬﺮﻩﺑﺮﺩﺍﺭﻱﺍﺯﻣﻌﺪﻥﺳﻨﮓﻻﺷﻪﺷﺮﻛﺖﺗﻌﺎﻭﻧﻲﺳﻨﮓﺳﻔﻴﺪﻛﻮﻫﺴﺘﺎﻥﻭﺍﻗﻊﺩﺭﻣﻨﺎﻃﻖﭼﻬﺎﺭﮔﺎﻧﻪﻣﺤﻴﻂﺯﻳﺴﺖﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥ

7-ﺍﻧﺠﺎﻡﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺕﺍﻛﺘﺸﺎﻓﻲﻣﻌﺪﻧﻲﺩﺭﻣﺤﺪﻭﺩﻩﻏﺮﺏﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥکه بخش‌هاي وسيعي از منطقه حفاظت شده البرز مركزي شمالي را در بر مي‌گيرد.

8- ﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻣﻌﺪﻧﻲﺑﺎﺭﻋﺎﻳﺖﻣﻼﺣﻈﺎﺕﺯﻳﺴﺖﻣﺤﻴﻄﻲﺩﺭﻣﻌﺪﻥﺑﺎﺭﻳﺖﻛﻬﻚﺩﺭﻣﺤﺪﻭﺩﻩﺣﻔﺎﻇﺖﺷﺪﻩﻣﺤﻴﻂﺯﻳﺴﺖﺩﺭﺍﺳﺘﺎﻥﻣﺮﻛﺰﻱ

یک فعال محیط زیست و کارشناس منابع طبیعی در این باره می گوید: بدون شک این مصوبه‌ها و تفاهم نامه‌ها از جهت ملاحظات محیط زیستی غیرفنی و طبیعت‌ستیزانه بوده و با صدور مجوز برای تردد ماشین‌آلات معدن‌کاوی در درون مناطق چهارگانه محیط زیست و با انفجارهای پرسروصدا، امنیت جانی و روانی همین تعداد ناچیز حیات‌وحش در این ذخیر‌گاه‌های تنوع زیستی کشور با خطر جدی مواجه خواهد شد. 

هومان خاکپور توضیح می دهد:   به‌لحاظ حقوقی نیز این تصمیم‌ها غیرقانونی بوده و به استناد رای مشابه شماره 221 هيأت عمومي ديوان عدالت اداري و برابر قوانين و مقررات جاری حکومتی و براساس تبصره 4 ماده 31 قانون حفاظت و بهره‎برداري از جنگلها و مراتع که تصريح گرديده «مناطق چهارگانه تحت حفاظت محیط زیست، قابل واگذاري به غير نيست» و همچنين ماده 16 قانون حفاظت و بهسازی محيط زيست كه مقرر داشته «سازمان حفاظت محیط زیست حق واگذاري عين آن مناطق را ندارد.»، مناطق چهارگانه تحت مديريت سازمان حفاظت محيط زيست کشور قابل واگذاري به غير نبوده، لذا تصمیمات هریک از مراجع دولتی که مغایر و متضاد با این مواد و مستندات قانونی باشد؛ غیرقانونی و نقض‌غرض محسوب شده و تبعات آن بی‌نظمی در تمکین از قوانین و همچنين خسارت‌های ‌جبران‌ناپذیرمحیط زیستی را به‌دنبال خواهد داشت.


وی، با بیان اینکه چرا این تصمیم‌های طبیعت‌ستیزانه برای مناطق چهارگانه محیط زیستی همواره در روزهای پایانی گرفته می‌شود افزود: چرا همه‌ راه‌های اشتغال‌زایی و صنایع تولیدی کشور باید به همین مناطق چهارگانه محیط زیست که حدود 10 درصد خاک کشور را تشکیل می‌دهند، منتهی شود.

از آنجایی که  تمام ملاحظات محیط زیستی که سبب تفاوت و افزایش ضریب حفاظتی این مناطق تحت حفاظت نسبت به سایر مناطق طبیعی کشور شده و به لحاظ شناسه‌های بوم‌شناختی منحصربفردشان تحت حفاظت‌های ویژه قرار گرفته‌اند،در پای ملاحظات اجتماعی و اقتصادی گروه‌های خاصی قربانی می شوند شوند لازم است دولت یازدهم  نسبت به این تصمیم‌ها واکنشی شایسته  نشان دهد و ثابت کند که جایگاه محیط زیست و طبیعت کشور در حد شعار در برنامه‌های انتخاباتی‌اش نبوده و در شمار اولویت‌ها و برنامه‌های توسعه‌ای زیربنایی دولت قرار دارند.

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1392ساعت 22:56  توسط سید | 
عشقی که دختر آمریکایی را مسلمان کرد
تاریخ انتشار : دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۶:۵۷
 
گلندا اوربین گفت: بعد از تشرف به اسلام و محجبه شدن، به من گفتند حجاب تو بیماران و پرسنل بیمارستان را اذیت می‌کند به دنبال حرفه و شغل دیگری برو چرا که اینجا حجاب تو مناسب نیست.
به گزارش جهان، سایت صاحب نیوز نوشت:

انقلاب اسلامی در سال ۵۷ که با دم مسیحایی حضرت روح الله عملی شد نه تنها در ایران موجب رستاخیز و تحولی عمیق گشت، بلکه در خارج از مرزهای کشورمان نیز مردم بیدار دل را به تکاپو انداخت و متحول ساخت،‌ چنان‌چه زمانی که امام خمینی (ره) به پاریس تبعید شده بود و دانشجویان متعهد مسلمان فعالیت مبارزاتی علیه رژیم داشتند بسیاری از جوانان اروپایی و آمریکایی نیز متأثر از فضای انقلاب ایران، راه حقیقت را جستند و به دامن اسلام ناب محمدی پناه آوردند. آن زمان نیز گلندا اوربین دانشجوی میکروبیولوژی درآمریکا بود که مانند بسیاری دیگر شیفته شخصیت کاریزماتیک حضرت امام شد و کم کم به دریای انقلاب اسلامی پیوست و همین نقطه عطف زندگی این دختر جوان از خانواده سرشناس کاتولیک‌های آمریکا بود… با او گپ‌وگفتی کوتاه داشتیم که خواندن آن خالی از لطف نیست:

* شما در آمریکا بودید و امام خمینی (ره) در پاریس تبعید بودند. چطور شد که این فاصله از بین رفت حتی مسلمان هم شدید؟

من همه را مدیون حضرت امام هستم. در آمریکا درس می‌خواندم اما مرکز اخبار دنیا در پاریس بود. همین بیشتر من را مجذوب ایشان می‌کرد. دوست داشتم درباره امام خمینی و حرکت انقلابی که دنیا را به تکاپو انداخته بیشتر بدانم برای همین با انجمن فارغ التحصیلان آمریکا مرتبط شدم تا به واسطه آنها بتوانم اطلاعات بیشتری در مورد امام خمینی و همچنین انقلاب اسلامی که آن‌گونه سروصدا ایجاد کرده است دریافت کنم. از سویی سوالات و کنجکاوی‌های زیادی هم در دین مسیحیت داشتم که می‌خواستم برطرف کنم. بعد از مدتی رفت و آمد در انجمن، با یک ایرانی آشنا شدم که منجر به ازدواج و در نتیجه مسلمان شدنم گردید. بعد از آن اسم خودم را سمیه و به فامیلی همسرم رنجبر گذاشتم.

* چرا اسم سمیه؟ دلیل خاصی داشت؟

بله وقتی تازه مسلمان شده بودم از طرف خانواده خیلی با مخالفت مواجه شدم. اتفاقا آن زمان یک بار فیلم «محمد رسول الله» را به زبان اصلی دیدم. ماجرای سمیه از مسلمانان صدراسلام که برای مسلمان شدن سختی‌های زیادی را متحمل شد برایم عبرت آموز بود، زیرا هرچه بیشتر او را اذیت می کردند و تحت فشار قرار می‌دادند عزم و ایمانش بیشتر می‌شد. این خیلی من را تشویق کرد تا ثبات و عزم قوی داشته باشم. برای همین اسم سمیه را برای خودم گذاشتم تا تحت تاثیر او در مقابل سختی‌ها، مقاومت کنم هرچند من در مقایسه با سمیه سختی زیادی نکشیدم.

* از قرار به خاطر حجابی که داشتید از تحصیل و کار در دانشگاه محروم شدید درست است؟

بله آن زمان من در رشته میکروبیولوژی درس می‌خواندم و دانشجوی ممتازی هم بودم خیلی دوست داشتم پرستار شوم ولی بعد از تشرف به اسلام و محجبه شدن، به من گفتند حجاب تو بیماران و پرسنل بیمارستان را اذیت می‌کند. برو به دنبال حرفه و شغل دیگری، اینجا حجاب تو مناسب نیست و من را محروم کردند. بعد از مسلمان شدن در رشته دیگری درس خواندم و فوق لیسانس مطالعات بریتانیا هستم.

* چه چیز اسلام برای شما جذابیت داشت که به همه چیز خود پشت پا زدید؟

در دین مسیحیت تا ۱۷ سالگی در کلیسا نمی‌گذاشتند بفهمیم که نام احمد (پیغمبری به نام محمد) در انجیل وجود دارد. از کشیش‌ها یا والدینم مدام سوال می‌کردم اما جواب قانع کننده‌ای نداشتند که مثلا چرا حضرت عیسی پسرخداست مگر او هم پیامبر خدا و انسانی مانند ما نیست؟ ولی جواب درستی به من نمی‌دادند بعدها که فهمیدم و مطالعه‌ام بیشتر شد به حقانیت پیامبر اسلام پی بردم و اسلام آوردم زیرا دیدم اسلام دین جامع و کاملی است مخصوصا برای ما زن‌ها دستورات خوبی دارد که به نفع ماست. من مطالبی درباره حجاب در آثار شهید مطهری خوانده بودم و این برایم جالب بود. برای همین با افتخار حجاب و پوشش چادر را برگزیدم؛ البته اوایل مسلمان شدن خیلی پوشش سخت بود چون در آمریکا اصلا حجاب معنایی ندارد و شش ماه اول حجاب نداشتم اما کم کم عادت کردم و خانواده همسرم هم من را کمک کردند. هرچند متاسفانه در ایران هم بعضی به من می‌گویند چرا چادر سر می‌کنی؟ به آنها گفته‌ام این را اسلام به ما دستور داده اگر بد بود مسلما از ما نمی‌خواست پس به نفع خود ماست. من حاضرم سختی حجاب را در شرایط مختلف تحمل کنم اما آن را از سر برندارم چون حفاظ امنی برای خودم است. از خدا می‌خواهم که دین و اسلام و حجاب را از من نگیرد تا با افتخار از این دنیا بروم. همسرم اجباری به آن نکرد. در ایران هم خانم‌های محجبه ارزش بیشتری دارند.

* زمانی که به اسلام مشرف شدید مساله گروگان گیری آمریکایی‌ها و لانه جاسوسی مطرح بود. این باعث فشار و شانتاژ روحی و روانی برشما نبود؟

خیلی زیاد. به خاطر اینکه مدام از رسانه‌ها و شبکه‌ها علیه ایران خبر پخش می‌شد و چون من مسلمان بودم و حجاب داشتم من را نفرین می‌کردند و به عنوان یک شهروند آمریکایی نمی‌پذیرفتند. حتی یک‌بار پلیس‌ها به خانه‌مان ‌ریختند. در خانه عکس امام خمینی روی دیوار بود گفتند چرا عکس امام را داری و روی دیوار زدی؟ چرا عکس قدس را روی دیوار زدی؟ و به بهانه‌های مختلف دنبال اتهام علیه من بودند.

* خانواده شما با مسلمانی تان و ازدواج با همسر ایرانی مخالفت نداشتند؟

خانواده من مسیحی هستند و دوست نداشتند من با یک ایرانی ازدواج کنم. اوایل خیلی سخت‌گیری می‌کردند ولی وقتی علاقه من را دیدند و این‌که مسلمان شدم و حجاب دارم مادرم گفت اگر همسرت خدا را قبول دارد و اخلاقش خوب است با او ازدواج کن و وقتی هم که من را با پوشش حجاب دید به من گفت دخترم تو با این حجاب خیلی زیبا شدی و این خیلی روی من اثر گذاشت و انگیزه‌ام را بیشتر کرد.

* شما خادم افتخاری امام رضا (ع) هم هستید دراین‌باره برایمان بگویید؟

امام رضا را خیلی دوست دارم و با ایشان مأنوس هستم. حتی بارها از امام رضا خواسته بودم به من توفیق خدمت بدهند، تا اینکه سال قبل با خانمی آشنا شدم و از این موضوع مطلع شد. بعد از مدتی با من تماس گرفت و گفت بعد از تحقیق از من دعوت شده تا به عنوان خادم افتخاری امام رضا (ع) بخش ویراشگری آثار حرم مطهر را انجام بدهم. خیلی خوشحال شدم که من هم در ردیف خدام حضرت قرار گرفتم.
+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1392ساعت 22:55  توسط سید | 
درمان به شرط چاقو
تراژدی زیرمیزی در بازار سلامت
انگار برای برخی پزشکان، طبابت دیگر فقط حرفه‌ای مقدس و نجاتبخش نیست بلکه حرفه‌ای است برای گرفتن پول‌های بیشتر آن هم از بیمارانی که نباید به جز درد بیماری درد دیگری داشته باشند
تاريخ انتشار: يکشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۹:۱۸
var divFontsArray = new Array('doc_div15','content_span','content_span *'); var currentFontSize = 9; function changefSize(Wdo) { if (Wdo == 'plus') currentFontSize++; else if (Wdo == 'reset') currentFontSize = 9; else if (Wdo == 'minus') currentFontSize--; for (i=0; i
تراژدی زیرمیزی در بازار سلامت
دریافت پول زیرمیزی توسط برخی پزشکان، معضلی که این روزها صدای مسئولان را هم درآورده است. 

دریافت زیرمیزی در بازار سلامت، پدیده‌ای زشت و غیراخلاقی است که متاسفانه طی این سال‌ها قبح آن در نزد عده‌ای قلیل از آحاد جامعه پزشکی کشور شکسته شده و گرفتن این قبیل پول‌ها بابت اعمال جراحی در برخی از مراکز درمانی، به امری بدیهی تبدیل شده است.

واژه زیرمیزی دیگر برای مردم واژه غریبی نیست. برای همه بیماران و همراهان آنها انگار دیگر یک رسم شده که پول جراحی و هزینه‌های بیمارستان در یک طرف و دستمزد پزشک به صورت جداگانه در طرفی دیگر باید پرداخته شود.

انگار برای برخی پزشکان، طبابت دیگر فقط حرفه‌ای مقدس و نجاتبخش نیست بلکه حرفه‌ای است برای گرفتن پول‌های بیشتر آن هم از بیمارانی که نباید به جز درد بیماری درد دیگری داشته باشند.

دریافت پول زیرمیزی توسط برخی پزشکان، معضلی که صدای فرماندار بناب را نیز درآورد

همواره نظام سلامت در کشور از معضلات بسیاری رنج می‌برد. معضلاتی که طاقت بیماران را طاق کرده است؛ بدین گونه بیماری که فقط باید رنج بیماری داشته باشد، گرفتار دردهای بی‌درمان دیگر نیز شده است.

بیماران از یک سو درد کمبود و یا نبود دارو دارند و از سوی دیگر نبود تخت‌های با کیفیت در برخی بیمارستان‌ها و درمانگاه‌ها آنان را کلافه می‌کند. اما از همه مهم‌تر هزینه‌های سرسام آور درمان است که به دلیل ضعف قوانین موجود بر دوش بیماران سنگینی می‌کند و علاوه بر آن پرداخت‌های غیرقانونی در قالب «زیرمیزی» نیز به درد بیماران اضافه می‌شود. وجهی که هنوز هم متأسفانه برخی پزشکان از بیماران خود دریافت می‌کنند و به این ترتیب هزینه‌های گران درمان را گران‌تر و بیماران را بیمارتر می‌کند.

با این حال با وجود اینکه دریافت وجه اضافی از بیمار قانونی نیست، اما با وجود غیرقانونی بودن به یک تراژدی همیشگی تبدیل شده است و این تراژدی دنباله دار بوده و هنوز متولیان امر تاکنون برای ریشه‌کن کردن این رفتار غلط اجتماعی، پزشکی و نیز حل آن چاره‌جویی اساسی نکرده‌اند.
مرجع : فارس
+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1392ساعت 22:52  توسط سید | 
5 واقعیت درباره دلار
شنیدن نام دلار این روزها ما را به یاد بالا رفتن نجومی و کهکشانی قیمت ها می اندازد و خستگی اقتصادی که بسیاری از ما به دوش می کشیم.
شنیدن نام دلار این روزها ما را به یاد بالا رفتن نجومی و کهکشانی قیمت ها می اندازد و خستگی اقتصادی که بسیاری از ما به دوش می کشیم.

شاید برایتان جالب باشد که بدانید دلار هم اکنون واحد پول رسمی بیش از 30 کشور جهان است، اما دلار مرجع متعلق به آمریکاست و این واژه همگان را به یاد ایالات متحده می اندازد.

1. دلار تنها 18 ماه عمر می کند!

عمر هر اسکناس دلار 18 ماه است چون وقتی به این سن رسید، توسط دولت از چرخه خارج می شود. در واقع هر دلار از روز چاپ تنها 18 ماه در بازار باقی می ماند.

2. بعضی جوامع در داخل آمریکا پول مخصوص به خود را دارند

برخی جوامع در داخل آمریکا هستند که از دلار به عنوان پول رایج استفاده نمی کنند. به عنوان نمونه پارک شهری والت دیزنی در این کشور پول مخصوص به خود را دارد.

برخی کالج ها هم از پول های خاص خود برای دانشجو ها استفاده می کنند.

3. بنجامین فرانکلین تنها غیررئیس جمهوری که تصویرش روی دلار رفت

اسکناس 100 دلاری تنها اسکناسی است که تصویر رئیس جمهوری از آمریکا را روی خود نمی بیند و به جای آنها، تصویر بنجامین فرانکلین در روی این اسکناس ها دیده می شود.

آقای فرانکلین از جمله پدران بنیانگذار آمریکا بوده است.

4. بیشترین اسکناس جعل شده در آمریکا اسکناس 20 دلاری بود

تا پیش از تاسیس US Mint که محل تولید اسکناس در آمریکاست این اسکناس های 20 دلاری بودند که بیشترین جعل را در آمریکا داشتند و رتبه دوم هم به 100 دلاری ها اختصاص داشت.

مجازات جعل اسکناس در آمریکا مرگ است.

5. 95% پولهای منتشر شده در آمریکا جایگزین دلارهایی می شود که از کشور خارج شده است


US Mint روزانه 37 میلیون اسکناس معادل 696 میلیون دلار چاپ می کند که 95% آنها در واقع پول تازه نیستند و جایگزین پول های قبلی می شوند.
منبع: اکوپارس
+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1392ساعت 22:52  توسط سید | 
خودروهای خارجی موجود در ایران واقعا لوکس‌ هستند؟!
خودروهایی که در سطح جهان و به‌ویژه در کشور سازنده، کاملا معمولی و مورد استفاده اقشار متوسط شهری و طبقه حقوق بگیر هستند، در ایران تبدیل به خودروهای لوکسی شوند که تنها اقشار مرفه جامعه توانایی خرید آن‌را دارند

 خودروهای خارجی موجود در ایران در حالی بسیار لوکس به نظر می‌رسند که بیشتر آن‌ها از نظر استانداردهای جهانی در رده خودروهای کاملا معمولی مورد استفاده طبقه حقوق بگیر و قشر متوسط شهری، قرار می‌گیرند.

به گزارش ایسنا، رشد شدید نرخ ارز در کنار تعرفه واردات خودرو، قیمت خودروهای خارجی وارداتی به کشور را به شدت افزایش داده است.

به اعتقاد کارشناسان این موضوع موجب شده خودروهایی که در سطح جهان و به‌ویژه در کشور سازنده، کاملا معمولی و مورد استفاده اقشار متوسط شهری و طبقه حقوق بگیر هستند، در ایران تبدیل به خودروهای لوکسی شوند که تنها اقشار مرفه جامعه توانایی خرید آن‌را دارند.

در واقع لوکس قلمداد شدن این خودروها در ایران نه به دلیل ارزش ذاتی و آپشن‌های کیفی و رفاهی این خودروها بلکه به دلیل قیمت بسیار بالای آن‌ها در مقایسه با حقوق و درآمد طبقه متوسط شهری است.

از نظر استانداردهای جهانی، هیچ یک از خودروهای هیوندایی و کیا موجود در ایران لوکس محسوب نمی‌شوند. طبق این استانداردها، خودروهایی با قیمت بالاتر از 60 هزار دلار به‌النسبه لوکس تلقی می‌شوند و خودروهایی با قیمت کمتر از 60 هزار دلار، خودروهایی با کلاس پایین و متوسط محسوب می‌شوند.

با این حال خودروی اسپورتیج که قیمت خرده فروشی آن از سوی شرکت تولیدکننده در جهان حدود 19 هزار دلار تعیین شده، در ایران به قیمت حدود 150 میلیون تومان به فروش می‌رسد. هیوندایی سوناتای 21 هزار دلاری نیز در ایران به قیمت حدود 155 میلیون تومان عرضه می‌شود.

قیمت سورنتو نیز در حالی در ایران به 210 میلیون تومان رسیده که قیمت جهانی آن حدود 24 هزار دلار است. قیمت جنیسیس 34 هزار دلاری نیز در ایران به حدود 250 میلیون تومان افزایش یافته است.

بنابراین براساس استانداردهای جهانی بیشتر خودروهای خارجی عرضه شده در ایران خودروهایی با کلاس پایین و متوسط هستند. با این حال با فرض دلار 3000 تومانی و حذف تعرفه واردات خودرو، قیمت خودروهای خارجی موجود در بازار ایران حداقل به نصف کاهش خواهد یافت در آن صورت دیگر نمی‌توان اسپورتیج 70 میلیونی و سوناتای 75 میلیونی را خودروهای لوکسی دانست زیرا از نظر قدرت خرید اقشار متوسط شهری، دیگر برای این قشر پرجمعیت دست نیافتنی نخواهند بود.

در این زمینه یک کارشناس صنعت خودرو معتقد است که دولت باید با حذف تعرفه واردات خودرو، شرایط را برای دسترسی عموم مردم به خودروهای خارجی با قیمت مناسب فراهم کند.

علی خاکساری می‌گوید: تنها راه حل مشکلات عدیده صنعت خودروی ایران، آزادسازی واردات است تا از یک سو کیفیت خودروهای تولید داخل افزایش یافته و از سوی دیگر مردم به خودروهای خارجی به قیمت واقعی و نه قیمت‌های چند برابری دسترسی داشته باشند.

مطمئنا در آن صورت دیگر کسی در ایران خودروهایی چون هیوندایی و کیا را "لوکس" نخواهد دانست.

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1392ساعت 22:50  توسط سید | 
اصرار در گسترش اقیانوس یک سانتی تلویزیون
مگر در تلویزیونی که مجموعه ۹۰ شبی پخش کرده، پخش یک مجموعه صد قسمتی چه شق‌القمری است که به نام‌‌ «برای نخستین بار در تاریخ تلویزیون» از آن یاد می‌شود؟ چرا مسئولان صداوسیما اعلام نمی‌کنند به جای این کار «تاریخی»، دستور ساخت چند ده سریال‌ پنجاه بخشی با درجه «الف ویژه» را برای سال ۹۲ صادر کرده‌اند؟
کد خبر: ۳۳۹۷۶۸
تاریخ انتشار: ۳۰ مرداد ۱۳۹۲ - ۰۸:۲۹ - 21 August 2013
با وجود سیل نقدهایی که در چند سال اخیر‌ نسبت به توسعه بی‌وقفه کمی تلویزیون طرح ‌و به این واقعیت اشاره شده که زیاده‌روی در این زمینه، کمیت‌گرایی رسانه ملی را به نقطه ضعف بدل کرده، نگاه کمی در تلویزیون همچنان می‌تازد و گویا قرار است این رویکرد تا بدل شدن به تهدید اصلی رسانه ملی پیش برود!

به گزارش «تابناک»، روبان پشت روبان قیچی خورد و شبکه پشت شبکه افتتاح شد؛ انگار سال‌ها صداوسیما در خواب اجرایی بوده و اکنون به یک باره باید به اندازه کل جهان شبکه تلویزیونی داخلی داشته باشیم و نام را یکی را بگذاریم «ورزش»، دیگری را «نمایش»، آن یکی را «تماشا» و همین سلسله افتتاح‌ها و نام گذاری‌‌ها را به همراه ۲۴ ساعته کردن شبکه‌های استانی از طریق بازپخش برنامه‌هایشان ‌ادامه می‌دهیم تا آماری برای ارائه داشته باشیم.

اما همه چیز به این خوبی پیش نمی‌رود و برخی شبکه‌های ماهواره‌ای، استراتژی مدیران رسانه ملی را به چالش کشیدند و در شرایطی که بودجه بسیار کلانی برای عریض و طویل کردن بیشتر رسانه ملی و افزایش شبکه‌ها هزینه می‌شود، برخی از این شبکه‌های ماهواره‌ای با بودجه‌ای چند ده میلیون دلاری (چندده میلیارد تومانی)، به رقیبی جدی برای رسانه ملی تبدیل شده و بخش چشمگیری از مخاطبانش را جذب می‌کنند.

بخشی از این جذب مخاطب اجتناب ناپذیر است، زیرا شبکه‌های ماهواره‌ای ملاحظات امنیت ملی و مسائلی از این دست را در انتشار خبر ندارند و بلافاصله پس از دریافت یک خبر مهم و بدون توجه به پیامدهایش برای ایران، ‌آن را منتشر می‌کنند و این در حالی است که در خوشبینانه‌ترین حالت،‌‌ همان زمان نحوه انتشار خبر در رسانه ملی در حال بررسی است! همچنین شبکه‌های ماهواره‌ای سرگرمی‌محور نیز معذورات شئونات مذهبی را ندارند و بدین ترتیب با پخش هر نوع برنامه‌ای با سانسور بسیار اندک، توان جذب همه دست مخاطب را دارند.

با این حال آنچه بیش از دو عامل کلیدی در میزان مخاطبان رسانه ملی کارآمد بوده، رویکرد کمیت‌گرا برای جذب مخاطب است، زیرا ‌هر دو نوع شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی زبان بر خلاف رسانه ملی با نگاه کیفی، پخش روزانه هشت ساعت یا اندکی بیشتر برنامه با کیفیت را در دستور کار گذاردند؛ برنامه‌هایی که هزینه تولید هر دقیقه‌اش احتمالاً با تولیدات «الف ویژه» رسانه ملی همتراز است و طبیعتاً بازپخش این برنامه با کیفیت نیز مخاطب جذب می‌کند.

پیش به سوی «حریم سلطان»!
برای طراحی همین سکانس که نگاه ضدجنگ حتی در قبال جنگ جهانی دوم را
به تصویر کشیده، چقدر فکر شده و برای هر سکانس از سریال‌های صد قسمتی چقدر فکر می‌شود؟


در واقع با این این که حجم و دامنه برنامه‌های صداوسیما بسیار وسعت یافته، برای آن که هزینه تولید برای پر نگه داشتن آنتن این تعداد شبکه بسیار بالا رفته، رقم بودجه لازم برای تولید برنامه باکیفیت برای تمامی ساعات تلویزیون و یا حتی ساعات پربیننده (۱۹ تا ۲۴) بسیار سنگین شده و به همین دلیل، مدیران صداوسیما توان اداره این تعداد شبکه و همزمان تولید محتوای با کیفیت (به واسطه کسری اعتبار) را ندارند و البته بخشی از این کمبود اعتبار نیز به شرایط کشور بازمی‌گردد و اجتناب‌ناپذیر است.

البته آنچه مهم است، بی‌توجهی به زیرساخت‌ها برای راه‌اندازی شبکه‌ها نیز بوده و پیش از ایجاد شبکه جدید، لزوم راه‌اندازی، تربیت و بهره‌برداری کیفی با کمترین ظرفیت از ده‌ها استودیوی تازه، امری ضروری بود اما در این زمینه تا چه میزان افزایش ظرفیت رخ داد؟ یا برای راه‌اندازی شبکه مستند، بیش از ضبط مستندهای نشنال جئوگرافی، می‌بایست فعالیت ‌و دست‌کم پنج سال مستندسازی با هزینه بالا و جهانی به عنوان پشتوانه تولیدی در نظر گرفته می‌شد؛ اما سرعت در راه‌اندازی شبکه‌ها فدای کیفیت شد تا مخاطب نیز اقبال مورد انتظار را نشان ندهد.

حال با همین رویکرد کمیت‌گرا که انگار مدیران ارشد رسانه ملی درنیافته‌اند چه ضربه‌ای زده، مدیران تلویزیون از برنامه‌های تازه‌شان می‌گویند که باز هم کمیت‌گرایی در اولویت است.

در همین راستا، علی دارابی در مراسم نشست شورای نظارت در ارزیابی صداوسیما و حضور برنامه‌سازان برنامه‌های ماه رمضان اعلام کرد: «تلویزیون برای نخستین‌ بار در تاریخ خود، اولین سریال ‌صد ‌قسمتی خود را برای پخش در ماه رمضان سال آینده در دستور کار خود دارد‌»

معاون سیما با اعلام این خبر درباره‌ جزئیات آن توضیح داد: «عنوان این سریال ۱۰۰ قسمتی «کیمیا»ست و قرار است به کارگردانی جواد افشار و تهیه‌کنندگی محمدرضا شفیعی برای شبکه‌ دو سیما ساخته شود. این مجموعه‌ صد قسمتی با محوریت خانواده‌ ایرانی و همچنین موضوع و مباحث انقلاب اسلامی و دفاع مقدس ساخته خواهد شد»، تا بدین ترتیب مشخص شود اصرار دارابی و همکارانش در گسترش اقیانوس یک سانتی تلویزیون مهارناشدنی است!

مگر در تلویزیونی که مجموعه نود شبی پخش کرده، پخش یک مجموعه صد بخشی ‌چه شق‌القمری است که با نام «برای نخستین بار در تاریخ تلویزیون» از آن یاد می‌شود؟! آیا چنین کمیت‌گرایی با رویکرد پیش به سوی «حریم سلطان» نسبتی دارد و قرار است برنامه‌های تلویزیون نیز کش‌دار اما بی‌کیفیت باشد؟ چرا مسئولان صداوسیما اعلام نمی‌کنند به جای این کار «تاریخی» دستور ساخت چند ده سریال پنجاه قسمتی با درجه «الف ویژه» را برای سال ۹۲ صادر کرده‌اند؟!

متأسفانه این رویکرد‌ها از آنجا سرچشمع می‌گرد که بسیاری از این مدیران عزیز به رغم شخصیت قابل احترامشان، پیشینه قدرتمندِ تخصصی برای تصدی چنین مسئولیت‌ها‌ و تصمیم‌گیری چنین کلان ندارند و در این زمینه از مطالعات تطبیقی نیز کمترین بهره را می‌برند. این در حالی است که هم اکنون در سراسر جهان، بزرگ‌ترین و پرمخاطب‌ترین شبکه‌ها نیز با اعتماد به نفس از ساخت یک سریال صد قسمتی سخن به میان نمی‌آورند و پس از پخش از فصل چند قسمتی از سریال‌هایشان، از مخاطب بازخورد می‌گیرند و اگر سریال موفق نبود، تولیدش را در‌‌ همان مرحله متوقف می‌کنند.

افزون بر این بسیاری از سریال‌های مشهور و بسیار باکیفیت نظیر سریال جنگی «گروه برادران / Band of Brothers»، به یک مینی سریال بودن بسنده کرده‌اند و در عین حال با ده بخش یا حتی کمتر، بسیار تأثیرگذار بوده‌اند و امتیاز ۹۵ از ۱۰۰ را از مخاطبان و منتقدان گرفته‌اند ‌و در واقع رویکرد کمیت گرا اساساً در مدیوم تلویزیون به کلی رد شده اما در کشور، برخی تازه در پی‌اش افتاده‌اند.

البته این رویکرد تا اندازه‌ای قابل فهم است، زیرا وقتی رسانه ملی می‌تواند هر چه تشخیص مدیرانش بود، بسازد، پخش کند و پس از آن با پخش گزینشی نظرات، رضایت نزدیک به مطلق مردم از برنامه‌هایش را اعلام کند و در پایان نیز از سازندگان آن مجموعه‌ها تقدیر کند، چرا باید فصل به فصل سریال بسازد و تا این حد برای توجه مخاطب ارزش قائل باشد و اساساً در چنین معادله‌ای که قرار است منتج به گزارش به مقامات شود، سرمایه‌ای به نام مخاطب چه ارزشی دارد؟! بنابرین دستور ساخت سریال صد قسمتی صادر می‌شود تا بعد‌ها بتوان گفت، نخستین سریال صد قسمتی را من ساختم!
+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1392ساعت 22:49  توسط سید | 
در پی وقوع حادثه دلخراش در فستیوال نمایشی شهرداری؛

ورزشکار بی‌نوا قطع نخاع، مسئولان متواری و ماجرا غیرقانونی اعلام شد!

تکلیف مصدومان فستیوال‌هایی که افتخارات آن به افراد دیگری رسیده و رنج زیبا شدن آن بر عهده امثال سعید رامین نهاده می‌‌شود، چیست؟ آیا می‌توان با بروز فاجعه، از غیر قانونی بودن رشته سخن گفت و از پیامدهای قانونی ماجرا فرار کرد؟ آیا می‌توان برای رشته غیرقانونی، فستیوال برگزار کرد و از مأمور کلانتری تا حقوق بگیر شهرداری را برای برگزاری آن به همکاری صدا کرد و سرانجام حتی مصدوم را به بیمارستان نرساند؟! کد خبر: ۳۳۹۲۳۶تاریخ انتشار: ۰۱ شهريور ۱۳۹۲ - ۰۸:۰۱ - 23 August 2013 حتما شنیده‌اید که می‌گویند تا وقتی خوشی باشد، همه رفیق‌اند، ولی خدا آن روز را نیاورد که ورق برگردد و ناخوشی از راه برسد‍! با این مقدمه می‌خواهیم از ورزشکاری بگوییم که امروز‌ ناخوشی بزرگی به او رسیده و البته دوستانش در کنارش هستند، ولی مسئولانی که در شکل‌گیری این تلخ‌ترین اتفاق زندگی وی سهم و نقش داشته‌اند، یا اثری از آثارشان نیست و یا بد‌تر؛ گویا بر این باورند آنچه بر سر این جوان آمده، حقش است! به گزارش «تابناک»، یک هفته پیش، حین برگزاری فستیوال بزرگ دو آزاد (یا «فری رانینگ» که شباهت‌های بسیاری با «پارکور» دارد) در بوستان ولایت و به میزبانی شهرداری تهران، متأسفانه یکی از شرکت کنندگان سر‌شناس این رشته دچار سانحه‌ای دردناک‌‌ شد که به تشخیص پزشکان، قطع نخاع و فلج را برای وی به همراه آورده است. «سعید رامین» که به هنگام اجرای برنامه، ‌از چند مانع گذاشته در مسیر گذر کرده بود، به ناگاه در عبور از یک مانع خوب کار نکرد و سرنگون شد تا در جلوی دیدگان اعضای فدراسیون ورزش‌های همگانی، اعضای کمیته پارکور و فری رانینگ، دوستان، رقبا و تماشاگران، اتفاقی رقم بخورد که درد آن برای بسیاری فراموش شدنی نیست. این رویداد تلخ در حالی رقم می‌خورد که مسئولان برگزاری نه تنها نکات ایمنی برای برگزاری چنین جشنواره‌ای را رعایت نکرده بودند، بلکه حتی فراموش کرده بودند برای حمایت از ورزشکارانی که هر لحظه از اجرایشان با خطرات جدی مواجه هستند، نیرو و تجهیزات درمانی فراهم آورده و دست‌کم یک آمبولانس برای اعزام سریع مصدومان احتمالی به مراکز درمانی تدارک ببینند. بدین ترتیب، مجموعه این ندانم‌کاری دست به دست هم دادند تا یک خطای ورزشکار نخبه منجر به حادثه‌ای شود که رخداد آن در این رشته ورزشی دور از ذهن نبوده و گویا آخرین نمونه تلخ آن، جان باختن یک پارکور کار کرجی در چند هفته اخیر ثبت شده است، ولی حتما حق خواهید داد که وقوع چنین رویدادی در یک فستیوال بزرگ و در مقابل چشمان مسئولان مختلف و در غیاب نیروهای امدادی، رویدادی بر روال طبیعی نیست. شگفتی‌های ماجرا هنگامی بیشتر می‌شود که بدانیم مسئولان برگزار کننده این فستیوال، از همه شرکت کنندگان مبلغ گزافی بابت ورودیه (هر نفر ۲۵۰ هزار تومان!) دریافت کرده بودند و به ازای آن، وعده اهدای جوایز ارزشمندی را به برندگان داده بودند تا این وعده موجب شود رقابت جدی‌تر از همیشه شده و ورزشکاران نبود امکانات ایمنی را مانع اجرای حرکات ریسکی نیابند. این در حالی است که به رغم پرداخت چنین هزینه‌هایی از جانب شرکت کنندگان و دریافت این ارقام سنگین از طرف برگزار‌کنندگان، هیچ کدام از طرفین حتی به فکر بیمه کردن ورزشکاران هم نبودند تا با زمین خوردن رامین از ناحیه گردن بر زمین سخت، برخی از متولیان برگزاری این فستیوال، ترجیح دهند متواری شوند تا سرانجام شوم ورزشکار جوان، به ایشان سرایت نکند و جالب این که هیچ خبری از مسئولان بالادستی ایشان هم در دست نیست! بدین ترتیب رخداد تلخ بوستان ولایت، نوار فستیوال‌های پشت سر هم در مناطق گوناگون پایتخت را پاره می‌کند تا قطاری که پیش از توقف در بوستان ولایت، سه روز قبل ایستگاه فستیوال برج میلاد را ترک کرده بود، راهی نقطه دیگری از شهر نشده و به بهانه‌هایی همچون حمایت از ورزشکاران (!)، سرگرم کردن شهروندان و...، پروژه خرسند‌سازی مسئولانی که در سایه نمایش جوانان به شهرت می‌رسند، به پایان برسد تا بناگاه در اقدامی شگرف، مسئولان فدراسیون ورزش‌های همگانی اعلام کنند که اصولا ورزش فری رانینگ و مشابهانش غیرقانونی است! اینگونه و به همین سادگی رشته‌ای که تا روزهای گذشته ورزشکار داشته، فستیوال برایش برگزار می‌شده و حتی در یکی از فستیوال‌های بزرگش، قهرمانش دچار ضایعه‌ای بزرگ‌ شده، غیر قانونی اعلام می‌شود چراکه اگر غیر از این شود، حتما همه خواهند پرسید فستیوال با مجوز کدام نهاد صادر شده است؟ اما بشنوید از این که در محل برگزاری مسابقه، در کنار مسئولان برگزار کننده و اعضای کمیته فری رانینگ که زیرمجموعه فدراسیون ورزش‌های همگانی هستند، مأموران نیروی انتظامی هم بوده‌اند که معنای آن هماهنگ شدن مسابقات یک رشته غیرقانونی (به زعم مسئولان فدراسیون ورزشهای همگانی) با نهادهای مرتبط، مانند پلیس است؛ اما چرا هیچ کسی متوجه غیبت مأموران امدادی در کنار ورزشکاران نشده، پرسشی است که بی‌پاسخ مانده و به نظر کسی شهامت پذیرش مسئولیت ناشی از آن را نداشته است. اینجاست که سخن همراهان سعید درباره این که پس از مصدوم شدن وی، مسئولان مسابقه سعی در جابجایی او داشته‌ و غیر اصولی مصدوم را تکان داده‌اند، با لحاظ این نکته که وی قطع نخاع شده، به جنایتی ناشی از بی‌خردی شباهت پیدا می‌کند که پیش‌بینی نکردن سانحه در این مسابقات و نبود نیروهای امدادی، بارز‌ترین نشانه برای اثبات آن است و حتی جا دارد که مورد توجه مقامات قضایی قرار گیرد. از این بعد ماجرا که بگذریم، غیرقانونی اعلام شدن ماجرا هم شبیه به دم خروسی است که در میان قسم و سوگند مسئولان فدراسیون ورزش‌های همگانی رنگ می‌بازد، زیرا اگر این ورزش‌ها غیر قانونی اعلام شده‌اند، چگونه هم فستیوال‌های مختلف برای آن برگزار می‌شود و هم تدریس آن در مجموعه ورزشی‌های بزرگی مانند شهید شیرودی، قیانوری و... در سطح پایتخت و برخی دیگر از شهرهای کشور ادامه دارد؟ آیا اگر این حادثه برای ورزشکاری به غیر از سعید رامین که نام و آوازه دار بود، رخ می‌داد، برای ورزشکاری که دوستانی نداشت که با رسانه‌ها در ارتباط هستند و می‌توانند از رنج رفته بر او داد سخن سر دهند، آیا باز دو آزاد، پارکور و امثال آن غیرقانونی اعلام می‌شد؟ اصلا آیا غیرقانونی اعلام کردن یک رشته که هم ورزشکار دارد و هم طرفدار، راهی غیر از پاک کردن صورت مسأله است؟ شاید هم بد نباشد از متولیان برگزاری فستیوالی بگوییم که نه تنها برنده نداشته، بلکه تا دلتان بخواهد، بازنده داشته است؛ از سعید رامین که با سن بیست و چند سالگی در حال گذراندن دوران تلخی است که لازمه کاهش اندوه وی، عیادت وی در بیمارستان نفت تهران است که مسئولان حراست بیمارستان مانع از این کار می‌شوند! تا مسئولان برگزاری مسابقات که نه موبایلشان را روشن می‌کنند و نه کسی می‌داند چگونه ایشان را پیدا کند. از این بازندگان که بگذریم، بازندگان بزرگتری هم هستند که حیف است یادی از ایشان نکنیم؛ مسئولان رده بالاتری که مجوز برگزاری فستیوال را صادر کرده‌اند، ولی به رغم بروز شرایط وخیم هم حاضر نیستند دست‌کم سری به پدر و مادر این ورزشکار مصدوم بزنند که سابقه افتخار آفرینی در دیگر رشته‌های ورزشی هم در کارنامه وی درج شده و چه بسا اگر آن سقوط تلخ نبود، مسئولان برای انداختن مدال به گردن وی، حاضر به سبقت از هم برای رسیدن به فیض ثبت در قاب تصاویر هم می‌شدند، ولی حیف...! شاید بد نباشد دایره بررسی را گسترده‌تر کنیم تا امثال دادستان و مدعی‌العموم هم مورد پرسش قرار گیرند که تکلیف مصدومان فستیوال‌هایی که افتخارات آن به افراد دیگری رسیده و رنج زیبا شدن آن بر عهده امثال سعید رامین نهاده می‌‌شود، چیست؟ آیا می‌توان با بروز فاجعه، از غیر قانونی بودن رشته سخن گفت و از پیامدهای قانونی ماجرا فرار کرد؟ آیا می‌توان برای رشته غیرقانونی، فستیوال برگزار کرد و از مأمور کلانتری تا حقوق بگیر شهرداری را برای برگزاری آن به همکاری صدا کرد و در پایان حتی به مصدومان خدمات ارائه نکرد؟ در پایان بد نیست گوشه‌ای از هنرنمایی‌های گذشته سعید رامین را ببینید تا اگر هنوز دو آزاد ‌برایتان علامت سؤال به همراه دارد، ابهامتان برطرف شده و به یاد بیاورید چند بار با دیدن صحنه‌هایی مشابه در فیلم‌ها و سریال‌ها، به وجد آمده‌اید؛ ناگفته نماند که سعید بدلکار هم بوده و چه بسا نقش آفرینی‌های وی بار‌ها با تشویق من و شما هم مواجه شده باشد!

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1392ساعت 22:47  توسط سید | 
ويروس مدرك‌گرايي به جان زندگي‌ها افتاده!
رضا فرخي
با آمار 4 ميليوني دانشجويان كه روز به روز در حال افزايش است اين تب مدرك‌گرايي به جزء لاينفكي از سبك زندگي در جامعه مبدل شده است
تاريخ انتشار: پنجشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۰۹:۱۸
var divFontsArray = new Array('doc_div15','content_span','content_span *'); var currentFontSize = 9; function changefSize(Wdo) { if (Wdo == 'plus') currentFontSize++; else if (Wdo == 'reset') currentFontSize = 9; else if (Wdo == 'minus') currentFontSize--; for (i=0; i
ويروس مدرك‌گرايي به جان زندگي‌ها افتاده!
بايد دكترا بگيرم! حتماً بايد خواستگارم تحصيلكرده باشد! اگر مدرك نداشته باشم احساس عقب‌ماندگي مي‌كنم. همه فاميل فوق‌ليسانس به بالا هستند من هم بايد كارشناسي‌ارشد بخوانم. 

اينها جملاتي است كه اين روزها از دختران و پسرهاي جامعه ما شنيده مي‌شود. جمله‌هايي كه گاهي اوقات به رؤيايي براي خود افراد تبديل شده و گاهي اوقات براي يك خواستگار مقابل به عنوان شرط مطرح مي‌شود.

از قرار معلوم اين صحبت‌ها و رؤياهاي مدركي تنها در حرف باقي نمانده و تأثيرات قابل توجه خودش را در جامعه و سبك زندگي اقشار جامعه و به ويژه جوانان نشان داده است، طوري كه به گمان خيلي‌ها اين حجم از فرهنگ مدرك‌گرايي جزء اركان سبكي از زندگي اين روزهاي ما محسوب مي‌شود.

شايد برخي‌ها به اين فكر كنند كه همه اين مسائل تأثيري روي فرآيند روندهاي اجتماعي نداشته باشد اما به نظر مي‌رسد كه با آمار 4 ميليوني دانشجويان كه روز به روز در حال افزايش است اين تب مدرك‌گرايي به جزء لاينفكي از سبك زندگي در جامعه مبدل شده است. سبك زندگي كه مي‌تواند به مرور زمان در يك بستر گسترده‌تر بسياري از فرآيندهاي اجتماعي را تحت تأثير قرار دهد.

تكنسين‌هاي دوره ديده به جاي تحصيلكرده‌ها!

علي فرهادي، جامعه‌شناس درباره اينگونه تحولات در سبك زندگي و وارد شدن مدرك‌گرايي به اين مقوله مي‌گويد: در ابتداي امر بايد اشاره كرد كه در بسياري از كشورهاي پيشرفته بخش قابل توجهي از نيروهاي كار تكنسين‌هاي دوره ديده هستند. اين دسته افراد، مدرك دانشگاهي ندارند اما دوره‌هاي خاص شغلي را كه در آن فعاليت مي‌كنند، ديده‌اند. به اين ترتيب فردي كه در كشورهاي خارجي از تحصيلات دوران دبيرستان فراغت مي‌يابد حتماً به سمت دانشگاه و گرفتن مدرك نمي‌رود. اين فرد در دوره‌هاي خاص يك شغل آموزش چندين ساله مي‌بيند و به اين ترتيب يك تكنسين مي‌شود.

در طرف مقابل در كشور ما فضا، كاملاً متفاوت است. به اين صورت كه بخش قابل توجهي از جوانان پس از فراغت از دوران دبيرستان و اخذ ديپلم به سمت اخذ مدرك دانشگاهي مي‌روند. ممكن است حتي اين فرد علاقه‌اي به دانشگاه نداشته باشد اما تنها به دليل وجود تب مدرك‌گرايي و تبديل شدن آن به سبك زندگي شهروندان و حتي به دليل اجبار اجتماعي به سمت دانشگاه مي‌رود. حتي به تدريج اين مسئله در انتخاب دختران و پسران براي ازدواج هم تأثيرگذار بوده است. به اين صورت كه دختران و پسراني كه داراي مدرك تحصيلي نباشند را با ديدي ديگر نگاه مي‌كنند. در بسياري از كشورهاي پيشرفته اين ملاك براي ازدواج وجود ندارد.

ويروس مدرك‌گرايي دختران در زندگي پسرها !

در اين ميان ظاهراً سبك زندگي مبتني بر مدرك‌گرايي بر روند كار هم اثرگذار بوده است. به باور علي فرهادي، پژوهشگر اجتماعي، اين تب بالاي مدرك‌گرايي سبب تغيير جدي در سبك زندگي قشر جوان و به ويژه پسران شده است. آنچنان كه آنان از كار يدي دوري مي‌گزينند و دائماً علاقه به كارهاي مديريتي و غيرميداني دارند. همين مسئله سبب مي‌شود كه توليد در جامعه و انجام كارهاي ميداني با توقف يا كندي روبه‌رو شود. به گفته علي فرهادي، جامعه‌شناس درباره اين اتفاقات و اين تغييرات در سبك زندگي پسران و به تبع آن مسائل رخ داده در توليد، بايد به موضوع نگاه دختران جامعه هم اشاره داشت. در زمان‌هاي گذشته فرهنگ كار به شدت در جامعه پررنگ بود، به اين شكل كه اگر پسري شاغل بود، تنها همين مسئله براي ارزشمند بودن وي در نزد دختر و خانواده‌اش كافي بود. طبيعتاً هم پسري كه چنين ويژگي‌هايي داشت سالم زندگي مي‌كرد اما امروزه تب مدرك‌گرايي و تغييرات در سبك زندگي به تبع اين تب، باعث تغيير واكنش‌ها و مدل‌هاي رفتاري پسران شده است. پسران در جامعه هميشه دوست دارند انتخاب شوند، وقتي بخش قابل توجهي از دختران جامعه از پسراني كه بدون تحصيلات آكادميك كار ميداني انجام مي‌دهند يا به سمت توليد مي‌روند استقبالي نكنند به تدريج پسران هم رفتارها و شيوه‌هاي خود را تغيير مي‌دهند. به اين ترتيب كه پسران جامعه براي اينكه از سوي دختران انتخاب شوند به سوي كسب تحصيلات آكادميك به هر قيمتي مي‌روند و پس از تحصيلات آكادميك دست به هر كاري نمي‌زنند. چراكه اگر به سمت كارهاي يدي و ميداني بروند از سوي دختران جامعه طرد خواهند شد. همين مسئله در روند توليد جامعه و اشتغال بسيار مؤثر خواهد بود.

در اين ميان به نظر مي‌رسد كه اين موضوع روز به روز در سبك زندگي جامعه ايران نمايان‌تر مي‌شود.

عزت‌دهي به مشاغل از دستور كار خارج شده!

حسين افراسيابي، روانشناس و استاد دانشگاه هم با اشاره به پروسه‌هاي رواني درباره اين اتفاقات تازه در سبك زندگي دختران و پسران ايراني خاطرنشان مي‌كند: در كشورهايي كه توانسته‌اند فرآيند عزت‌دهي به شغل‌هاي گوناگون را به شكل مثبتي طي كنند، نداشتن مدرك آكادميك و اشتغال در برخي شغل‌هاي خاص اصلاً عيب نيست. به همين دليل هم پسران جامعه به دليل اينكه مي‌دانند مهم متعهد بودن به كار است و اين براي خانواده طرف دختر مهم خواهد بود اصراري به طي تحصيلات آكادميك به هر قيمتي ندارند اما گويي در جامعه ايران اين مسئله نه تنها روزبه‌روز بهتر نشده، بلكه نشانه‌هايي از منفي‌تر شدن آن وجود دارد، چراكه بخش قابل توجهي از پسران گمان مي‌كنند كه اگر به كارهاي ميداني و يدي بپردازند يا به دانشگاه ورود پيدا نكنند عزتي در جامعه و به ويژه در مقابل خانواده دختر نخواهند داشت. از نظر كارشناسان علوم اجتماعي همه مشاغل در جامعه بايد جايگاه و عزت خود را داشته باشند تا افراد جامعه و قشر فعال و نخبه درميان تمام شغل‌ها توزيع شوند. مثال‌هاي بسياري در اين باره مي‌توان آورد كه اگر بخشي از جامعه نمي‌خواست به سمت كارهاي يدي برود به چه ميزان امروز در همه زمينه‌ها درمانده بوديم.

نگرش مدرك‌گرايانه «توليد» را مي‌كشد!

اين كارشناس علوم اجتماعي تبعات ركن شدن اين موضوعات در سبك زندگي جوانان ايراني را در چندين بعد مي‌داند؛ وقتي دختران جامعه از پسرهايي با شغل‌هاي يدي و ميداني و بدون تحصيلات آكادميك استقبال نمي‌كنند اين گروه از جامعه احساس بدي خواهند داشت. آنگاه اين احساس بد را به ديگر هم‌جنسان خود انتقال مي‌دهند، پس از اين آن دسته از پسراني كه تصميم داشته‌اند كه بدون ورود به دانشگاه به فضاي كسب فن و كار و توليد بروند هم از اين اقدام خود پشيمان مي‌شوند. افراسيابي درادامه عنوان مي‌كند: وقتي چنين فرآيند مخربي رخ مي‌دهد، ما با يك تب بزرگ مدرك‌گرايي و غلبه آن بر سبك زندگي توليدگرايانه مواجه خواهيم بود. درواقع بخش قابل توجهي از گرايش به پشت ميز نشيني هم معطوف به همين مسئله است، چراكه از لحاظ روانشناختي، پسر احساس مي‌كند كه در صورت گام برداشتن به اين سو و پيدا كردن شغلي پشت ميزي، كلاس اجتماعي بالاتري در جامعه وبه ويژه نزد دختران خواهد داشت.

اما آيا اين روند كه ديگر اين روزها سبك زندگي جوان ايراني را به شدت تحت تأثير قرار داده قابل تغيير است و اين تغيير چگونه بايد صورت گيرد؟

علي فرهادي، جامعه‌شناس هم در اين باره با اشاره به همت خود جوانان مي‌گويد: قبل از هر چيز همه جوانان ايراني وبه ويژه قشر تحصيلكرده بايد متوجه باشند كه ادامه اين مسير به شدت به ضرر آينده خود آنهاست، چراكه در صورت ادامه اين روند اولاً بايد شاهد هجوم قشر عظيمي از پسران و دختران به دانشگاه مانند سال‌هاي پيش و بلكه با شدت بيشتري باشيم. به اين صورت فرآيند توليد و كارهاي ميداني به دليل نبود نيرو و استعدادهاي خاص به شدت با مشكل مواجه خواهد بود. در اثر همين موضوع هم خود اين نسل جوان كه آينده روشن براي خود و جامعه مي‌خواهند به مشكل برمي‌خورند.

مدرك بازي ما را خشن مي‌كند!

بنا به گفته اين كارشناسان، اين نوع تب مدرك‌گرايي و افزوده شدن آن به ركني از سبك زندگي در جامعه مي‌تواند حتي خشونت هم بازتوليد كند چراكه اين نوع نگاه بر شكاف طبقاتي دامن خواهد زد، تضاد ايجاد خواهد كرد، به طور غيرمستقيم غرور و عزت برخي افراد را خدشه‌دار مي‌كند و در نهايت باعث يأس و سرخوردگي بخشي از جوانان خواهد شد كه اين جوانان ممكن است واكنش‌هاي تندي نشان دهند. فراموش نكنيم بخش قابل توجهي از اين دسته از افراد جامعه كه كار يدي مي‌كنند و مدرك تحصيلي آكادميك هم ندارند فعاليت‌هاي سنگيني را در حوزه‌هاي مختلف انجام مي‌دهند. اين بخش در واقع بازوهاي توليد هستند. حالا اگر فعاليت‌هاي اين دسته ناديده گرفته شود يا به نوعي غرور و وجهه و زندگي‌شان مورد خدشه گيرد اين افراد به تدريج از فعاليت‌هاي بسيار مهم خود فاصله مي‌گيرند و به دلال تبديل مي‌شوند.

حسين افراسيابي، استاد دانشگاه و روانشناس دراين باره مي‌گويد: اولين گام، ورود به مباحث روانشناختي است؛ يعني رسانه‌ها بايد روي ابعاد رواني اين ماجرا كار كنند.
مرجع : جوان
+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1392ساعت 22:45  توسط سید | 
بعد از ساخت سد كارون 3 در خوزستان ارتباط روستاهای پشت سد با دنیای بیرون قطع شد و اهالی این روستاها مجبور بودند با یدك‌كش و گذر از كارون 3 با روستاها و شهرهای اطراف ارتباط برقرار كنند كه گاهی موجب حوادثی برای مردم منطقه می‌شد. در تازه‌ترین حادثه هم تكان‌های شدید یدك‌كش دریایی شركت توسعه منابع آب و نیروی ایران، موجب غرق شدن یك مینی‌بوس و مرگ حداقل 12 زن و كودك از روستائیان بختیاری بخش دهدز شهرستان ایذه شد...
کد خبر: ۳۳۶۷۸۰
تاریخ انتشار: ۱۴ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۸:۰۸ - 05 August 2013
بعد از ساخت سد كارون 3 در خوزستان ارتباط روستاهای پشت سد با دنیای بیرون قطع شد و اهالی این روستاها مجبور بودند با یدك‌كش و گذر از كارون 3 با روستاها و شهرهای اطراف ارتباط برقرار كنند كه گاهی موجب حوادثی برای مردم منطقه می‌شد. در تازه‌ترین حادثه هم تكان‌های شدید یدك‌كش دریایی شركت توسعه منابع آب و نیروی ایران، موجب غرق شدن یك مینی‌بوس و مرگ حداقل 12 زن و كودك از روستائیان بختیاری بخش دهدز شهرستان ایذه شد.

به گفته فرزاد حسینی، مدیركل پزشكی قانونی استان خوزستان، «۷ كودك و ۵ زن» قربانیان این حادثه بوده‌اند. چهار مسافر مرد مینی‌بوس خود را نجات داده‌اند اما این ۱۲ زن و كودك نتوانسته‌اند خود را به سطح آب برسانند.مرگ 12 نفر از روستائیان كه تنها راه ارتباطی آنها با شهر ایذه، گذر از دریاچه سد با یدكش سازمان آب و نیرو بود به واكنش‌های تندی از سوی هموطنان خوزستانی منجر شده اما وزارت نیرو به جای اینكه سوال «سیدشریف حسینی» نماینده مردم اهواز در مجلس شورای اسلامی را پاسخ دهد كه چرا پس از گذشت 15 سال از ساخت و 9 سال از بهره‌برداری سد كارون3 هنوز مسیر دسترسی روستاهای سادات حسینی و میراحمد احداث نشده است؟

مثل همیشه مقصر اصلی حادثه را راننده مینی‌بوس می‌داند كه توسط یدك‌كش شركت توسعه منابع آب و نیروی ایران (آب و نیرو) از روی دریاچه انتقال داده شده بود. این درحالی است كه نماینده مردم اهواز در مجلس شورای اسلامی از همان ابتدا به آنها تذكر داده بود كه مسئولان حادثه را بررسی كنند. با این وجود اما باز راننده متوفی مقصر شناخته و سهل‌انگاری وی دلیل بروز حادثه اعلام شد.

واكنش‌ها ادامه دارد

این حادثه تلخ درحالی رقم خورده است كه «حجت‌الله درویش‌پور» ‌نماینده مردم ایذه و باغملك در مجلس شورای اسلامی می‌گوید: «درباره تكمیل جاده نیمه تمام و رها شده این منطقه بارها تذكرات كتبی و شفاهی به مسئولان داده‌ام اما متاسفانه هر بار با بی‌توجهی مواجه شده و پاسخی سر بالا شنیده‌ام.» از زمان آبگیری سد كارون ۳ در سال 1383 و زیر آب رفتن پل قدیمی «گدار شهپیر»، روستائیان و عشایر بختیاری ساكن روستاهای «سادات حسینی» در شمال شرقی ایذه، در بن بست گرفتار شده‌اند. شركت توسعه منابع آب و نیروی ایران (آب و نیرو) به تعهدات خود برای احداث راه‌های روستایی كه در اثر عملیات سدسازی تخریب شده و به زیر آب رفته‌اند عمل نكرده و در عوض، با قرار دادن یدك‌كش، اقدام به جابه‌جایی مینی‌بوس‌های حامل مسافر می‌نماید!

وزارت نیرو مقصر را راننده متوفی می‌داند

حبیب‌الله جعفری معاون بهره‌برداری سد و نیروگاه سازمان آب و برق خوزستان همانطور كه انتظار می‌رفت علت حادثه را «رعایت نكردن نكات ایمنی از سوی راننده مینی‌بوس» اعلام می‌كند و می‌گوید: «متاسفانه راننده مینی‌بوس مسائل ایمنی را رعایت نكرده و واضح است كه ماشین در وضعیت خلاص بوده و با پهلو گرفتن بارج، مینی‌بوس دچار حادثه شده و بخشی از آن در دریاچه افتاده است.» این درحالی است كه «سرهنگ مهماندار»رئیس پلیس راه كشور علت حادثه را «خرابی لنج» می‌داند و می‌گوید: «مینی‌بوس مذكور با سرنشینانش به داخل لنج رفته اما در میانه راه به دلیل خرابی لنج حادثه به وقوع پیوسته و مینی‌بوس به داخل آب سقوط می‌كند.» به گفته او سد كارون ۳ در نزدیكی دو روستا دریاچه‌ای را ایجاد كرده كه تردد میان این روستاها تنها به وسیله لنج میسر است.

آن هم تنها از ساعت 8 صبح تا 8 شب. بنابراین اگر كسی از ساكنان این دو روستا شبی، نیمه شبی بیمار شود هیچ راهی برای رساندن خود به مراكز درمانی ایذه ندارد. از سوی دیگر گذشته از تناقضی كه میان حرف‌های جعفری و سرهنگ مهماندار وجود دارد، این سوال هنوز وجود دارد كه چرا این وزارتخانه و دستگاه‌های تابعه آن به تعهد خود در قبال مردم وفا نكردند تا امروز مردم روستای سادات حسینی مجبور نشوند جان خود را داخل مینی‌بوسی بگذارند كه در دل یك لنج كهنه از یك سوی دریاچه به سوی دیگر دریاچه می‌رود؟ هرچند وزارت نیرو‌ در همان ساعت نخستین وقوع این حادثه تلخ، خود را مبرا از هر كوتاهی می‌دانند اما محمدسعید انصاری نماینده آبادان در مجلس شورای اسلامی تاكید می‌كند: «وزارت نیرو در انجام امور مربوطه و ایجاد راه‌های دسترسی برای مردم قصور كرده و باید پاسخگو باشد»

شركت آب نیرو مسئول مرگ زنان و كودكان است

حجت‌الله درویش‌پور نماینده مردم ایذه و باغملك كه بارها تكمیل جاده نیمه تمام و رها شده را به وزارت نیرو تذكر داده است،مسئول مرگ 12 زن و كودك روستای سادات حسینی را شركت آب نیرو می‌داند و تاكید می‌كند كه این شركت باید پاسخگو باشد. به گفته او تعدادی مسئول سهل انگار در اقداماتی كه برعهده‌شان نهاده می‌شود به سردی رفتار می‌كنند و در مقابل تنها ضرر و زیان آن را مردم باید متوجه شوند. او می‌گوید: «شركت آب نیرو سدی زده و راه دسترسی برای مردم درست نكرده و باید امروز پاسخگوی اتفاق افتاده باشد.» نمایندگان استان خوزستان در بهارستان درحالی امروز پس از مرگ 12 نفر براثر سهل‌انگاری شركت سازنده سدها در استان به اعتراض بلند شده‌اند كه آنطور كه «علی یوسفی» وكیل اهالی روستاهای پشت سد گتوند به پایگاه اطلاع‌رسانی صدای طبیعت می‌گوید: «آب نیرو پس از 17 ماه قطع آب، برق، بهداشت، خطوط ارتباطی، در تازه‌ترین اقدام پل ارتباطی این 11 روستا را با شهرها و روستاهای اطراف قطع كرد تا افرادی كه در مقابل فشارها مقاومت كرده‌اند، مجبور به ترك روستاهای خود شوند.»

وزارت نیرو تاكنون توانسته بخشی از مردم روستاهای آبماهیك را مجبور به ترك زمین‌های آبا و اجدادی خود كند. گزارش‌های میدانی خبرنگاران نشان می‌‌دهد بخشی از این مردم ساكن حلبی‌آباد اهواز شده‌اند. فرماندار لالی هم در تازه‌ترین گفت‌وگوی خود به خبرنگار مهر گفته است كه آب نیرو مسئول بیكاری مردمی كه مجبور شده‌اند، زمین‌های كشاورزی خود را با قیمت متری 650 تومان به شركت آب نیرو بفروشند، نیست. تا این سوال از سوی افكارعمومی پیش بیاید كه اگر آب نیرو كه با بستن آب و برق روی اهالی 11 روستای آبماهیك آنها را مجبور به ترك خانه و كاشانه كرده‌اند، مسئول بیكاری و بی‌سرپناهی آنها نیست، چه ارگان و نهادی مسئول است؟ همچنین مردم خوزستان از نمایندگان خود می‌پرسند كه چرا در 17 ماه گذشته كنار روستائیان آبماهیك قرار نگرفته‌اند تا وزارت نیرو مجبور به تعهدات خود شود و شاهد مرگ‌های چنین غم انگیزی نباشند؟ آنها می‌گویند آیا نمایندگان مجلس می‌خواهند وقتی راه‌های ارتباطی مردم منطقه آبماهیك قطع شد و جسد ساكنان آن مانند اهالی دهذر در دریاچه سد پیدا شد، اعتراض خود را به صحن علنی برسند.

مرگ‌های ادامه‌دار

برای نخستین بار نیست كه سدهای ساخته شده در خوزستان به مرگ ساكنان محلی آن می‌انجامد. یكی، دو سال پیش بود كه دو دختر بچه ایذه‌ای برای تهیه هیزم به كنار سد كارون 3 رفتند. در زمانی كه آنها مشغول جمع كردن هیزم بودند، دریچه سد باز شدو آب بالا آمد و دختر بچه‌ها را در سد غرق كرد. آن روز خبردهی تلخ در باره این حادثه به چند روزنامه محلی محدود شد و هیچ نماینده‌ای هم شكایت نكرد. این درحالی بود كه سد‌سازی در این منطقه علاوه بر قطع راه‌های ارتباطی باعث خشك شدن چشمه‌های طبیعی روستاها شده بود و مردم مجبور بودند چاه خانگی بزنند. اما این راهكارهم جان آنها را نجات نداد. تیرماه بود كه یك معلم جوان در حال تلاش برای تامین آب آشامیدنی از طریق الكتروپمپ خانگی در روستای فالح از توابع «بخش دهدز»(در حد فاصل سد كارون ۳ و كارون ۴ در شمال استان خوزستان) دچار برق گرفتگی شد و در برابر دیدگان دو فرزند خردسالش جان باخت. آنها تا پیش از آبگیری سد از چشمه‌های طبیعی استفاده می‌كردند.

مرگ معلم روستا هم صدای اعتراض هیچ نماینده‌ای را بلند نكرد. حال هم مردم محلی نمی‌دانند كه مرگ 12 كودك و زن بی‌گناه آخرین هزینه‌ای است كه آنها به توسعه‌های غیراصولی می‌دهند یا خیر؟ در نهایت بسیاری می‌پرسند كه آیا در كشورهای دیگر هم در توسعه‌ها بی‌توجهی به جان ومال مردم اتفاق می‌افتد؟ آیا در كشورهای دیگر هم وقتی سدی ساخته می‌شود،ایمنی مردم اطراف آن در نظر گرفته نمی‌شود؟ خانه و كاشانه آنها گرفته می‌شود و به سوی سرنوشتی نامعلوم رانده می‌شوند؟ آیا مجریان طرح‌ها و پروژه‌های اقتصادی در كشورهای دیگر هم در مقابل مرگ شهروندان خود هیچ مسئولیتی نمی‌پذیرند؟ آیا هیچ دستگاهی تعهدات دستگاه‌ها در زمان اجرای یك پروژه را پیگیری نمی‌كند؟
+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1392ساعت 22:43  توسط سید | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
شعار وبلاگ: خدایا به ما پول بده و به مسئولین ما عقل !!!

پیوندهای روزانه
چوپان دروغگو
اهنگ های پیشواز
هویزه
سایت خبری همصدا
اعتراض به وضعیت صدا وسیما
حرفهای درگوشی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته دوم اسفند 1392
هفته چهارم بهمن 1392
هفته دوم بهمن 1392
هفته اوّل بهمن 1392
هفته سوم دی 1392
هفته اوّل دی 1392
هفته دوم آذر 1392
هفته اوّل آذر 1392
هفته چهارم آبان 1392
هفته دوم مهر 1392
هفته دوم مرداد 1392
هفته چهارم تیر 1392
هفته سوم تیر 1392
هفته اوّل خرداد 1392
هفته چهارم اردیبهشت 1392
هفته دوم اردیبهشت 1392
هفته اوّل اردیبهشت 1392
هفته چهارم فروردین 1392
هفته اوّل فروردین 1392
هفته چهارم اسفند 1391
هفته سوم اسفند 1391
هفته چهارم بهمن 1391
هفته دوم بهمن 1391
هفته اوّل بهمن 1391
هفته چهارم دی 1391
هفته سوم دی 1391
هفته دوم دی 1391
هفته اوّل دی 1391
هفته چهارم آذر 1391
هفته سوم آذر 1391
هفته دوم آذر 1391
هفته اوّل آذر 1391
هفته چهارم آبان 1391
هفته سوم آبان 1391
هفته دوم آبان 1391
هفته اوّل آبان 1391
آرشيو
آرشیو موضوعی
صمصام، پيرمرد شوخ اصفهاني
مرگ یک مادر به خاطر خرابی آمبولانس!
ترور توسط "سیا" به وسيله حمله‌های قلبی
برادر ضرغامي! بچه ي همسایه در تلویزیون گریه میکنند
«فیش نخوامه، پول ره بیرن هدن این بیچاره ها»
جيغ و فرياد توسط مجریان زن صدا و سیما
سوال بانوي نمونه كشور از وزير ارشاد:گناه من چيست؟
دختر 5 ساله‌ای که کارگـر ساختمان است
آموزش زبان‌هاي بين‌المللي را بلد نيستيم
دوگانه های شکستن قلب اوباما!
پول کودک معلول روی فرغون
انتخاب پیمانکار 3 روز پس از چاپ اگهی مناقصه
نیازمبرم وزارت راه به تخصص فامیل دیپلمه رییس جمهور
رضا دیگر نمی‌خندد، بیایید یاری‌اش کنیم
شرخرها مهریه نقد می کنند
برچسب‌ها
صدا و سیما ماهواره (210)
پزشکی سلامت (147)
وهابیت (74)
سوئ مدیریت (63)
انتقاد به عملکرد مسئولین (60)
راهنمایی و رانندگی (59)
اقتصاد (58)
اجتماعی (57)
غرب (54)
رانت و اختلاس (47)
سینما (42)
محیط زیست (41)
جرم (38)
ازدواج طلاق (37)
امریکا (35)
عقیده (34)
مصاحبه (28)
ازدواج طلاق خانواده (28)
فقر فرهنگی (27)
میراث فرهنگی (26)
فرهنگ هویت خودباختگی (25)
بحران هویت (23)
فرهنگی (21)
اعتیاد (21)
مهریه (20)
خانواده (19)
هویت (18)
رانت اختلاس (17)
اسراییل فلسطین (15)
کمک ایثار فداکاری (11)
فرهنگ هویت بی هویتی (9)
ازدواج موقت (8)
اقتصادی (7)
گزارش تصویری (6)
فلسطین صهیونیسم (6)
اینترنت (5)
فقر (4)
فقر فرهنگی بی هویتی (4)
وهابیت ارتجاع عرب نوکران امریکا (4)
غرب حقوق بشر (3)
شهادت رشادت ایثار (3)
محرومیت (3)
اختلاف طبقاتی (3)
عکس (2)
آموزش (1)
خلاقیت (1)
امام خمینی (1)
دین (1)
سیاست (1)
فداکار (1)
پیوندها
نگاهی نو
Google
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM